تروریست هایی که ربطی به هم میهنان کرد ندارند
دکتر علی موسوی
21 خرداد 1396

از اواخر سال ۹۰ تا میانه خرداد ماه ۹۱ در بند ۲۰۹ اوین بودم و تجربه هم بند شدن با دو تن از اعضای القاعده را داشتم که از کردستان بودند.

تعداد کسانی که از هم میهنان کرد و سنی مذهب ما به القاعده و سپس به داعش پیوسته اند اندک است. در این امر نیز شک نیست که کردستان از مهم ترین زادبوم های فرهنگ و تمدن ایرانی است اما باید پرسید چرا چنین عارضه ای ولو اندک در مناطق سنی مذهب و قومیتی کشور همچون کردستان روی می دهد؟ بستر پیدایش باورهای افراطی مذهبی و قومی را در چه چیز باید جست و جو کرد؟

اگر کمی به عقب برگردیم تحرکات گروه ها و احزاب کردستان در ابتدای انقلاب و عدم تفاهم دوجانبه از سوی ایشان و حکومت جمهوری اسلامی خسارات زیادی به بار آورد؛ کمی عقب تر از آن هم قاضی محمد با پشتوانه استالین تلاش کرد تا دولت خودخوانده ای برپا کند که مؤفقیتی در پی نداشت اما زخم خویش را بر پیکره وحدت ملی وارد آورد.

تجربه تحرکات واگرا با پیش زمینه های کمونیستی و چپگرا در کردستان و دیگر نواحی مرزی کشور، می بایست سیاستگزاران حکومت اسلامی را به سوی دو سیاست اساسی می فرستاد:

1- سرمایه گذاری توریستی و صنعتی برای ایجاد حداکثر اشتغال و رفاه و ایجاد بیشترین تماس با دیگر ایرانیان؛

2- تبلیغ سیاست میهن پرستی و ایران دوستی از طریق رسانه ها، روزنامه ها، آموزش و پرورش و... .

 

با این حال در دوران پس از جنگ تمام سیاست گذاری دولت ها بر خلاف دو مورد بالا بود! در حوزه اقتصاد هرچه گذشت جز فساد، دزدی، اختلاس، طرح های نیمه تمام، قاچاق، فقرزایی و... چیز دیگری رشد نکرد؛ در حوزه سیاست های فرهنگی و اجتماعی نیز حکومت نه تنها سیاست سرکوب میهن پرستی را شدت بخشید، بلکه برای مبارزه با چپگرایی دست مبلغین مذهبی را بیشتر باز گذاشت؛ در مناطق سنی نشین کشور، اکنون این سیاست اثر وارونه خویش را با رشد بنیادگرایی و افراط گری سنی دارد نشان می دهد به ویژه آنکه جمهوری اسلامی یک حکومت شیعی متعصب می باشد و در این زمینه کم نگذاشته است.

در واقع بیشتر مفتی های سنی که خودشان در ستم و نفاق مذهبی هرگز دست کمی از همتایان شیعه خویش نداشته اند و اتفاقاً آنجا که دستشان باز بوده، شناگران قابلی نشان داده اند، سیاست شیعی جمهوری اسلامی را بهانه مظلوم نمایی و جذب افراد ناآگاه قرار داده اند.

 بر خلاف بسیاری از مفسران و مقاله نویسان گرامی که حتی یکبار هم عضوی از گروه های بنیادگرای سنی را ندیده اند، اینجانب نزدیک به سه ماه با دو تن از ایشان هم بند و هم کلام بوده ام و اتفاقاً از نزدیک، ژرفای باورهای افراطی مذهبی و قومی ایشان را دیده ام.

پژاک، الاهواز، داعش یا القاعده برای این افراد محلی برای جبران نفرت فروخورده از نبودن ساده ترین امکانات زیستی و اجتماعی است وگرنه کدام انسان عاقلی چنین بیرحمانه هم میهن یا هم نوع خویش را قربانی می کند؟

پیوستن به این گروه ها چندان شگفت آور نیست وقتی که در کردستان یا آذربایجان یا دیگر مناطق کشور، میهن پرستی کفر شمرده شود و اندک امکانات رسانه ای نیز همچون رشوه نصیب فعالان تجزیه طلب شود. حال به این شرایط نامناسب، نبود امکانات اشتغال را اضافه کنیم تا آنجا که کار به کولبری پاک ترین و مظلوم ترین جوانان مرزنشین ایرانی بکشد!

چنین شرایط سختی اگر نتواند خیلی ها را برای رفتارهای افراطی مذهبی یا قومی ترغیب کند، قطعاً درصدی کوچک را دچار کینه و نفرت بی مهار می کند و در دام شبکه های افراطی ایران ستیز می کشاند؛ حال می خواهد داعش باشد یا الاهواز یا جندالله.

جامعه ملی ما و دولت جمهوری اسلامی باید از این حادثه تلخ درس بگیرند و به جای سیاست های اشتباه پیشین، مسیر همگرایی ملی و جبران اقتصادی را پیش گیرند. در مورد جامعه ایران تا حدی امیدوارم اما در مورد دولت قطعاً تردید دارم!

 
فرستادن دیدگاه
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
 
دیدگاه کاربران :
تاکنون هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است !
    
 
صفحه اصلی  بازگشت
 
تاریخ آخرین بروزرسانی : دوشنبه 13 شهريور 1396