دوقلوهای ظلم و فساد که زاده استبدادند
منوچهر یزدی
29 فروردین 1397

حمله نظامی کشورهای آمریکا و انگلیس و فرانسه به سوریه همانگونه که پیشبینی شده بود علیرغم هیاهوی بسیار، محدود و در قالب ملاحظات سیاسی انجام گرفت و هیچگونه تغییری هم در باورهای مردم نسبت به ادعای بشر دوستانه آمریکا ایجاد نکرد زیرا تقریباً مردم جهان به این حقیقت دست یافته اند که اگر غرب تفکر انسان دوستانه می داشت در ایجاد بحران خاورمیانه پیشگام نمی شد و یا حداقل از فجایع یمن خم به ابرو می آورد. مردم جهان هرگز بر این باور نیستند که دلیل حمله سه قدرت نظامی به سوریه غمخواری نسبت به آسیب دیدگان بیگناه انفجار شیمیایی بوده است، بلکه تلاش دیگری بود در جهت ایجاد موازنه قدرت بین طرفین درگیری و نیز تداوم درد و رنج مردمی که در آتش حکومت های خود ساخته می سوزند و کمترین نقشی در برپایی این فتنه خونبار و ویران کننده نداشته و ندارند.

بازیگران این سناریوی سیاه، دولت های عربستان، ترکیه، سوریه، جمهوری اسلامی ایران، عراق، و اسرائیل هستند که توسط مافیای جنگ افروز جهانی کارگردانی و مدیریت می شوند. جمهوری اسلامی ایران از آغاز انقلاب اسلامی بدون کسب رضایت ملت ایران با اتخاذ سیاست خارجی تهاجمی و انقلابی و گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا و ورود به جنگ عراق، آتش بحران منطقه را برافروخت و راه هرگونه مدارا و تعامل با غرب را مسدود کرد و تا امروز با همان نگاه انقلابی - اسلامی به جهان سیاست می نگرد و می تازد. اما نکته قابل اهمیت آن است که بالاخره مقام رهبری در برابر پرسش مردم که چرا ما را وارد این وادی پر تنش کرده اید و قصدتان از این همه عناد و کینه ورزی نسبت به برخی کشورهای جهان منجمله آمریکا چیست، پاسخی روشن داد که با هم آن را مرور می کنیم:
 «... اگر به توحید اعتقاد داشته باشیم زیر بار ظلم نمی رویم و از مظلوم حمایت می کنیم و به همین دلیل است که هر جا مظلومی نیازمند یاری باشد، جمهوری اسلامی در آنجا حاضر خواهد بود...».
 
با این توضیح باید دریابیم که در مبارزات دامنه دار جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل و انگلیس و فرانسه و عربستان و شرکت در جنگ های منطقه ای و ارتباط با روسیه و چین و چهل سال حضور در میادین جنگ و بحران و تحریم، میزان حمایت از مظلوم است و دفع ظالم، بنابراین چون قرار است جمهوری اسلامی زیر بار ظلم نرود و در هرجای جهان مظلومی هست حاضر یراق باشد پس سیاست خارجی و داخلی کشور نیز باید بر همین اساس تنظیم و اعمال گردد و نهادهای اجرایی و نیروهای انتظامی و نظامی و امنیتی و اطلاعاتی و قوای سه گانه موظف به رعایت این اصل تغییر ناپذیر "مبارزه با ظالم" می باشند و از قضا، در ترازوی ظلم یابی دو کفه آمریکا و اسرائیل خیلی سنگین از آب در آمد زیراکه در این ارزیابی نخست آمریکا شیطان بزرگ است و دوم اسرائیل ظالم و غاصب است و اینگونه بوده که نظام انقلابی اسلامی در خدمت محو و حذف ظالم قرار گرفت و نهادهای اقتصادی - سیاسی و فرهنگی و اجتماعی کشور در گروی اجرای این اصل مهم خواهند بود.

سئوال های بسیاری پیرامون این خط مشی مطرح است اما پرسش های اولیه اینست که آیا تشخیص ظالم و مظلوم در روابط بین الملل و در جهان سیاست به جمهوری اسلامی واگذار گردیده است؟ آیا حکم ولایت فقیه می تواند در جهان غیر شیعه نافذ باشد؟ مثلا جمهوری اسلامی حق دارد فلسطین را مظلوم و اسرائیل را ظالم بشناسد و بر مبنای این تشخیص به محو کشور اسرائیل یهودی که ظالم تشخیص داده شده به پا خیزد و فلسطین سنی مذهب مظلوم را زیر پر و بال خود بگیرد؟ حال اگر فلسطینی ها در تجاوز صدام به ایران، جانب ظالم متجاوز را گرفتند و با صدام بعثی سنی بیعت کردند حکم ولایی مخدوش نشده؟ آیا باید همچنان از این مظلوم ناسپاس دیروزی که به خدمت ظالم در آمده حمایت کرد؟ و اصولاً دامنه حمایت از مظلوم متلون المزاج تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد؟ آیا فلسطین مظلوم در طول سال هایی که مورد حمایت جمهوری اسلامی بوده تلفات و خسارات بیشتری را متحمل شده یا به آرامش و رفاه و استقلال رسیده است؟ آیا حمایت های جمهوری اسلامی از فلسطین خدمت به صلح منطقه بوده یا ظالمان را شقی تر، بی رحم تر و قدرتمند تر کرده است؟

 در سوی دیگر منطقه آیا تشکیل یک نیروی نظامی در لبنان و پرداخت هزینه های سرسام آور آن از کیسه ملت ایران که خود در بحران اقتصادی و زیر بار خسارت های فساد مالی و تحریم های ظالمین کمر خم کرده توجیه شرعی، اخلاقی، و سیاسی دارد؟ آیا حمایت مالی از حماس و حزب الله و حوثی و حشد الشعبی و فاطمیون و سایر گروه های مسلح در گوشه و کنار جهان توانسته تا به حال ذره ای از ظلم ظالمان بکاهد و بر آرامش جهان بیفزاید؟

سئوال اساسی اینکه آیا مظلومان قفقاز و میانمار در جدول حمایتی جمهوری اسلامی قرار می گیرند یا مصلحت های سیاسی اجازه اجرای حکم الهی را نمیدهد؟ و بالاخره پایان این نبرد کی خواهد بود؟ ظاهراً به نظر می رسد چهل سال عمر حاکمیت جمهوری اسلامی کافی نبوده و معلوم نیست ملت ایران تا چند سال دیگر باید از حلقوم خود بکشد و خرج مظلومان سنی غیر ایرانی نماید و خود در صف مظلومان جهان به قهقرا رود.

آقای خامنه ای، شما خود نیز می دانید هیچکس به جمهوری اسلامی مأموریت نداده که به جنگ ظالم برود و لزوماً پذیرش چنین مسئولیت پر مخاطره نیاز به دیپلماسی صحیح و قوی و استفاده از همه پتانسیل های یک ملت بزرگ مثل ایران را دارد و شما از همه توان فرهنگی و مذهبی این ملت استفاده نکرده اید. حال اگر آن را حکم الهی می دانید پس قبل از هر کار نگاهی به مردم سرزمین تحت حاکمیت خود بیفکنید زیرا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است...

جمهوری اسلامی باید قبل از فلسطین صدای ده میلیون ایرانی زیر خط فقر را بشنود. این آماری است که قبل از ظهور نظام اسلامی و سیاست ظلم ستیزی شما در ایران وجود نداشت و از پدیده های نوظهور بعد از انقلاب اسلامی است. باید صدای زاغه نشینان و حاشیه نشینان شهرها شنیده شود شاید ندانید شصت و شش هزار هکتار بافت فرسوده پر از ساکنان مظلومی است که جانشان کف دستشان است، نه میلیون نفر مظلوم ایرانی در این بافت های فرسوده نفس می کشند، یازده میلیون کارگر مظلوم ایرانی با قرارداد موقت به کار مشغول هستند. در سرزمین مظلوم ایران با احداث ۶۴٧ سد، نود درصد تالاب ها بین ۴۰ تا ۹۰ درصد آبشان را از دست داده اند، ۹۰ درصد قنات‌های بلوچستان خشک شده اند. کشاورزان مظلوم ایرانی از بی آبی و فقدان مدیریت کشت و زرع آواره حاشیه شهرها شده و بر خیل بیکاران و معتادان و خلاف کاران افزوده اند.
آقای خامنه ای، بررسی وضعیت ایران در شاخص فساد جهانی نشان می دهد از سال ٢۰۰٣ تا سال ٢۰۱۶ و تا کنون ایران وضعیت مناسبی نداشته و همواره در منطقه قرمز بوده است. طبق آمار رسمی که در رسانه های تهران انتشار یافت در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی جمعا یکصد و بیست و سه میلیارد تومان اختلاس مالی در دستگاه های دولتی کشف شده است. در پایان ریاست جمهوری هشت ساله احمدی نژاد اعلام شد که مبلغ کل اختلاس ها بیش از ششصد و پنجاه هزار میلیارد تومان بود. آیا در نظام اسلامی حکم حکومتی برای احقاق حقوق از دست رفته ملت مظلوم ایران صادر شده؟؟

آقای خامنه ای، در سال گذشته میلادی ۹۹۳ مورد اعدام در جهان ثبت شده که از این تعداد، دست کم ۵۰۷ اعدام در ایران صورت گرفته و این بدان معناست که بیش از نیمی از اعدام های دنیا در ایران اتفاق می افتد و جمهوری اسلامی مقام اول را در جهان کسب کرده آیا این افراد و خانواده های مظلوم آنان قربانیان اقتصاد بیمار جمهوری اسلامی نیستند و نباید احساسات انسان دوستانه دولتمردان ظلم ستیز اسلامی را برانگیزد و به چاره این معضل اجتماعی برخیزند؟

بیگمان اگر سعی نظام برای براندازی ظلم و فساد در درون کشور اعمال می شد امروز ایران به سرزمین عدالت پروری تبدیل می گشت که در بسترآن همه استعدادهای ذاتی این ملت بزرگ و با فرهنگ فرصت شکوفایی پیدا می کرد و در نتیجه مغزها و سرمایه ها مجبور به فرار از کشور نمی شدند و فرصت های تاریخی از دست نمی رفت. البته اگر در شرایط یک جامعه مقتدر، مرفه، سالم، قانونمند، و دموکرات قرار می گرفتیم در آن صورت چنانچه گام هایی در جهت ظلم ستیزی در خارج از مرزها برداشته می شد با استقبال و اقبال ملت ایران و ملت های جهان که در آتش بیداد حکومت ها می سوزند روبرو می گشت؛ در حالی که اکنون باید فراغ از بیرون به خانه پدری که از درون مورد حمله ظالمان فاسد قرار گرفته پرداخت، خانه ای که سخت در اسارت دوقلوی ظلم و فساد که زاده استبدادند گرفتار آمده و رهبران انقلاب اسلامی به خوبی آگاهند که دیگر رمقی برای ساکنان خانه نگذارده اند تا به ایفای رسالت جهانیش بپردازد. دولتمردان اسلامی با تولید ظلم و فساد سفره مردم را خالی و ارزش های فرهنگی و ملی یک ملت بزرگ را به مسلخ کشانیده اند. دیگر از مردان دیروز وارهیدیم و چشم به مردان و زنان جوانی دوخته ایم که روزنه های امید را از دل تاریخ یافته و با منش یک ایرانی پاکنهاد به سوی آینده روشن گام بر می دارند...
 
فرستادن دیدگاه
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
 
دیدگاه کاربران :
تاکنون هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است !
    
 
صفحه اصلی  بازگشت
 
تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 5 خرداد 1397