سردار نگران است
منوچهر یزدی
23 تیر 1398

هنگامی که استبداد حکومت می کند آزادی های مشروع انسانی به بند کشیده می شوند اما امید به آزادی در دل ها نمی میرد و تمایلات و آرزوهای سرکوب شده مردم بگونه ای شگفت انگیز با روش های مختلف و خودجوش دوباره سر بر می آورند و دستگاه های عریض و طویل سرکوب که مجهز به ابزار اطلاعاتی و کسب خبر و سیستم های مدرن جاسوسی می باشند را غافلگیر می نمایند. حکومت دینی یکی از پدیده های شگفت آور قرن بیسست و یکم بود که علیرغم سیر تحولات اجتماعی و پیشرفت مدرنیسم همچون مهمانی ناخوانده در ایران قدرت را به دست گرفت و بر اساس ایدئولوژی مذهبی به اعمال حاکمیت پرداخت اما چون با زمان و مکان فرمانروایی خود در تضاد بود با عکس العمل های جدی مواجه شد که به ناچار برا ی دوام و بقای خود دست به واکنش های تلخ و سرکوب زد، اما نکته قابل توجه اینکه تمایلات انسانی سرکوب شده جامعه هرگز به نیستی نمی گراید و امید به آزادی در اشکال و طرق مختلف خود را نمایان ساخته و رودرروی حاکمیت قد علم می کند. شاهد زنده، سخنان فرمانده سپاه لرستان در جلسه ستاد امر به معروف است؛ او می گوید:
«در سال‌های اخیر بسیاری از افراد [نظام] روحیه شان را باختند که انقلاب اسلامی می خواهد از بین برود و پسر رضاشاه رضا پهلوی برمی گردد...».

سردار مرتضی کشکولی دارد از امیدی که بر دل ها نشسته و نامی که بر زبان ها جاری است سخن می گوید. او دارد فریاد میلیون ها ایرانی را که در دی ماه 96 به خیابان آمده بودند بازتاب می دهد. او از آرزوهای سرکوب شده مردم که دوباره سر بر آورده است سخن می گوید و این بدان معناست که استبداد می تواند سرکوب کند ولی نمی تواند ریشه امید به آزادی و زندگی بهتر را بخشکاند. سردار از بازگشت شاهزاده رضا پهلوی می گوید که حالا دیگر یک راز نیست. سردار سپاه می گوید «بسیاری از افراد نظام روحیه یشان را باخته اند که انقلاب اسلامی می خواهد از بین برود و پسر شاه برگردد ...».

سخنان سردار را از زبان های دیگر و درمحافل و مجالسی دیگر و در هر کوی و برزنی می شنویم. این پژواک همان زمزمه هایی است که دوباره از دل فریادهای به خون خفته و سرکوب شده برخاسته و از خانه ها به کوچه ها و سپس از بازار و محافل و مجالس عبور کرده و دیوارها و سنگرهای امنیتی را پشت سر گذارده و اکنون به مقر فرماندهی سپاه رسیده و سبب باختن روحیه افراد مؤمن و معتقد به نظام گردیده است. اینست راز بقای یک ملت که می میرد ولی ذلت نمی پذیرد؛ اینست راز سربلندی ملت ایران که می داند چگونه باید از فراز حصارها پرواز کرد و آزادی را به آغوش کشید و این همان قصه تکراری تاریخ مبارزات یک ملت است که سردمداران و حاکمان آن را نمی خوانند و از آن غافل می مانند زیرا "قدرت" آنان را کور و کر ساخته، صداها را از پشت دیوار بازداشتگاه هایی که حرمت می شکنند و عزت بر باد می دهند نمی شنوند؛ فریاد تظلم خواهی را از زبان بازنشستگان و مال باختگان و فرهنگیان و کارگران و زنان و دختران نمی شنوند. چشمانشان فقر عریان و شکسته شدن کمر یک پدر بیکار را نمی بینند. آنان بذر فساد حاصل از سرکوب را نمی شناسند زیرا آنان به تک صدایی عادت کرده اند و جز تسلیم و اطاعت نمی خواهند، اما جهان هستی فرمان و حکم خودش را دارد و اجازه می دهد تا نهال نرم و نازک، دل صخره را بشکافد و سر برآورد همانگونه که میلیون ها نهال نورس به عشق زندگی از دل سرد و تیره استبداد سر برون آورد و در تهران و یک صد شهر ایرانزمین خود را به نمایش گذاردند. گرچه طوفان سرکوبشان کرد ولی محو نشدند و آرام و خاموش در خانه ها پناه گرفتند و بالنده شدند تا بار دیگر به صحنه آیند و فرمان تاریخ و حکم جهان هستی را به اجرا گذارند. اینک دلواپسان زمزمه های آزادی را می شنوند و سرکوبگران نگران عقوبت اعمال خویشند و بنا دارند که بندها را پاره کنند و به دریای انسان های آزاده و بپا خاسته بپیوندند... بله سردار نگران است، صدای پای آزادی و سربلندی را می شنود و می گوید: «انقلاب اسلامی می خواهد از بین برود».

 

 
فرستادن دیدگاه
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
 
دیدگاه کاربران :
تاکنون هیچ نظری برای این مطلب ثبت نشده است !
    
 
صفحه اصلی  بازگشت
 
تاریخ آخرین بروزرسانی : شنبه 19 مرداد 1398