تحلیلی بر وقایع و اتفاقات چهار دهه اخیر خوزستان و ورود حشدالشعبی به ایران (خوزستان)
محمد مرادی
13 اردیبهشت 1398

در طول چهار دهه از عمر جمهوری اسلامی اتفاقات بسیاری در استان خوزستان افتاد که مسئولان به راحتی از کنار این همه مشکلات و رویدادها و اتفاقات گذشتند.

جنگ عراق با ایران که در ایران با نام جنگ تحمیلی یا دفاع مقدس و در زمان صدام در عراق با نام قادسیه صدام شناخته می شود، طولانی ترین جنگ در قرن بیستم میلادی و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود که نزدیک به هشت سال به طول انجامید. جنگ به صورت رسمی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد. در این روز درگیری های پراکنده مرزی دو کشور با یورش همزمان نیروی هوایی عراق به ده فرودگاه نظامی و غیر نظامی ایران و تهاجم نیروی زمینی این کشور در تمام مرزها به یک جنگ تمام عیار تبدیل شد، هرچند مقامات عراقی معتقد بودند که جنگ از ۱۳ شهریور ۱۳۵۹ برابر با ۴ سپتامبر ۱۹۸۰ با حملات توپخانه ای ایران به شهرهای مرزی عراق آغاز شده است.
بمب گذاری بسیاری از مناطق خوزستان توسط مجاهدین خلق و کمک به عراقی ها و صدام و جنگ با ارتش یکی از اولین رویدادهای دهه اول جمهوری اسلامی می باشد و همچنین حذف ارتش و اعدام بسیاری از فرماندهان بعد از جنگ تحمیلی، خوزستان درگیر مسائل قومی و تجزیه طلبی، بگیر و ببند، غارت بیت المال، بمب گذاری، ورود نیروهای ارتجاعی به استان خوزستان و دیگرمسائل شد.

جبهه التحریر که توسط نیروهای تجزیه طلب اهواز در زمان شاه در سال ۱۳۴۰ تأسیس شد بعدا ز دو سال توسط ساواک همه آن ها بازداشت شدند و تا زمان شاه هیچگاه نامی از این افراد نبود و به صورت مخفی جلسات خود را برگزار می کردند.

جبهه التحریر الحواز که تا انقلاب اسلامی جلسات خود را به صورت مخفی برگزار می کردند، پس از پیروزی انقلاب جمهوری اسلامی با تأکید بر عدم مخالفت با جمهوری اسلامی سازمان خویش را منحل کرد. اما اندکی بعد این جبهه به دلیل وابستگی به کشور عراق و سعی حزب بعث بر استفاده از نابسامانی اوضاع که در ایران پس از انقلاب پیش آمد با استفاده از حرکت قومی در ایران دوباره فعال شد. به عنوان نمونه می توان از غائله خلق عرب از اسفند ۵۷ تا آبان ۵۸ نام برد و پس از آن به سمت حرکت انفجاری لوله های نفت پیش رفت.

در چهل سال گذشته در همه بحران هایی که در مناطق مختلف عرب نشین و فارس نشین خوزستان به وقوع پیوست، ریشه های این گروه وجود داشته و نقش آفرینی کرده اند. حتی در انفجار و عملیات های تروریستی سال های اخیر در اهواز، نقش  گروه الحوازیه که همان جبهه خلق عرب است و نام خود را از جبهه خلق عرب به الحوازیه تغییر داده کاملاً آشکار است. بعد از حمله ناتو به عراق و حضور ارتش انگلیس در بصره، نقش این گروه در جنوب ایران پررنگ تر شد و سازماندهی آن ها توسط انگلیس کاملاً مشهود است و مستندات بسیاری در این رابطه وجود دارد.

الحوازیه و انضال العربی دیگر گروه های تروریستی در خوزستان می باشند و از افراد مهم که به  مسائل تجزیه طلبی دم می زنند (برخی از این افراد در کارهای تروریستی دست دارند) کسانی مانند احمد نیسی (وی به هلاکت رسید) عادل سویدی، حبیب نبگان، بمب گذار سعید حمیدان، بمب گذار یعقوب نیسی، بمب گذار ناصر نبگان، بمب گذار هدی هواشم، مسئول سایت فارسی گروه حبیب فرج الله چعب، بمب گذار عادل نیسی، بمب گذار حاتم نیسی، محمود حسین مشاوی، منصور سیلاوی (معروف به منصور اهوازی) سید صباح موسوی، فالح نیکو سرشت، فالح عبداالله منصوری، مسئول گروه تروریستی و عامل کشته و مجروح شدن 350 بی گناه عرب زبان و فارس زبان در خوزستان می باشد که توسط این افراد به شهادت رسیدند.

و از همه مهم تر، الجبهه الديمقراطيه الشعبيه للشعب العربی الاحوازی است که بیشتر به نام قدیم خود جبهه دموکراتیکِ خلق عرب معروف است. این گروه معروف ترین گروه جدایی خواه عرب است که دبیرکل آن علی مزرعه معروف به صالح ابوشریف همراه با دیگر اعضای شورای مرکزی شاکر خانجی، جمال عبیداوی، موسی سواری و عیسی آلیاسین هستند که در کانادا مستقر می باشند.

جبهه دموکراتیک مردمی ملت عرب اهواز در نام خود واژه دموکراتیک و مردمی را یدک می کشد اما هیچگونه پایبندی به قواعد دموکراتیک و مردمی در حرکت های خود ندارد و عملاً در اساسنامه خود شیوه های مسلحانه را پیشنهاد کرده. این افراد بجز چند تنی که در خوزستان هستند و اینجانب هم همه این افراد (تجزیه طلبان) را می شناسم این افراد مشغول جاسوسی برای نهادهای بیگانه می باشند و در کانادا، هلند، انگلیس، عراق هم زندگی می کنند و این مسئله همچنان در خوزستان ادامه دارد ولی به اهدافشان هرگز نخواهند رسید.

بحران دیگری که استان خوزستان با آن روبروست بحران ریزگردها می باشد که یک بحران زیست محیطی است  و همچنان در این استان وجود دارد. در حال حاضر، کارشناسان می گویند کانون اصلی تولید این ریزگردها، ریزگردهایی است که از کشورهای همسایه و از جمله عراق وارد خاک ایران می شوند و شرایط را تشدید کرده اند. بخش های جنوبی تالاب هورالعظیم در ایران و نابودی تالاب های بین النهرین در عراق کانون های اصلی تولید ریزگردها هستند. گرد و غبارها و ریزگردها در چند سال اخیر در ایران افزایش یافته اند که علت آن خشک شدن تالاب های ایران و عراق است. با انتقال آب و خشک شدن بیش از ۲ میلیون هکتار از تالاب های عراق و بیش از ۴۰ درصد تالاب های خوزستان، این تالاب ها تبدیل به کانون ریزگردها شده و یکی از راه حل ها برای حل این معضل، احیای تالاب ها است. مقابله با ریزگردها راهکار کوتاه مدت ندارد و نیازمند مقابله ای چندین ساله است. البته کارشناسان دررابطه با مسئولان که در این امر دخالت داشتند و شاید بتوان گفت عامل اصلی بودند که این عوامل و بحران را به وجود آورده اند چیزی نگفته اند و تا جایی که سازمان بهداشت جهانی شهر اهواز را یکی از آلوده ترین شهرهای جهان معرفی کرد و اعلام کرد این آلودگی مشکلات تنفسی بسیاری برای شهروندان این شهر و استان به وجود آورده است.

برخی از کارشناسان می گویند سالانه حدود ۲۲ هزار نفر در استان خوزستان به دلیل مشکلات ناشی از آلودگی هوا و ریزگردها به بیمارستان و مراکز درمانی مراجعه می کنند. طبق آمار کارشناسان در آبان ۱۳۹۴ در پی بارش باران اسیدی در این استان، برای صدها نفر مشکلات تنفسی پیش آمد که آنان را به بیمارستان کشانده و به بستری شدن بیش از یکصد نفر منجر شد ولی کارشناسان باز هم  از آمار شهروندانی که جانشان را در باران های اسیدی و آلودگی هوا از دست داده اند چیزی نگفتند. باید به کارشناسانی که آمار سالانه شهروندانی را که به دلیل آلودگی هوا به مراکز درمانی  میانگین ۲۲هزار نفر در سال معرفی کرده اند گفت در برخی از روزهای سال میزان گرد و غبار در آبادان ۲۲۵، اندیمشک ۱۲۷، سوسنگرد ۷۶۷، امیدیه ۶۵۴، بهبهان ۵۸۹، گتوند ۱۶۶، و شوش ۴۶۰ میکروگرم بر متر مکعب گزارش شده است، این در حالی است که میزان آلایندگی استاندارد ۱۵۰ تا ۲۵۰ میکروگرم بر متر مکعب است. شدت ریزگردها در اهواز به اندازه ای است که از نهایت قدرت سنجش آنالایزرهای سازمان محیط زیست ایران بیشتر است و آمارها مطابقت با واقعیت ندارد. برخی ها معتقدند که از جمعیت بیش از پنج میلیونی خوزستان چهار میلیون نفر مبتلا به مریضی هایی مانند نفس تنگی هستند که عامل همه این ها ریزگردها می باشند و عامل این مسئله هم مسئولان می باشند که بزرگت رین جنایت را در خوزستان مرتکب شده اند.
 
جدا از این ها برای اولین بار اتفاق بزرگی در ایران افتاد که همه ایرانیان مات و مبهوت شدند آن هم اختلاس بزرگ سه هزارمیلیاردی است. امیر منصور آریا (اختلاس گر بزرگ و از سهامدارن گروه ملی در خوزستان) ۳۹٫۵ درصد از سهام فولاد اکسین خوزستان را خریداری کرده بود که بعد از رفتن وی و بازداشتش این شرکت بزرگ تا حد ورشکستگی رفته بود که همین سال گذشته (سال ٩٧)  کارگران آن به مدت ۳۱ روز پشت سر هم در خیابان های نادری اهواز، امام ، امانیه، ساعت، جلوی فرمانداری و استانداری و درب شرکت به تظاهرات پرداختند و بیش از هفتاد نفر از لیدرهای اصلی این تظاهرات و اعتراضات کارگری بازداشت شدند شعارهای آن ها پشت به دشمن رو به میهن، من کاوه آهنگرم تاب ستم نیاورم، مرگ بر کارگر / درود بر ستمگر، که بعدها این شعار به درود برکارگر / مرگ بر ستمگر ختم شده بود.

جنبش های کارگری در خوزستان سابقه طولانی یک قرن اخیر را دارد. شاید جالب تر این بوده که خود برای دیدارباچند کارگرگروه ملی که رفته بودم بهترین دوران خود را دوران امیرمنصورآریا می دانستند که بیشترین خدمات را به کارگران گروه ملی کرده بود و برای آن ها مزایای خاصی قائل بود.وازسود شرکت به کارگران می داد.

در اینجا در رابطه با آب کارون هم باید سخنی به میان آورد. انتقال آب کارون به اصفهان، در خوزستان واکنش های زیادی را برانگیخت که  منجر به تظاهرات چند روزه در خوزستان شد.

تظاهرات دانشجویی، کارگری، مسئله نفت، حضور مداوم وزرای جمهوری اسلامی که مخفیانه وارد خوزستان می شدند همه جای بحث و گفت و گو دارد و همچنین اتفاقات شومی که در میراث فرهنگی استان خوزستان افتاد که در جای خود باید توضیح داده شود.
درگیری های ایلاتی و طایفه ای از جمله مواردیست که در خوزستان کنترل آن بسیار سخت است و کسان زیادی که در این درگیرها جان خود را از دست دادند. درگیری بین دو تا از طوایف ایل بهمئی که منجر به کشته شدن چندین نفر آدم بیگناه و بازداشت بسیاری از شهروندان در خوزستان شد. در بین اعراب و ایل بختیاری هم چندین بار این اتفاق ناگوار در طول چهار دهه اخیر اتفاق افتاد که آن هم منجر به کشته شدن عده ای دیگر از این طوایف شد.

این موج در سال ۹۵ به بعد در خوزستان به شکلی دیگری رقم زده شد آن هم با پخش فیلم سرزمین کهن به کارگردانی کمال تبریزی و توهین به یک زن بختیاری شروع شد و منجر به تظاهراتی مسالمت آمیز در کنار صدا و سیمای اهواز در اعتراض به تفرقه افکنی در بین اقوام شد. این حرکت متأسفانه بعدها عواقب بدی داشت و منجر به مسئله قوم گرایی شد و از حقوق شهروندی فاصله گرفت و نتایج خوبی بر جای نگذاشت.

خوزستان یکی از مکان ها و یا استان هاییست که ناسیونالیست ها و میهن پرستان از دیرباز تأکید بسیار زیادی بر آن داشته اند و آن را نشانه رشد و نمو و تمدن و فرهنگ والای ایرانیان می دانستند.

رویکردهای سیاسی و مسائل روز منطقه و جهان در خوزستان یکی از مسائلی است که شهروندان این استان به آن توجه زیادی می کنند و مخالف و موافق مدام در حال گفت و گو هستند. سال ۹۶ حکومت با تمام کش و قوس ها انتخاباتی را از سر ناچاری برگزار کرد که برنده این انتخابات حسن روحانی رئیس جمهور ایران بود که خود را یک انقلابی و از داعیه داران حکومت جمهوری اسلامی می دانست، دو سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات مجلس برگزار شد که به گفته کارشناسان ۳۰ الی ۴۰ درصد مردم خوزستان پای صندوق های رأی آمدند و به عنوان مثال از جمعیت بیش از یک میلیون و دویست هزار نفری اهواز در سال ۹۴، نمایندگان مجلس با صد و بیست هزار تا صد و چهل هزار رأی وارد مجلس شدند. دغل بازی برادران اصلاح طلب در لیست امید یکی از افتضاحات سیاسی است که در خوزستان رقم خورد (که بعدها اسناد آن ها را پخش خواهم کرد ولی همزمان با این موج در سال ۹۴ پادشاهی خواهی در خوزستان اوج گرفت و این همان موجی است که ایران به زودی باید منتظرش باشد. لیست امید با فریب مردم خوزستان کسانی را در لیست قرار می دهد که حتی بسیاری از واژگان سیاسی هم برای آن ها نامفهوم است و حتی برخی از این افراد نمی دانستند که مجلس کارش قانونگذاری است و حق دخالت در کارهای اجرایی را ندارد (انتخاب فرماندارها، بخشدارها، استاندارها، رئیس و رؤساها از وعده هایی است که کاندیداهای جمهوری اسلامی به حامیانشان در صورت پیروزی می دادند).

پادشاهی خواهان که از سال ۹۴ فعالیتشان به شکل چشمگیری گسترش پیدا کرد خاری در چشم حامیان جمهوری اسلامی بودهاند. انتخابات ۹۶ برگزار شد، روحانی اعلام کرد که مردم در خیابان ها شادی کنند (قریب به ۱۹ میلیون هم رأی ندادند و رأی ندادن مردم اینبار بر پایه یک ادله فلسفی و سیاسی استوار بود). روحانی کابینه خود را انتخاب و به مجلس معرفی کرد که نام وزیر دادگستری جناب آوایی هم از خوزستان در بین این وزیران به چشم می خورد؛ چند ماه از انتخابات گذشت، دولت با بی برنامگی و حذف مخالفان و بازداشت آن ها (پادشاهی خواهان) به فعالیت خود ادامه داد؛ تورم و تحریم و فشارهای سیاسی به مردم کار دست دولت حکومت جمهوری اسلامی داد؛ هفتم دی ماه ۹۶ مردم با شعار درود بر رضاشاه و شاهزاده رضا پهلوی، رضاشاه / روحت شاد، ایران که شاه نداره / حساب کتاب نداره،  وارد خیابان ها شدند و به یک باره بیش از ۱۸۰ شهر ایران علیه حکومت و به حمایت از خاندان تمدن ساز پهلوی پرداختند. خوزستان هم جزء استان هایی بود که انبوهی از شهروندان به صف مخالفت با جمهوری اسلامی پرداختند. شهرهایی مانند اهواز، دزفول، ایذه، اندیمشک، شوشتر،شوش، بهبهان، و چندین شهر دیگر به تظاهرات پرداختند؛ عده ای از شهرستان ها به دلیل شلوغی تظاهرات در اهواز خود را به اهواز رساندند و در این تظاهرات شرکت کردند؛ آمار بازداشت شده ها و کشته شدگان دیماه ۹۶ مشخص نیست و تا به امروز حکومت در این رابطه سخنی به میان نیاورده. من که خود از بازداشت شدگان دیماه ۹۶ بودم و مدت ۳۳ روز در انفرادی وزارت اطلاعات به سرمی بردم و بعد به یک سال زندان محکوم شدم شاهد این موج بزرگ بازداشت هزاران نفر از هموطنان در خوزستان بودم و عملاً در انفرادی متوجه شدم که جمهوری اسلامی بازی را باخت و باید قدرت را به پادشاهی خواهان واگذارکند. تظاهرات سراسری دیماه ۹۶ ده تا دوازده روز طول کشید از ۷ دیماه تا ١٩ دیماه ۹۶) این روزها برای جمهوری اسلامی روزهای بسیار سختی بود؛ جمهوری اسلامی فکرش راهم نمی کرد که روزی همین مردم سر به قیام بردارند و علیه حکومت عدل اللهی که بر پایه شرعیات و فرامین الهی حکومت می کند تظاهرات کنند و نسخه های آنان را بپیچند تا جایی که مسئولان به شدت به وحشت افتادند. بعد از تظاهرات دیماه ۹۶ اتفاقاتی افتاد، تظاهرات کارگران نیشکر هفت تپه و گروه ملی که با هم که موج بزرگی در بین کارگران کشور و دانشجویان و دیگر اقشار جامعه به راه انداخت، همچنین بازداشت و شکنجه تدادی از فعالان کارگری نگرانی هایی را در بین میهن پرستان به وجود آورد و موجب اعتراضات و بیانیه های گسترده ای درسطح استان و در سطح کشور شد.

عبدالحسین زرین کوب در کتاب تاریخ در ترازو صفحه ۱۲۵ می گوید: « مورخ یا خواننده تاریخ که حوادث را غالباً با شوق و هیجان دنبال می کند مثل دانشمند طبیعی نسبت به موضوع کار خود نه بیگانه است نه بی تفاوت. تاریخ را جزئی از وجود خویش بلکه عین حیات خویش می یابد. درست همان اندازه که آنچه را انسان خویشتن خویش می خواند مجموعه گذشته اوست. چنانکه بندتوکروچه (١٨۶۶-١٩۵٢) تعبیر می کند تمام تاریخ عبارت است از تاریخ معاصر، در این صورت نمی توان گفت دنیا تاریخ دارد، باید گفت دنیا تاریخ است ».

به گفته عبدالحسین زرین کوب مورخ یا خواننده تاریخ نسبت به موضوع کار خود نه بیگانه است و نه بی تفاوت، یک مورخ ایرانی که تاریخ را ورق می زند هرگز نمی تواند در رابطه با ورود حشدالشعبی به ایران بی تفاوت باشد و یا از کنار این خیانت به میهن به راحتی بگذرد. من خود معتقدم علاوه بر روش های پژوهشی در تاریخ یک تاریخدان ایرانی باید میهن پرست باشد و میهن پرستی را در کشور ترویج و تبلیغ کند و از تاریخ درس عبرت گیرد. مکاتب اسلام گرای افراطی که ریشه در خشونت داشت در زمان شاه و علیه حکومت ملی تشکیل و به مبارزه مسلحانه مشغول بودند تا جایی که بعد از انقلاب  جمهوری اسلامی حتی نتوانستند برخی از این مکاتب را کنترل کنند و به محاکمه این افراد پرداخت. حشدالشعبی از گروه های افراطی است که مدت زیادیست درعراق فعال بوده و در اصل قصد داشتند هلال شیعه را (توسط ایران، عراق، سوریه) در مقابل آن هلال سنی بوده که در رأس آن عربستان بوده تشکیل دهند که با وجود اتفاقات بین المللی این اتفاق نیفتاد. گروهای زینبیون و فاطمیون و حزب الله از گروه های دیگری بودند که در این موضوع به جمهوری اسلامی کمک می کردند. آقای ا. ث. در مقاله ای ورود حشدالشعبی به ایران را نشانه تجزیه ایران خواند که من برعکس ایشان، فکر می کنم موضوعات بین المللی آن ها را ناچار کرد در همین مکانی که دستور می گرفتند لانه کنند چون دیگر جایی در آن کشورها ندارند و مورد محاکمه سازمان های بین المللی قرار خواهند گرفت. من ورود حشدالشعبی به ایران را اول اینکه نه تجزیه ایران می دانم و نه سرکوب ملت ایران چون در آن زمان ارتش موظف است تصمیم خود را در این رابطه بگیرد و وارد عمل شود؛ دوم اینکه چندهزار نفر به هیچ وجه نمی توانند جلوی انقلاب مردمی را بگیرند و مردم را سرکوب کنند چون در مقابل، مردم مقابله به مثل خواهند کرد. در تظاهرات سراسری بعدی، بیشتر مسئولان فرار را بر قرار ترجیح می دهند تا اینکه توسط انقلابیون بازداشت و محاکمه شوند؛ سوم اینکه فرار برخی از فرماندهان سپاه نشانه این است که این ها نمی توانند در مقابل تظاهرات مردم ایستادگی کنند. نظر شخصی من در رابطه با ورود حشدالشعبی به ایران این است که اسلام و مذهب شیعه در یک حصر تاریخی در ایران است و شاید بتوان نسبت به بینش باز مردم نسبت به مسائل سیاسی و بازگشت به تاریخ باستان  گفت که اسلام و مذهب شیعه در همین حصر تاریخی و شکست هلال شیعه در منطقه بعد از ۱۴۰۰ سال در ایران جان خواهد داد و این شروع یک تحول عظیم در منطقه با بازگشت حکومت پادشاهی به ایران و تشکیل امپراتوری دوباره ایرانیان می باشد که ترس انگلیس و روسیه از همین باب است.
 
فرستادن دیدگاه
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
 
دیدگاه کاربران :
تاکنون هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است !
    
 
صفحه اصلی  بازگشت
 
تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 19 مرداد 1398