سید حسین موسویان در گفت و گوی اختصاصی با دیپلماسی ایرانی
دیپلماسی ایرانی
15 مهر 1393

گفت و گو از:
سارا معصومی

اصل مذاکره با امریکا در دوران احمدی نژاد شکل گرفت. تیم مذاکره کننده از خط قرمز نظام عبور نکرد.

دولت های پیش از روحانی هم تعلیق غنی سازی بالای 5 درصد را پذیرفته بودند. احمدی نژاد در چهار سال دوم ریاست جمهوری از تمام پتانسیل و ظرفیت خود برای مذاکره و کاهش تنش میان ایران و امریکا استفاده کرد. در توافقنامه نهایی کسی نمی تواند قطعنامه هایی که از منظر حقوقی مسلط بر NPT هستند را نادیده بگیرد. من معتقد به مذاکرات جامع با غرب و امریکا هستم.

دیپلماسی ایرانی: بیش از 10 سال از آغاز مذاکرات هسته ای میان ایران و غرب می گذرد.پرونده ای که ابتدا به دلیل برخی پرسش های فنی و حقوقی به بحث برانگیزترین پرونده آژانس بین المللی انرژی اتمی تبدیل شده بود اندک اندک به پرونده ای سیاسی تغییر شکل داد که با انتقال از شورای حکام آژانس به شورای امنیت سازمان ملل، بستر حضور بازیگران جدید را هم مهیا کرد. در بیست و چهارمین روز از ماه نوامبر سال 2013، سرانجام سندی میان ایران و 1+5 با نام برنامه اقدام مشترک امضا شد که در نخستین گام به دو طرف شش ماه فرصت مانور می دهد. در این بازده زمانی 6 ماهه که قید قابل تمدید را هم درون خود به یدک می کشد. ایران برخی فعالیت های هسته ای خود را در قالب دوره ای اعتمادساز به حالت تعلیق در می آورد و در مقابل پاره ای از تحریم های غرب هم از میان برداشته می شود. پرونده هسته ای ایران در این یک دهه حضور کارشناسان و دیپلمات های بیشمار با دیدگاههای سیاسی متفاوت را تجربه کرده است. حسن روحانی که امروز جامه رییس جمهور دولت یازدهم را بر تن دارد روزگاری در سال های 2003 تا 2005 میلادی در جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی با سه کشور اروپایی در خصوص فراز و نشیب های این پرونده به گفت و گوهای فراوان نشسته بود. مذاکراتی که به گفته سید حسین موسویان مذاکره کننده ارشد هسته ای سابق ایران به متنی بسیار شبیه به متن توافقنامه ژنو 3 رسیده بود اما در نهایت به دلیل برخی کارشکنی ها ره به جایی نبرد و به اغما رفت. سید حسین موسویان در نخستین گفت و گوی رسانه ای خود پس از حضور در ایران با دیپلماسی ایرانی از نگاه کلی خود به سند برنامه اقدام مشترک، دلایل به بن بست رسیدن مذاکرات در 1384، موانع پیش روی اجرای این سند، گره رابطه میان ایران و امریکا و البته ایران و اعراب پرداخته است. موسویان که هم اکنون در دانشگاه پرینستون به عنوان پژوهشگر فعالیت می کند در دولت هاشمی رفسنجانی سفیر ایران در آلمان و در دولت خاتمی معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی (حسن روحانی) و عضو هیئت مذاکرات هسته ای ایران بود. آخرین کتاب او، «بحران هسته ای ایران: یک خاطره»، توسط بنیاد صلح بین الملل «کارنِگی» منتشر شده است. متن گفت و گوی تفصیلی دیپلماسی ایرانی با وی به شرح زیر است:


ارزیابی شما از امضای سند برنامه اقدام مشترک که میان ایران و 1+5 پس از سال ها فراز و نشیب در مذاکرات انجام گرفت؛ چیست؟

در نگاهی واقع بینانه به این توافقنامه باید بگویم که این توافقنامه نه مطلوب و ایده آل مذاکره کنندگان ایرانی است و نه مطلوب و ایده آل مذاکره کنندگان 1+5. هیچکدام از طرفین با امضای این توافقنامه به خواسته های حداکثری خود نرسیده اند. اما با توجه به شرایط یا همان وضعیت پرونده هسته ای به نظر من اکتساب دستاوردهایی بیش از این نه برای طرف ایرانی و نه برای 1+5 مقدور و ممکن نبود. مهم ترین چالش و اختلاف نظری که در خصوص توافقنامه وجود دارد در حقیقت پاسخ به این پرسش است که آیا غنی سازی ایران به رسمیت شناخته شده است یا خیر؟ جان کری وزیر امور خارجه ایالات متحده در یک مصاحبه اعلام کرد که ما این حق را به رسمیت نشناخته ایم اما طرف ایرانی تاکید می کند که این حق به رسمیت شناخته شده است. منتقدان این توافقنامه در داخل و خارج از ایران به خصوص امریکا هم بر روی این اختلاف نظر مانور می دهند. به نظر من برای درک مساله غنی سازی اورانیوم در ایران باید به سابقه 40 ساله سیاست امریکا در قبال غنی سازی دقت کنیم. امریکا پس از تصویب معاهده NPT در اواخر دهه 60 و اجرایی شدن آن در ابتدای دهه 70 تا به امروز به شکل رسمی، غنی سازی در هیچ کشوری را به رسمیت نشناخته است. این بدان معنا است که تعبیرofficially recognizing the enrichment هیچ گاه در خصوص هیچ کشوری از سوی امریکا صورت نگرفته است. امریکا نه به این حق برای آلمانی ها، ژاپنی ها، هلند، برزیل و نه در مورد آرژانتین رسمیت نبخشید. پروسه غنی سازی در تمام کشورهایی که پس از معاهده NPT به این فناوری دست یافته اند، از سوی امریکا هیچ گاه به رسمیت شناخته نشده است. امریکایی ها می دانند که غنی سازی مخالف قوانین NPT نیست و به این واقعیت حتی اگر آن را به زبان هم نیاورند، اعتقاد دارند.
این توافقنامه نه مطلوب و ایده آل مذاکره کنندگان ایرانی است و نه مطلوب و ایده آل مذاکره کنندگان 1+5. هیچکدام از طرفین با امضای این توافقنامه به خواسته های حداکثری خود نرسیده اند.
دومین مسئله این است که امریکایی اعتقاد دارند اگر حق غنی سازی ایران را به رسمیت بشناسند، رقابتی بین المللی بر سر غنی سازی در سطح جهانی شکل می گیرد که خطر و تهدید اشاعه تسلیحات هسته ای را گسترش می دهد. بنابراین امریکایی ها در برابر تمام کشورها سیاست دوگانه ای را اتخاذ کردند دال بر اینکه غنی سازی در کشورهایی که به آن ها اعتماد دارند مانند آلمان و ژاپن را به شکل ضمنی و عملی می پذیرند. متاسفانه این مساله در داخل کشور به شکل صحیح درک نشده است . حقیقت این است که عدم به رسمیت شناختن حق غنی سازی از جانب امریکا تنها در خصوص ایران اعمال نمی شود و سیاست کلی و 40 ساله امریکا است. آنچه که در توافقنامه ژنو موسوم به برنامه اقدام مشترک رخ داده هم دقیقا انعکاسی از همین سیاست امریکا است و به گمان من آنچه که در توافقنامه نهایی میان ایران و 1+5 در خصوص غنی سازی اورانیوم ممکن است رخ دهد هم بیش از این نخواهد بود. در این توافقنامه و احتمالا توافقنامه نهایی هم امریکا در عمل و نه به اذعان رسمی و شفاهی، غنی سازی در خاک ایران را پذیرفته و خواهد پذیرفت. زمانی که امریکا این حق را برای متحدان خود مانند آلمان و ژاپن به رسمیت نشناخته است ما چگونه انتظار داریم که این حق را برای ما به رسمیت بشناسند؟ البته که ایران نیازی به به رسمیت شناخته شدن حق غنی سازی خود از سوی امریکا یا سایر کشورها ندارد. بر اساس معاهده NPT، حق غنی سازی ایران قانونی است اما در ده سال گذشته علت مشاجره ما با 1+5 اصرار آن ها بر این نکته بوده که ایران نباید در عمل غنی سازی اورانیوم را انجام دهد چرا که ما به ایران به عنوان کشوری که بتواند از این حق خود استفاده کند، اعتماد نداریم. امروز 1+5 پذیرفته است که ایران می تواند در عمل غنی سازی اورانیوم را در قبال اقدام های اعتماد سازی مانند شفافیت سازی، افزایش بازرسی ها و اعمال برخی محدودیت ها در درصد آن مانند ممنوعیت غنی سازی بیش از 5 درصد در خاک کشور خود انجام دهد.


اگر ما نیازی به رسمیت شناخته شدن حق خود نداریم چرا تیم مذاکره کننده ایران تا این اندازه بر حصول این حق در برنامه اقدام مشترک اصرار داشته و به نوعی بر روی آن مانور می دهد؟

به نظر من باید تفکیکی در این حوزه انجام شود. نخستین نکته ای که باید مد نظر داشت این است که غنی سازی بر اساس NPT قانونی است. دومین نکته هم این است که 14 کشور به استثنا 5 کشوری که قدرت هسته ای داشته و عضو NPT هم هستند، یا به صنعت غنی سازی دست یافته و یا در حال اکتساب این فناوری هستند. توافقی که ایران در نهایت با قدرت های بزرگ جامعه جهانی خواهد داشت هم به این شکل خواهد بود که قدرت های بزرگ، غنی سازی را در عمل در ایران خواهند پذیرفت اما این مساله را به شکل رسمی اعلام نخواهند کرد.


شما در فاصله سال های 2003 تا 2005 عضو تیم مذاکره کننده هسته ای ایران به ریاست آقای حسن روحانی بودید. در آن زمان ایران بسیاری از اقدام های داوطلبانه از جمله تعلیق غنی سازی و امضای پروتکل الحاقی را پذیرفت و به تعبیر برخی منتقدان حتی از برخی مواضع خود کوتاه هم آمد. با این همه در نهایت مذاکرات به شکست و ارجاع پرونده به شورای امنیت و تشدید تحریم ها در سال های آتی منتهی شد. دلایل این شکست چه بود؟

در آن مقطع زمانی و دور از مذاکرات هر دو طرف کوتاه امدند. ایران امضای داوطلبانه پروتکل الحاقی را پذیرفت، برخی فعالیت های هسته ای خود را به حالت تعلیق در آورد و طرف مقابل هم انجام اقدام های زیر را پذیرفت:
· عدم ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت
· عدم تصویب تحریم
· ورود به حوزه همکاری های جامع استراتژیک با ایران
· پذیرش حق ایران برای برخورداری از نیروگاه های هسته ای
· پذیرش تامین سوخت برای ایران که به معنای شکسته شدن قفل های 30 سال گذشته بود
· پذیرش برخورداری ایران از تکنولوژی صلح آمیز هسته ای در حوزه های پزشکی، کشاورزی و...
· پذیرش توسعه همکاری های ایران – اروپا در ابعاد سیاسی – اقتصادی – امنیتی. بر اساس این بند حتی ایران و اروپا بر سر مبارزه مشترک با القاعده و منافقین با هم به توافق رسیدند.
در توافقنامه آن زمان ما با سه کشور اروپایی قید شده بود که طرفین همکاری های گسترده در حوزه های هسته ای، امنیتی، سیاسی و اقتصادی با یکدیگر خواهند داشت. برای درک بیشتر معنای سیاسی این بند می توانید دوره ای که اروپا پس از شکست مذاکرات هسته ای با ایران نام منافقین را از لیست گروه های حامی تروریست خط زد را با دوره ای که در جریان توافق با ایران بنای مبارزه با این گروه به عنوان تروریسم را در دستور کار قرار داد، مقایسه کنید.
بنابراین می بینید که اروپا در آن بازده زمانی برای نیل به توافق با ایران امتیازهای بسیاری را واگذار کرده و یا به زبان ساده تر کوتاه آمد. با این اوصاف این تعبیر که در آن دور از مذاکرات تنها ایران بود که از مواضع خود کوتاه آمد، منصفانه نیست. از ابتدای بحث مذاکرات هسته ای ایران با اروپا هم این کشورها نمی توانستند با پذیرش برخورداری ایران از نیروگاه هسته ای کنار بیایند که بازتاب این مخالفت را هم در عدم تکمیل نیروگاه هسته ای ایران توسط آلمان به چشم دیدیم. با این همه در آن دور از مذاکرات اروپایی ها با این مساله کنار آمده و پذیرفتند که تمام نیازهای هسته ای ایران را تامین کنند. به عنوان نمونه تا پیش از آن مذاکرات، سوخت هسته ای در اختیار ایران قرار نمی گرفت اما پس از آن با این مساله هم ظاهرا مشکلی نداشتند. اروپایی ها در آن مذاکرات موافقت خود را با الحاق ایران به سازمان تجارت جهانی اعلام کردند و همچنین مقرر شد که قراردادهای تجاری با ایران هم امضا شود. بنابراین دستاوردهای ایران در این خصوص اندک نبود اما نقطه اختلاف در مورد غنی سازی بود و نه راجع به سایر موارد صلح آمیز تکنولوژی هسته ای. در آن دور از مذاکرات با تمام فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران موافقت شد و تنها مسئله غربی ها این بود که ما سوخت مورد نیاز ایران را تامین می کنیم و در مقابل ایران هم نیازی به غنی سازی نخواهد داشت. حرف طرف مقابل در آن سال ها این بود که شما ابتدا غنی سازی را معلق کنید تا در روند مذاکرات اطمینانی حاصل شود مبنی بر اینکه در آینده ایران به سمت ساخت سلاح هسته ای نخواهد رفت. مشکل اصلی غنی سازی هم موضع امریکایی ها بود و نه اروپایی ها. امریکا در آن مذاکرات به دنبال غنی سازی صفر در ایران بود و این در حالی بود که اکثر اروپایی ها آماده بودند غنی سازی محدود با کنترل ویژه را در ایران بپذیرند. همین مسئله به شکست مذاکرات در 1384 منتهی شد. متاسفانه در داخل کشور در خصوص ابعاد مثبت مذاکرات ایران با سه کشور اروپایی ها و امتیازهای اقتصادی و تجاری که اروپایی ها به ایران می دادند، غفلت شده است. در سال های ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد هم تنها مسئله ای که منجر به شکست مذاکرات شد بحث غنی سازی بود. در این 8 سال 1+5 که جایگزین سه کشور اروپایی شده بود با سایر فعالیت های هسته ای ایران مشکلی نداشت اما نقطه اختلاف غنی سازی اورانیوم بود.
امریکا در آن مذاکرات به دنبال غنی سازی صفر در ایران بود و این در حالی بود که اکثر اروپایی ها آماده بودند غنی سازی محدود با کنترل ویژه را در ایران بپذیرند. همین مساله به شکست مذاکرات در 1384 منتهی شد.


با این اوصاف چرا این بار مذاکرات هسته ای به نتیجه رسید؟

علت موفقیت این بار مذاکرات ایران با 1+5 در تغییر موضع ایالات متحده نهفته است. موضع امریکا از غنی سازی صفر به ایران بدون بمب هسته ای تغییر پیدا کرده است. این دو مساله با هم تفاوت های بسیاری دارد چرا که ایران هیچ گونه مشکلی در رعایت خط قرمز بمب هسته ای ندارد. باراک اوباما رییس جمهور ایالات متحده تاکنون بارها اعلام کرده که دستیابی ایران به بمب هسته ای خط قرمز ما است. پیش از اوباما هم مقام معظم رهبری تاکید کرده بودند که نه تنها تسلیحات هسته ای خط قرمز ایران است بلکه هرگونه سلاح کشتار جمعی خط قرمز ما است. بنابراین رهبری ایران پیش از سیاستمداران غربی خط قرمز را برای کشور تعیین کرده بودند. اما نحوه حصول اطمینان غرب از اینکه ایران به سمت بمب نخواهد رفت به مذاکرات بستگی دارد. در این دور از مذاکرات امریکایی ها پذیرفته اند که با غنی سازی در ایران - هرچند در ابتدای کار به دلیل نبود اطمینان محدود خواهد بود - مشکلی نداشته باشند. البته که اطمینانی که میان امریکا و آلمان است میان امریکا و ایران وجود ندارد و به همین دلیل در ابتدای کار احتمالا روند غنی سازی در ایران با محدودیت هایی روبه رو خواهد بود. اندک اندک همگام و همراه با توسعه روابط، محدودیت ها در امر غنی سازی هم برداشته خواهد شد.


بنابراین دولت جدید با گرفتن پذیرش غنی سازی در خاک ایران از 1+5 حتی به همین میزان 5 درصد از اصلی ترین مانع پیش روی مذاکرات پیشین عبور کرده است.

بله. فراموش نکنید که اصول طرحی که ما در ماه مارس سال 2005 به اروپایی ها دادیم با اصول طرحی که در نوامبر 2013 در ژنو بر روی میز قرار دادیم یکی است. اصولی که در برنامه اقدام مشترک پذیرفته ایم از این قرار است:
· موافقت با بازرسی های آژانس
· انجام غنی سازی تا 5 درصد و نه بیشتر
· عدم ذخیره سازی بیش از نیاز مواد
· عدم اقدام به بازفرآوری مواد
این اصول و نه جزئیات دو توافقنامه با هم تطابق دارد. اصول پیشنهاد آخر ایران در ژنو با اصول توافقنامه در مارس 2005 برابری می کرد و البته که مورد تایید مقام های عالی رتبه وقت نظام هم بود. اما در 2005 به دلیل موضع امریکا در خصوص غنی سازی توافقی انجام نشد اما در 2013 به دلیل تغییر همین موضع بود که توافق حاصل شد.


اجرای برنامه اقدام مشترک رسما آغاز شده است .با اینهمه موجی از مخالفت ها با این توافقنامه هم در داخل ایران و هم در کنگره امریکا جریان دارد. چه مسائلی ادامه حیات این توافقنامه را تهدید می کند؟

· در جبهه مقابل 4 تهدید وجود دارد:
· کنگره آمریکا
· فشار جبهه ای از اعراب
· فشار لابی صهیونیستی
· بسیج نیروهای ضدانقلاب به سرکردگی منافقین منافقین

این چهار مخالف 5 هدف را دنبال می کنند: 1- شکست مذاکرات مستقیم میان ایران و امریکا. 2- شکست مذاکرات هسته ای. 3- بازبرقراری تحریم هایی که در این 6 ماه قرار است لغو شوند. 4- تصویب تحریم های جدید از پاییز سال آینده میلادی. 5- قرار دادن امریکا در مسیر حمله نظامی به ایران.
با این اوصاف باید گفت که این چهار جبهه به دنبال تقابل تمام عیار با ایران هستند. البته باید اذعان کرد که ما در داخل کشور هم در خصوص توافقنامه ژنو با اما و اگرهایی از سوی منتقدان روبه رو هستیم. در داخل ایران طیف قابل توجهی توافقنامه ژنو را قبول ندارند و توافقنامه نهایی هم در صورت شکل گیری چیزی شبیه هیمن برنامه اقدام مشترک خواهد بود و بی شک چندان متفاوت نیست. این بدان معنا است که 1+5 در عمل با غنی سازی اورانیوم در ایران کنار خواهد آمد و در مقابل آن به بازرسی های گسترده از تاسیسات هسته ای ایران دست پیدا خواهد کرد و البته راهکارهایی را هم برای انجام اقدام های اعتماد ساز در این خصوص که ایران در آینده هیچ گاه به سمت بمب هسته ای نخواهد رفت، در نظر خواهند گرفت. باید اذعان کرد که لیست این اقدامات بلند و بالا خواهد بود و محدودیت هایی که ایجاد خواهد شد محدودیت هایی مغایر با NPT خواهد بود. بر همین اساس جناحی در داخل در این خصوص بحث خواهند کرد که این امتیازها حقوق ما بر اساس NPT است و چرا ما باید از حقوق اصلی خود در این مذاکرات عقب نشینی کنیم؟ بنابراین ما در طول این شش ماه با انتقادهای داخلی فراوانی روبه رو خواهیم بود و اگر این پروسه به نتیجه رسیده و وارد فاز اجرایی توافقنامه نهایی هم شویم باز با همین موج از انتقادها باید دست و پنجه نرم کنیم.


و پاسخ شما به منتقدان داخلی چیست؟ چرا ایران باید به اقدام هایی فراتر از NPT تن دهد؟

پاسخ به این پرسش در این حقیقت نهفته است که مصوبات شورای امنیت بالاتر از NPT هستند. در تحلیلی واقع بینانه و بدون اغراض سیاسی باید تمام واقعیت های موجود را به مردم بگوییم. ایران معاهده منع تکثیر تسلیحات هسته ای موسوم به NPT را امضا کرده و با استناد به این معاهده ما می توانیم غنی سازی 100 درصدی هم داشته باشیم. می توانیم پروسه بازفراوری و تاسیسات آب سنگین هم داشته باشیم. با اینهمه طبق مقررات، استانداردها و نُرم های موجود بین المللی، قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل مسلط ، بالاتر و برتر از NPT هستند. در این قطعنامه ها بر تعلیق نامحدود غنی سازی در ایران، اجرای پروتکل الحاقی، اجرای ترتیبات فرعی 1+3، بازرسی های فراتر از پروتکل الحاقی یا بازرسی های نامحدود تاکید شده است. بنابراین مذاکره کننده ایرانی مابین دو پدیده در حال مانور است. تنها NPT نیست که مذاکره کنندگان ایرانی باید به آن توجه داشته باشند بلکه قطعنامه ای سازمان ملل هم واقعیتی است که باید مد نظر قرار گیرند. طبق منشور سازمان ملل اعضای این نهاد بین المللی متعهد به اجرای مصوبات این سازمان هستند. ایران عضو سازمان ملل است و متعهد شده است که قطعنامه های شورای امنیت را اجرا کند. البته اعضایی مانند رژیم صهیونیستی هستند که سال هاست هیچکدام از قطعنامه های شورای امنیت در خصوص فلسطین را اجرا نمی کنند. ایران هم تاکنون قطعنامه های شورای امنیت را اجرا نکرده است اما در توافقنامه نهایی کسی نمی تواند قطعنامه هایی که از منظر حقوقی مسلط بر NPT هستند را نادیده بگیرد. بنابراین در نگاهی واقع بینانه راه حل نهایی ایران مابین این دو پدیده شکل خواهد گرفت. ایران به درستی ادعا می کند که حقوقی که بر اساس NPT به اعضا داده شده حق این کشور است اما طرف مقابل هم اعلام می کند که قطعنامه های شورای امنیت لازم الاجرا بوده و بالاتر از NPT است. در این فضا اگر هر دو طرف بخواهند اندکی انعطاف از خود نشان دهند 1+5 باید اندکی از قطعنامه های شورای امنیت کوتاه بیاییند و ایران هم باید اندکی فراتر از NPT را بپذیرد. ایران در حال حاضر هم با متوقف کردن غنی سازی بالای 5 درصد در حقیقت اقدامی فراتر از NPT را پذیرفته است. در دوران آقایان خاتمی و احمدی نژاد هم ایران توقف غنی سازی بالای 5 درصد را پذیرفته بود. به زبان دیگر مذاکره کنندگان ایرانی از آقای علی لاریجانی تا سعید جلیلی و جواد ظریف هم این توقف را پذیرفته بودند. این سیاست یک سیاست واحد و در حقیقت سیاست نظام است چرا که ایران به غنی سازی بیش از 5 درصد نیازی ندارد. ایران اگر به دنبال تامین سوخت نیروگاه بوشهر است که زیر 5 درصد است. در یک مقطعی به ایران میله سوخت داده نشد پس ایران غنی سازی خود را تا 20 درصد افزایش داده و پس از تامین میله سوخت دیگر به این میزان از غنی سازی نیازی ندارد. آقای صالحی نخستین کسی بود که رسما در فوریه 2010 در مصاحبه ای با الجزیره تاکید کرد که اگر میله های سوخت مورد نیاز ایران تامین شود، غنی سازی بالای 5 درصد متوقف خواهد شد. احمدی نژاد هم در سفر 2011 خود به نیویورک همین موضع گیری را تکرار کرد. با این سابقه تاریخی می بینید که ایران این مسئله را داوطلبانه در تمام دوره ها پذیرفته است و البته که امتیازی است که فراتر از NPT داده شده است. بنابراین راه حل نهایی باید مابین NPT و مصوبات شورای امنیت سازمان ملل باشد.


شما دلیل به ثمر نشستن این دور از مذاکرات میان ایران و 1+5 را تغییر موضع ایالات متحده می دانید. چه مسائلی به این تغییر موضع منجر شد؟

امریکا و غرب گمان می کردند که با ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت و اعمال تحریم های رنگارنگ ایران کوتاه خواهد آمد. تمام مذاکره کنندگان ایرانی در سال های 82 تا 84 بلااستثنا از شخص آقای حسن روحانی که در آن روزها عالی رتبه ترین مقام مذاکره کننده بود تا من که دون پایه ترین آن ها بودم به کرات در خصوص خط قرمز ایران تذکر داده و تاکید کردیم که اگر پرونده به شورای امنیت ارجاع داده شود، تشدید تحریم ها صورت بگیرد و یا حتی فراتر از همه این ها به سمت گزینه نظامی هم حرکت کنید خط قرمز جمهوری اسلامی ایران که حق غنی سازی در خاک خود است تغییری نخواهد کرد. البته که در تمام آن سال ها غربی ها این اصرار ایران را نوعی بلوف می دانستند. در نهایت هم ایران غنی سازی اورانیوم را از سر گرفته و تشدید تحریم ها هم صورت گرفت. در این سال ها ایران تحت ظالمانه ترین تحریم ها صورت گرفت. به گمان من در حال حاضر هیچ کشوری در چارچوب قطعنامه های سازمان ملل و تحریم های یک جانبه بیش از ایران متضرر نشده است. حتی تحریم هایی که علیه ایران صورت گرفته از تحریم های کره شمالی هم بیشتر است این در حالیست که کره شمالی از NPT خارج شده و بمب هسته ای هم دارد اما ایران هم عضو NPT است و بمب هسته ای هم نساخته است. با گذر زمان 1+5 متوجه شد که با تشدید انواع تحریم های یک و چند جانبه ایران همچنین از غنی سازی دست بر نمی دارد و حتی در حال توسعه برنامه هسته ای خود است. تعداد سانتریفیوژهای ایران از 3 هزار مورد پیش از تشدید تحریم ها به 11 هزار مورد پس از این تشدید رسید. غنی سازی ایران پیش از تحریم 5 درصد و پس از تحریم به 20 درصد رسیده بود. نوع سانتریفیوژها از یک یا دو نوع به چندین مدل مختلف ارتقا پیدا کرد. امروز 1+5 به این باور رسیده است که باید غنی سازی در خاک ایران را بپذیرد. البته که غربی ها در این چند ماه آغاز به کار دولت یازدهم و در دولت آقای روحانی نیست که به این باور رسیده است بلکه در زمان رییس جمهور پیشین آقای احمدی نژاد به این باور رسیده بودند. نخستین بار در دسامبر 2010 هیلاری کلینتون در مصاحبه ای با BBC فارسی عنوان کرد که اگر ایران به تعهدات خود پایبند باشد ما این غنی سازی را می پذیریم.


اگر آنطور که شما می گوdید غرب در دولت گذشته هم به این نتیجه رسیده بود که باید غنی سازی در خاک ایران را پذیرفت، چرا ما در جریان مذاکرات هسته ای متعدد در دولت های نهم و دهم شاهد به امضا رسیدن سندی مشابه برنامه اقدام مشترک نبودیم؟

فضای روابط ایران و جهان غرب در دوران احمدی نژاد به اندازه ای متشنج بود که امکان هیچ گونه معامله ای وجود نداشت. در دومین دور از ریاست جمهوری باراک اوباما حضور جان کری در جامه وزیر امور خارجه و چاک هیگل در قامت وزیر دفاع ورق را به سود دیپلماسی بازگرداند. در تاریخ 34 ساله روابط ایران و امریکا ما هیچگاه شاهد شکل گیری چنین مثلثی در کاخ سفید نبوده ایم که تمام اضلاع آن در این سطح معتقد به تعامل و بهبود رابطه با ایران باشند. بنابراین این یک پدیده کمک کننده بود. دومین مساله انتخابات ایران بود که فضای منفی علیه ایران در سطح بین الملل را تغییر داد. با عملیات مغرضانه به ویژه صهیونیست ها فضای سیاست خارجی ایران تحت الشعاع مسائلی نظیر زیر سئوال بردن هولوکاست و بیان این جملات که اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود، قرار گرفته بود. اسرائیلی ها عمدا با تاکید بیش از اندازه بر این مسئله قصد داشتند امکان هرگونه تعامل با ایران را مسدود کنند. البته که شعارهای افراط گونه دیگر هم داده می شد که بهانه ای درخور به دست اسرائیلی ها می داد. انتخابات ایران دومین عاملی بود که فضا را تغییر داد. ترکیب آقایان ظریف، روحانی، شمخانی و صالحی که تصمیم گیرنده های اصلی در برنامه هسته ای ایران پس از رهبری هستند نگاه مثبت جهان را به سمت خود جلب کرده اند. بنابراین در خصوص اصل پذیرش مسئله غنی سازی در خاک ایران 1+5 در دوران احمدی نژاد به این باور رسیده بود که باید با این امر کنار بیاید اما به دنبال زمان و فرصتی برای معامله بودند که زمینه این معامله با انتخابات امریکا و انتخابات ایران فراهم شد.


شما در بخشی از صحبت های خود تاکید داشتید که ایران در فاصله سال های 2003 تا 2005 در مذاکره با غرب بر سر پرونده هسته ای تنها به توافق های هسته ای دست نیافته بلکه دایره همکاری های دو طرف در سایر حوزه های امنیتی و سیاسی هم بسیار گسترده شده بود. چرا در این دور از مذاکرات ایران تاکید دارد که بر سر میز مذاکره تنها پرونده هسته ای روی میز قرار دارد و از همکاری های گسترده در سایر حوزه ها خبری نیست؟

تفاوت در این است که ایران در آن مقطع زمانی تنها با اروپا مذاکره می کرد و از امریکا در این مذاکرات خبری نبود. ایران با تمام کشورهای اروپایی در سطح سفیر رابطه داشت. امریکا در آن مقطع حضور نداشت بنابراین ایران به راحتی می توانست با اروپایی ها در خصوص همکاری های اقتصادی، تجاری، سیاسی و امنیتی، نظامی و مبارزه با تروریست و مواد مخدر وارد تعامل شود. پس از آنکه EU3 به 1+5 تبدیل شد، امریکا هم وارد میدان شد. در این 34 سال ایران و امریکا هیچ گونه رابطه اقتصادی، سیاسی، امنیتی و تکتولوژیکی با هم نداشته اند. بنابراین ایران و امریکا نمی توانستند در قالب مذاکرات هسته ای در خصوص تمام ابعاد مورد اختلاف یا مورد توافق صحبت کنند. ایران با 5 کشور عضو از 6 کشور رابطه دارد اما با امریکا هیچگونه رابطه ای ندارد.


در سایه دولت یازدهم ما شاهد آب شدن یخ حاکم بر روابط ایران و امریکا در برخی زمینه ها بودیم. اگر تا یک سال پیش دو وزیر امور خارجه تنها چند دقیقه با هم صحبت می کردند به بمب خبری تبدیل می شد اما امروز می بینیم که در حاشیه مذاکرات هسته ای دو طرف ساعت ها مذاکرات دوجانبه را دنبال می کنند. چه دورنمایی برای این رابطه سراسر بی اعتمادی پیش بینی می کنید؟

من این نکته را قبول دارم که مذاکرات مستقیم میان ایران و امریکا در دوران آقای روحانی به بالاترین سطح خود در تاریخ روابط سیاسی دو کشور رسیده است. مذاکرات میان وزرای خارجه و مذاکره تلفنی میان دو رییس جمهور برای نخستین بار در این دولت اتفاق افتاد. اما اصل این پدیده در دوران آقای احمدی نژاد شکل گرفت. نخستین ملاقات دوجانبه میان سفرای ایران و امریکا در بغداد صورت گرفت و سوژه هم پرونده عراق و مشکلات این کشور بود. دومین مذاکرات عالی در سطح آقای سعید جلیلی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و بیلیام برنز نفر سوم وزارت خارجه امریکا در آن مقطع صورت گرفت. در آن زمان ایران در سطح دبیر شورای عالی امنیت ملی با امریکایی ها وارد مذاکره مستقیم شد. این واقعیت های تاریخی را نمی توان فراموش کرد. در قضاوتی منصفانه باید بگویم که آقای احمدی نژاد در چهار سال دوم ریاست جمهوری خود از تمام پتانسیل و ظرفیت خود برای مذاکره و کاهش تنش میان ایران و امریکا استفاده کرد.
اصول پیشنهاد آخر ایران در ژنو با اصول توافقنامه در مارس 2005 برابری می کرد و البته که مورد تایید مقام های عالی رتبه وقت نظام هم بود. اما در 2005 به دلیل موضع امریکا در خصوص غنی سازی توافقی انجام نشد اما در 2013 به دلیل تغییر همین موضع بود که توافق حاصل شد.


با وجود تمام موضع گیری های ضد امریکایی که در دو دولت فوق شاهد شدت گرفتن آن ها هم بودیم؟

شاید استراتژی وی این بود که در شعار موضع گیری های محکمی داشته باشد و در عمل منعطف باشد. الحق و الانصاف وی با تمام ظرفیت رفت تا با امریکا وارد مذاکره شده و مساله هسته ای را با این کشور حل و فصل کند. در این بازده زمانی بود که در سطح دبیر شورای عالی امنیت ملی مذاکره مستقیم با امریکا صورت گرفت. سطح سیاسی دبیر شورای عالی امنیت ملی کمتر از وزیر امور خارجه نیست. اتفاقی که در دولت یازدهم رخ داد از جانب طرف امریکایی بود که سطح از نفر سوم وزارت امور خارجه امریکا به نفر اول و شخص وزیر امور خارجه این کشور رسید. در طرف ایرانی در هر دو دولت در سطح مساوی مذاکره شد. سطح سیاسی آقایان جلیلی در دولت دهم و آقای ظریف در دولت یازدهم برابر بود. فضای بین المللی به اندازه ای منفی بود که اجازه تحقق برنامه های عملیاتی آقای احمدی نژاد را نمی داد. وی بارها و بارها اعلام کرد که حاضر است بدون پیش شرط با امریکا مذاکره مستقیم داشته باشد. حالا اگر تلفن آقای روحانی و اوباما مقداری مورد سئوال قرار گرفته است اما پیش از این هم آقای احمدی نژاد بارها تاکید کرده بود که شخصا حاضر است با اوباما وارد مذاکره شود. این موضع گیری آقای احمدی نژاد فراتر از تلفن میان دو رییس جمهور در دولت یازدهم بود. آقای روحانی محترمانه از زیر مذاکره مستقیم با اوباما شانه خالی کرد اما احمدی نژاد خواهان مذاکره مستقیم بود. مشکل از جانب طرف امریکایی بود که آمادگی مذاکره را نداشت. فراموش نکنید که در عید سال جاری مقام معظم رهبری در مشهد در سخنرانی عمومی اعلام کردند که من با وجود اینکه اعتمادی به امریکایی ها نداشته و خوش بین به نتیجه مذاکرات نیستم اما اگر دولت معتقد به مذاکره مستقیم است می تواند این کار را انجام دهد. بنابراین این اجازه ای بود که مقام معظم رهبری به دولت پیشین هم داده بود و در این خصوص تفاوتی میان دو دولت وجود نداشته و ندارد.


آیا دغدغه های مشترک منطقه ای و فرامنطقه ای می تواند به کاهش تنش میان تهران – واشنگتن و گسترش همکاری های این دو کشور منتهی شود؟

من از 4 سال پیش که کار پژوهشی در دانشگاه پرینستون و در صدها مقاله هم که در رسانه های پرتیراژ امریکایی منتشر کرده ام به صراحت دیدگاه های سیاسی خود را منتقل کرده ام. من معتقد به دو مذاکره موازی هستم. یک مذاکره میان ایران و 1+5 پیرامون مسئله هسته ای و یک مذاکره مستقیم میان ایران و امریکا در خصوص کلیه مسائل مورد نگرانی دو طرف. من معتقد به مذاکرات جامع هستم. ما در عراق شاهد بی ثباتی هستیم و البته که ثبات این کشور از مسائل الویت دار امنیت ملی ایران است. چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم ایران و امریکا در عراق از یک دولت حمایت می کنند. ایران و امریکا موثرترین قدرت های منطقه ای و جهانی در عراق هستند و به همین دلیل بود که در یک مقطع اجازه دیدار سفرای دو کشور در بغداد داده شد. دقیقا همین مسئله در افغانستان هم مصداق دارد. علیرغم تمام اختلاف ها، ایران و امریکا از یک دولت در کابل حمایت می کنند. متحدین امریکا در منطقه علیه دولت های فعلی در افغانستان و عراق اقدام کرده اند. این متحدین امریکا بودند که از طالبان و القاعده در هر دو کشور حمایت کرده اند و این در حالی بود که ایران و امریکا از نوری مالکی در عراق و حامد کرزی در افغانستان حمایت کردند. این دو قدرت های برتر منطقه ای و فرامنطقه ای در افغانستان هم هستند. این مسائل واقعیت های غیرقابل کتمانی است. ثبات افغانستان به ثبات ایران مربوط می شود. در بحران سوریه هم ایران و امریکا نقش عمده را بازی می کنند. ثبات و امنیت خلیج فارس مسئله ای است که باید بین ایران و کشورهای خلیج فارس حل و فصل شود. امریکا هم پنج هزار مایل از اینجا دور است و باید نیروهای نظامی خود را از منطقه خارج کند. به هرحال امریکا چندین دهه است که در خلیج فارس حضور دارد و پایگاه های نظامی این کشور اطراف ما را گرفته است. بنابراین ثبات و امنیت در خلیج فارس و خروج نیروهای امریکایی از این منطقه و واگذاری تامین امنیت به کشورهای حاشیه خلیج فارس مسئله بسیار استراتژیک و کلیدی سیاست خارجی ایران است.
ایران باید با کشورهای همسایه و شورای همکاری خلیج فارس وارد فاز مذاکره و همکاری شود. من معتقدم که یک سیستم همکاری های منطقه ای باید میان ایران و عراق و شورای همکاری خلیج فارس شکل بگیرد و اعتقاد دارم که امریکا باید با ترک خلیج فارس تامین امنیت این منطقه را به کشورهای منطقه واگذار کند. البته که این روند، پروسه ای تدریجی است و به زمان احتیاج دارد و بدون مذاکره مستقیم ایران و امریکا صورت نخواهد گرفت. امریکا و ایران هر دو هم را به حمایت از تروریسم متهم می کنند. ایران اعتقاد دارد که امریکا از منافقین حمایت می کند و البته که منافقین در کنگره امریکا رفت و آمد دارند و ایران حق دارد امریکا را به دلیل این حمایت سرزنش کند. این موضوع، دغدغه مشترک هر دو طرف است. ایران و امریکا باید وارد مذاکرات جامعی شوند که کلیه دغدغه های دو طرف مورد بحث و بررسی قرار گیرد. این مذاکره قطعا با مخالفت جبهه ای از اعراب روبه رو خواهد شد و با تمام قدرت تلاش می کند مانع از هرگونه مذاکره میان دو طرف شود.
ایران باید با کشورهای همسایه و شورای همکاری خلیج فارس وارد فاز مذاکره و همکاری شود. من معتقدم که یک سیستم همکاری های منطقه ای باید میان ایران و عراق و شورای همکاری خلیج فارس شکل بگیرد و اعتقاد دارم که امریکا باید با ترک خلیج فارس تامین امنیت این منطقه را به کشورهای منطقه واگذار کند.
این مسئله کابوس تندروهای اسرائیلی هم است. البته در داخل اسرائیل و لابی اسرائیل هم دو طرز تفکر وجود دارد: تندروها و معتدل ها. تندروها به سرکردگی بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی به شدت با این مذاکرات احتمالی مخالف هستند. ما در داخل هم ملاحظات واقعی، عینی، مشروع و ملموسی برای این مذاکره احتمالی داریم. بسیاری از مخالفین داخلی هم دغدغه منافع ملی ایران را دارند. منهای اسرائیل، کنگره آمریکا و منافقین و جبهه ای از اعراب ما در داخل هم احتمالا برای مذاکرات جامع ملاحظاتی خواهیم داشت که نگران مصالح و منافع ملی ایران باشند. با این همه باید بسترسازی لازم برای ورود به این پروسه را آغاز کنیم به نحوی که اولا منافع ملی ایران تامین باشد ثانیا در چارچوب نظرات و دستورالعمل های مقام معظم رهبری باشد.


به نظر می رسد که دولت امریکا در سال های حضور باراک اوباما در کاخ سفید نوعی فاصله گیری از سیاست های سنتی این کشور در منطقه را در پیش گرفته است. به عنوان نمونه ما شاید برخی تنش ها میان امریکا و عربستان یا امریکا و اسرائیل هستیم. آیا این مسئله تنها به دلیل وجود مثلث کری، اوباما و هیگل که مدافع دیپلماسی هستند شکل گرفته یا مسائل دیگری هم در میان است؟

دو مساله در اینجا وجود دارد. یکی مثلثی که شما هم به ان اشاره کردید و دیگری هم شکافی است که در هیات حاکمه امریکا درمورد نحوه برخورد با ایران ایجاد شده و این اختلاف هم فوق العاده جدی است. این شکاف کاملا واقعیت دارد و نظریه پلیس خوب و بد که برخی داعیه داران هستند به هیچ وجه واقعیت ندارد. اسرائیل با تمام قدرت به دنبال متوقف کردن روند تنش زدایی میان ایران و امریکا است. سفرای عرب برخی کشورها هر روز در کنگره امریکا در حال مانور سیاسی و لابی کردن با یک نماینده هستند. ده ها عضو منافقین در کنگره در حالی لابی برای ممانعت از مذاکره و تعامل میان تهران – واشنگتن هستند. باراک اوباما با وجود تمام محدودیت هایی که دارد در استراتژی خود در قبال ایران کاملا جدی است. رابطه استراتژیک امریکا و اسرائیل و همچنین امریکا و متحدان عرب آن؛ امری است که هیچ رییس جمهوری نمی تواند نادیده بگیرد. کنگره، نهادی نیست که اوباما بتواند از کنار آن به سادگی بگذرد. اما اوباما مصمم به شکستن این بن بست و عبور از مسئله هسته ای ایران است. برای تحقق این امر هم اوباما باید امتیازهایی را واگذار و امتیازهایی را هم دریافت کند. در قبال امتیاز غنی سازی در خاک خود که به ایران می دهد باید امتیاز درخوری هم دریافت کند. درک شرایط داخلی امریکا برای تصمیم گیری های درست دستگاه دیپلماسی ایران بسیار ضروری است.


گره رابطه ایران و اعراب و کشور های همسایه کجاست؟

در پاسخ به این پرسش نمی توان تمام کشورهای عربی را در یک جمع کلی مورد بررسی قرار داد. حتی در میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس هم دو طیف وجود دارند: عمان معتقد به رابطه عالی و استراتژیک با ایران است و کشورهای دیگری هم هستند که به دنبال تقابل با ایران هستند. در سایر کشورهای عربی وضعیت به این منوال نیست که تمام کشورها و افکار عمومی آن ها معتقد به برخورد نظامی و تقابل با ایران باشند. در جبهه اعراب هم شکاف های مشهودی وجود دارد. در نشست منامه، این اختلاف را به شکل علنی و رسمی میان وزرای خارجه عمان و عربستان به چشم دیدم. وزیر خارجه عمان رسما در محفلی که سعودی ها علیه ایران به شدت موضع گیری کردند، تاکید کرد که اگر شورای همکاری خلیج فارس به دنبال پیاده کردن چنین استراتژی در مقابله با ایران باشد، از حمایت ما محروم می شود. این شکاف واقعیتی است که به دولت جدید ایران فرصت می دهد. این دولت می تواند روابط خود را با کشورهای عرب همراه تقویت کرده و همزمان روابط خود را با کشورهایی که سیاست خصومت آمیزی با تهران را در پیش گرفته اند وارد فاز اصلاحات و تنش زدایی کند. ایران نمی تواند و نباید هیچکدام از همسایگان خود را نادیده بگیرد. خواه این کشور همسایه بزرگی مانند عربستان باشد و یا کشوری کوچک مانند قطر.
استراتژی دولت جدید باید ایجاد سیستم همکاری های جامع در منطقه خلیج فارس میان ایران و شورای همکاری و عراق باشد. این همکاری ها باید 8 کشور حاشیه خلیج فارس را دربر بگیرد. این سیستم همکاری باید مشابه سیستم های همکاری که در سایر مناطق جریان دارد مانند اتحادیه اروپا باشد. انواع همکاری های جامع سیاسی، اقتصادی، امنیتی باید در این چارچوب قرار بگیرد.
در گذشته همان نگرانی که امروز در خصوص نقش ایران در منطقه در میان کشورهای عربی دیده می شود در خصوص نقش آلمان در میان کشورهای اروپایی هم وجود داشت. کشور کوچکی مانند نروژ یا فنلاند زمانی که به غولی مانند آلمان نگاه می کرد دچار نگرانی می شد. آلمانی ها این نگرانی و وحشت را با ایجاد سیستم همکاری های منطقه ای از بین بردند. امروز ایران متهم به دخالت در امور داخلی سایر کشورها می شود اما آلمان عامل آغاز دو جنگ جهانی بود و به کشورهای همسایه اش حمله کرد. بنابراین نگرانی کشورهای همسایه آلمان بسیار وسیع تر از نگرانی کشورهای عربی از حضور و نفوذ ایران بود. آلمان توانست بر تمام این نگرانی ها فایق آید. این در حالی است که رابطه میان ایران و برخی کشورهای عربی از 40 سال پیش تاکنون هر روز متشنج تر از دیروز می شود.
اواخر ماموریت من در آلمان بود که آقای هاشمی رفسنجانی به من ماموریت داد و من شخصا در منزل ملک عبدالله که آن زمان ولیعهد بود ساعت ها با وی مذاکره کردم. صحبت های من با وی به عنوان فرستاده ویژه آقای هاشمی رفسنجانی با وی از ساعت 11 شب شروع و تا 5 صبح ادامه یافت. بسته جامعی از همکاری های سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی مورد توافق همه ما قرار گرفت. در آن زمان من با ملک فهد و با وزیر کشور وقت هم دیدارهایی داشته و موافقت آن ها را هم جلب کردم. این بسته پس از بازگشتم به ایران در اختیار آقایان هاشمی و ولایتی و مقام معظم رهبری قرار گرفت و موافقت تمامی مقام های ایرانی هم در این خصوص به دست آمده بود. بر اساس همین رایزنی ها بود که روابط تهران – ریاض در اواخر دوره آقای هاشمی و سپس اوایل دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی به سطحی رسیده بود که حتی قبل از انقلاب هم ما شاهد چنین روابط خوبی نبودیم. این بسته که شامل 16 ماده بود همچنان بر روی میز قرار دارد. آقای روحانی در جامه دبیر شورای عالی امنیت ملی هم بسته امنیتی را با نایف امضا کرد. به نظر من برای تنش زدایی از رابطه دو همسایه باید این بسته ها و طرح ها دوباره احیا شود.

 
فرستادن دیدگاه
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
 
دیدگاه کاربران :
بادرود -بینید من با متن مقاله بالاوجزییات تقابل هسته ای جمهوری اسلامی و غرب کاری ندارم ولی نکات کلی داشتم که درزیربیان می کنم : موضع غرب و مخالفین حکومت فرقه ای : 1- اول اینکه بعضی ازمخالفین حکومت فعلی با هراقدام و عمل حکومت که به مذاق غرب خوش نمیاد مخالفت می کنند درصورتی که بعضی ازکارهای واقدامات درزمان هرحکومتی باید درایران انجام بشه و ازملزومات استراتژیک کشورهستش مانند سایرکشورها. 2- مخالفت غرب با قضیه هسته ای ایران یک مخالفت براساس منافع است نه حقوق بشرو مدرنیته ،یعنی مخالفتی که در طول تاریخ بشروجود داشته وناشی از میل به قدرت بوده !واین شاخ و شونه کشیدنها هیچ فرقی با نزاعهای دوران ایران و رم نداره وبه نظرمن سایرادعاها دروغی بیشن نیست و فریب رسانه ایه ! 3-اینکه کره شمالی پاکستان اسرائیل و سایرکشورهای مشکل دار دارای بمب اتمی هستند اگه ایران حتی با این حکومت فرقه ای هم دارای صنعت هسته ای باشه به نظرمن مشکل نیست ،اگه صحبت از بدست آوردن سلاحهای هسته ای بدست تروریستها از طریق ایرانه که دیگه با وجود داعش و القاعده و ترورسیتهایی که ازجانب دولت های ترورستی ترکیه و عربستان و با چراغ سبزغرب تغذیه می شن ،این ادعا مرغ پخته رو به خنده وامیداره ! 4- مخالفت غرب با برنامه هسته ای ایران همانطورکه گفته شد به نظرمن نه تنها براساس منافع متحدین امریکا درمنطقه بلکه درراستای منافع و برنامه های استراتژیکی هستش که اون برنامه ها برای ما همون تئوری توطئه محسوب می شه و حتی اگه این برنامه هسته ای هم در زمان شاه با اعتراضی همراه نشد در موضع مشکوک و اقدامات عجیب غرب در حدود دو یا سه سال مانده به انقلاب و یا درموقع انقلاب اعتباراین رضایت غرب از موضع هسته ای ایران زیرسوال می ره! موضع حکومت فرقه ای : 1- اول اینکه مشخص نیست که نیت حکومت از اقدام در جهت منافع استراتژیک به عنوان نمونه هسته ای برای منافع ملی ایرانه یا منافع ایدئولژیک خودش(ازدورن متانقض ) که وقتی این شک پررنگ تر می شه که می بینیم برای رسیدن به این حق استراتژیک ،میلیاردها دلارضرر و ازدست دادن سایرمنافع استراتژیک نصیب ایران شده! 2- این مخالفت دیوانه وار در برابر غرب ازجهت سیاستهای ضدهسته ای غرب دربرابرایران آیا درراستای سیاستهای فرقه ایه یا منافع ملی ایران ،اگه منافع ملیه ایرانه پس چرا حکومت شدت اعتراضی که به اسلام ستیزی غرب داره به ملیت ایرانی ستیزی غرب نشون نمیده ،چرااعتراض پررنگی که به کشتارفلسطینیان نشون میده به کشتارکردها توسط داعش نشون نمیده !چرا توجه بسیارکمی به پناهندگان ایرانی درخارج ،بیکاری جوانان ،محیط زیست ،برداشت بی رویه ازثروتهای ملی ایران و......نشون داده میشه ولی همانطور که درنظرات قبلیم گفتم عقلانیت حکم میکنه که درمورد مسئله هسته ای و حمایت ازحزب الله و فلسطین و شیعیان بحرین با حکومت همراه بود که شایدهر حکومت ملی دیگه ای این موارد رو انجام میداد ولو با شدت بسیاربیشتر که حکومت فرقه ای به علت ماهیت اهداف ایدئولوژیکش ازبهره گیری از همه طیفهای ایرانی محرومه از قدرت مانورکمی دربرابرغرب حتی در دفاع ازاهداف ایدئولوژیکیش برخورداره ! با سپاس
رضا
    
 
کلمات کلیدی :    مذاکرات اتمی    تحریم    احمدی نژاد    ان پی تی    غنی سازی    دولت روحانی    سارا معصومی    دیپلماسی ایرانی
صفحه اصلی  بازگشت
 
تاریخ آخرین بروزرسانی : سه شنبه 30 آبان 1396