اعترافات یک جانی اقتصادی

1 – کودتا 2- شورش 3 – ترور 4 – تهاجم نظامی .

آمریکا در حالیکه خود را دوست و هم پیمان ایران اعلام میکرد همه روش های یاد شده را علیه محمدرضا شاه به کار برد، منتها در حمله نظامی سال 1357 به ایران از نیروهای پیاده نظام خود که عبارت بودند از: روشنفکران نهضت آزادی، جبهه ملی، ملی–مذهبی ها، فداییان خلق و مجاهدین خلق که به زبان سلیس فارسی صحبت می کردند و در دانشگاههای معتبر دنیا با هزینه ملت ایران به کسب دانش مشغول بودند استفاده کرد.
 
اعترافات يک جانی اقتصادی: "چگونه ايالات متحده آمريکا با استفاده از "جهانی سازی" ميلياردها دلار بر سر کشورهای جهان سوم کلاه می گذارد؟"
 
مصاحبه امی گودمن با جان پرکينز، اقتصاددان - برگردان الميرا مرادی
 
امی گودمن: جان پرکينز يکی از اعضای برجسته جامعه جهانی مالی و بانکی بوده است که امروز با او در گفتگو هستيم. پرکينز در کتاب خود "اعترافات يک جانی حرفه ای اقتصادي" تشريح می کند که چگونه بعنوان يک متخصص برجسته اقتصادی در درون سيستم ايالات متحده آمريکا کمک می کرده است که با حيله و کلاه گذاری بر سر کشورهای فقير دنيا و با اعطای وام های کلان و ميليارد دلاری به آنها که قدرت بازپرداخت آن هيچگاه برای اين کشورها مقدور نبوده است، ايالات متحده آمريکا بر اقتصاد اين کشورها مسلط شده و نبض اقتصاد آنها را در دست می گيرد.
 
جان پرکينز در گذشته بعنوان يک متخصص عاليرتبه آمريکايی در خدمت اين سياست ها بوده است. پرکينز بيست سال پيش شروع به تاليف کتاب "اعترافات يک جانی حرفه ای اقتصادی" نمود. اما می نويسد: "اين کتاب قرار بود که به دو رئيس جمهور از دو کشوری تقديم شود که در حقيقت جزو مشتريان و مراجعه کنندگان من بودند، آنها مردانی بودند که من بدليل روح بزرگ ايشان احترام فوق العاده ای برايشان قائل بودم، اولی جمی رولدوس رئيس جمهور متوفی اکوادور و ديگری عمر توريخوس رئيس جمهور متوفی پاناما بود. هر دو اينان در تصادفات هولناک کشته شدند. مرگ آنها يک حادثه طبيعی نبود، آنها در حقيقت ترور شدند. بدليل آنکه هر دو آنها مخاف سرسخت "انجمن برادری و اخوت کمپانی های بزرگ، دولت آمريکا و جريانات مالی و بانکی بين المللی که تنها هدفشان امپراطوری بلامنازع جهانی است"، بودند.
 
ما جانيان اقتصادی در آوردن رولدوس و توريخوس به معامله با انجمن اخوت و برادری مالی جهانی شکست خورديم، در نتيجه جانی ديگری، پا به ميان گذارد:
 
"شغال های بازدارنده C.I.A" يعنی کسانيکه هميشه درست پشت سر ما حرکت می کنند، آنها پس از شکست ما پا به ميان گذاشتند."
 
جان پرکينز در ادامه می نويسد: "بيست سال پيش در شروع نوشتن کتاب، متقاعد شدم که نوشتن کتاب را متوقف نمايم. امادر طول بيست سال گذشته چهار حادثه بر من تاثيراتی گذاشت که هر بار شروع به نوشتن مي کردم. که يکبار جريان اشغال پاناما در سال 1980 بود، بار ديگر در جريان جنگ خليج فارس (حمله اول به عراق)، بار سوم جريان جنگ سومالی بود و بار آخر "طلوع بن لادن" بود. بهر صورت هر بار تطميع و يا تهديدی من را چنان متقاعد می ساخت که دست از نوشتن بر می داشتم." بهر روی اين کتاب اکنون منتشر شده است .
 
امی گودمن: ما هم خوشحاليم که شما در برنامه ما حضور پيدا کرده ايد. بسيار خوب، لطفا اين اصطلاح و نامگذاري "جانی حرفه ای اقتصادي" را که خودتان به خودتان منتسب کرده ايد، برايمان توضيح دهيد.
 
جان پرکينز: اساسا چيزی که ما برای آن آموزش ديده بوديم و آنچه که شغل ما است که می بايستی آنرا انجام دهيم، عبارت از ساختن امپراطوری آمريکاست. جهت اين کار می بايستی موقعيت هايی خلق و ابداع شود که منابع تا جايی که امکان دارد، به سمت آمريکا کشور ما، به سمت کمپانی های ما و دولت ما هدايت شوند. اين کاری بوده است که ما در واقع در آن بسيار موفق بوده ايم. ما بزرگترين امپراطوری جهان را در تاريخ بوجود آورده ايم. ساختن اين امپراطوری چيزی معادل 50 سال از جنگ دوم جهانی به اين طرف و با مقداری دخالت نظامی صورت گرفته است. البته فقط در موارد معدودی مثل عراق به عمليات نظامی بعنوان آخرين حربه متوسل شده ايم.
 
اين امپراطوری برخلاف ساير امپراطوری ها در تاريخ، عمدتا و اساسا از طريق کاربرد فريبکارانه، متقلبانه و شيادانه اقتصادی و با روش های يک جانی حرفه ای اقتصادي، مردم را فريب داده است. من هم شديدا قسمتی از اين ماجرا بوده ام.
 
امی گودمن: بسيار خوب، لطفا کمپانی را که شما برای آن کار می کرديد، کمی در باره اش توضيح دهيد.
 
جان پرکينز: کمپانی که من برای آن کار ميکردم، کمپانی بنام "Chas.T.Main" در بوستن ماساچوست بود. اين کمپانی در حدود 2000 نفر کارمند داشت، که من در سمت رئيس اقتصادی اين کمپانی کار می کردم. زمانيکه از آنجا بيرون می آمدم، 50 متخصص تحت مسئوليت من کار می کردند. ولی در حقيقت شغل واقعی من، "برقراری معاملات" بود. به اين شکل که ما وام هايی را به کشورهای ديگر می داديم، وام های واقعا کلان و بزرگ، اين وام ها آنقدر بزرگ هستند که تقريبا برای کشورهای فقير و يا در حال توسعه، غير ممکن است که قادر باشند اين وام ها را بازپرداخت کنند.
 
يکی از شرايط در اختيار گذاردن اين وام ها .... اجازه بدهيد مثالی بزنم: فرض کنيد که يک ميليارد دلار وام به کشوری مانند اندونزی يا اکوادور داده می شود، در قبال پرداخت اين وام، اين کشورها متعهد می شوند که در هنگام بازپرداخت وام، 90 در صد از آن را به حساب يک و يا چند کمپانی آمريکايی مانند هاليبرتون و يا بکتل، برای تاسيس و پايه ريزی اينگونه کمپانی ها واريز نمايد. پس از آن اين کمپانی های بزرگ هستند که فرضا سيستم برق يا بندر و يا شاهراهی را در کشور وام گيرنده می سازند و در اين راه از همکاريهای تعدادی از افراد ثروتمند و خانواده های متمکن در اين کشورها که با اين کمپانی ها در ارتباطند، استفاده می برند. و اين در حاليست که مردم فقير اين کشورها در قرض و وامی که به اين کشورها داده شده است، دست و پا می زنند، وامی که برای آنها امکان بازپرداختش مقدور نيست.
 
امروزه کشوری مانند اکوادور به اندازه 50 درصد از بودجه کل کشور را به کشورهای ثروتمند بدهی دارد و واقعا هم برای اين کشور مقدور نيست که اين وام را بازپرداخت نمايد. بنابراين ما کم کم آنها را در منگنه قرار می دهيم. وقتی که ما بيشتر نفت می خواهيم، ما به اکوادور می رويم و می گوئيم: ببين، شماها قادر نيستيد که بدهی خود را به ما برگردانيد، بنابراين مناطق جنگلهای آمازون را که دارای ذخاير نفتی است، به کمپانی های نفتی ما به جای بدهی خود واگذار نمائيد و خوب می بينيد که امروزه ما موفق شده ايم جنگل های باران زای آمازون را به اين شکل تصاحب کرده ايم و در حال نابودی آن هستيم، به اکوادور فشار می آوريم که اين منطقه را به ما واگذار کند زيرا آنها از قرض و وامی که به ما دارند، انباشته شده اند، تا گردن در آن فرو رفته اند.
 
بنابراين ما اين وام های بزرگ را به آنها می دهيم و در حاليکه قسمت اعظم اين بدهی ها به آمريکا بر می گردد، اقتصاد کشورهای وام گيرنده با بدهی ها و مقادير هنگفتی بهره آلوده می شود، و آنها آرام آرام به مستخدمين و نوکران ما تبديل می شوند، به بردگان ما تبديل می گردند. از اين جهت است که ما هم اينک تبديل به يک امپراطوری شده ايم. يک امپراطوری عظيم و بسيار قوي.
 
امی گودمن: بسيار خوب، شما گفتيد که به دليل تطميع و ساير دلايل ديگر که شما در معرض آن واقع شده بوديد، برای مدت طولانی از نوشتن اين کتاب صرفنظر کرده بوديد. منظورتان از اين گفته چه بود؟ چه کسی شما را تطميع می کرد يا چه کسی و چه باجی به شما داده بودند و شما هم پذيرفته بوديد؟
 
جان پرکينز: خوب، من در سالهای دهه ی 1990 برای ننوشتن اين کتاب ، نيم ميليون دلار بعنوان باج دريافت کردم.
 
امی گودمن: از ...؟
 
جان پرکينز: از يک کمپانی بزرگ مهندسی ساختمان.
 
امی گودمن: کدام کمپاني؟
 
جان پرکينز: ... Stoner-Webster ... يعنی اگر بخواهم از لحاظ حقوقی بگويم، اين باج نبود، ...خوب به من بعنوان مشاور پرداخت می شد. همه ی اينها کارهای قانونی است، و در واقع هم من کاری نکردم، اين مسئله قابل درک بود، آنطور که در کتاب "اعترافات يک جانی اقتصادي" توضيح داده ام، اينطوری بود که من بعنوان مشاور اين پول را می پذيرفتم، بنابراين از نظر آنها نبايد که کار ديگری انجام می دادم، نبايد کتابی در مورد موضوعی بنويسم که آنها بخوبی می دانستند که من در فکر نوشتن آن بودم. بايد بگويم که اين جريانات واقعا عجيبند، درست مانند داستانهای جيمزباند است، منظور آنکه ...
 
امی گودمن : بله کتاب هم ، اين احساس را به آدم می دهد. در کتابتان شما تشريح کرده ايد که چگونه با اجرای طرح نقشه و توطئه ای، کمک کرده ايد که ميلياردها دلار پول ناشی از فروش نفت متعلق به عربستان سعودی دوباره به اقتصاد آمريکا برگردد و اين حتی کمک کرده است که روابط صميمانه مابين خاندان سعودی و دولت آمريکا افزايش پيدا کند.
 
جان پرکينز: بله، دوره عجيبی بود. شما در دهه ی 1970 سنتان کم بوده و احتمالا آن سالها را بياد نمی آوريد. اوايل 70 بود که اوپک تلاش کرد که استخراج فرآورده های نفتی را کاهش دهد. در نتيجه در غرب و در آمريکا صف های طولانی جلوی پمپ بنزين ها بوجود آمد. مردم از اين هراس داشتند که دوباره با بحران اقتصادی سالهای 1929 و دهه ی 1930 روبرو شوند که اين غيرقابل قبول بود. بنابراين، وزارت خزانه داری آمريکا، من و تعداد ديگری از "اقتصاددانان جانی"را استخدام کرد و ما را به عربستان سعودی فرستاد. ما ...
 
امی گودمن: آيا شما واقعا "جانی اقتصادي" ناميده می شديد؟
 
جان پرکينز: بله، اين البته يک اصطلاح شوخی آميز بود که ما در ميان خودمان همديگر را خطاب می کرديم. از نظر رسمی من رئيس اقتصاددانان بودم. ما خودمان به شوخی و طنز يکديگر را "جانی اقتصادي" خطاب می کرديم، و البته می دانم که باور اين مسئله برای ديگران بسيار سخت است که ما، خودمان می دانستيم چه می کنيم و خود را چه می ناميم.
 
بهر صورت ما در آن زمان، در اوايل سالهای 1970 به عربستان سعودی رفتيم. ما می دانستيم که سعودی ها کليد ما هستند که می بايستی از طريق آنها اوضاع اوپک و بحران نفتی را تحت کنترل درآوريم. کار ما و ماموريت ما اين بود که خانواده سلطنتی سعودی را به اين معامله جلب کنيم که: پول های ناشی از فروش نفت را دوباره به آمريکا برگردانده و در بخش اوراق بهادار دولت آمريکا سرمايه گذاری کند. وزارت خزانه داری هم سود ناشی از اين اوراق بهادار را صرف استخدام کمپانی های آمريکائی می نمود که در عربستان سعودی، شهرهای جديد و پايگاههای نظامی جديد بسازند.
 
ما در ماموريت خود کاملا موفق شديم و عربستان سعودی اين عمل را انجام داد. در عين حال خاندان سلطنتی سعودی موافقت نمود که قيمت نفت را در ميزانی که ما می خواهيم، ثابت نگهدارد والبته که آنها اين کار را هم انجام دادند و اين کار را سالها برای ما ادامه دادند. و ما تا زمانيکه آنها اين عمل را برای ما انجام می دهند، موافقيم که آنها در قدرت باقی بمانند و اين قولی است که تا الان بر سر آن ايستاده ايم و البته اين يکی از دلايلی است که ما در عراق به جنگ رفتيم.
 
در عراق ما سعی داشتيم که همين روشی را که سالهاست در عربستان سعودی بکار برده ايم و موفق هم بوده ايم، بکار ببريم، اما صدام حسين اين متاع ما را نخريد. زمانيکه سناريوی "اقتصاددانان جاني" موثر نيافتاد، قدم بعدی عمليات "شغال ها" بود. شغالها، ماموران C.I.A هستند که برای انجام يک "کودتا و يا شورش" اقدام می کنند. حال اگر عمليات راه اندازی شورش و کودتا توسط ماموران "سيا" موفق نشد، اين مامورين عمليات ترور را زمينه سازی می کنند.
 
در "مسئله عراق" آنها موفق به هيچکدام از اين عمليات نشدند. صدام محافظين و مامورين بسيار خوبی داشت، از اينرو به هيچ رو نتوانستند به او دسترسی يابند. در عراق "جانی های اقتصادي" و "شغال های بازدارنده" با عدم موفقيت روبرو شده بودند. در صورت شکست دو عمليات قبلي، سومين قدم می بايستی برداشته شود: عمليات بعدی بعهده ی مردان و زنان جوان ماست، سربازانی که فرستاده می شوند تا بکشند و يا کشته شوند، يعنی همان کاری که هم اکنون ما در عراق انجام می دهيم.
 
امی گودمن: ممکن است توضيح بدهيد که چگونه توريخوس مرد؟
 
جان پرکينز : عمر توريخوس رئيس جمهور پاناما با کارتر معاهده کانال را به امضا رساند -- البته حتما می دانيد که اين معاهده تنها با يک رای اضافه توانست در سنا تصويب شود، و اصولا بسيار بحث برانگيز بود. توريخوس بعد از آن بسراغ ژاپنی ها رفت و با آنها برای ساختن يک کانال دريايی به مذاکره نشست و ژاپنی ها تصميم گرفتند که چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ ساختمانی در ساخت اين کانال شرکت داشته باشند.
 
گفتگوهای توريخوس با ژاپنی ها ، کمپانی عظيم بکتل Bechtel را که رئيس آن جرج شولتز و مشاور ارشدش گاسپار واينبرگر بود را، بشدت نگران ساخت. زمانيکه کارتر دور بعدی انتخابات رياست جمهوری را به ريگان باخت، ريگان در مقام رياست جمهور، جرج شولتز را از بکتل آورد و مقام وزير امورخارجه آمريکا را به او داد و واينبرگر مشاور ارشد شولتز در بکتل را هم به مقام وزارت دفاع رساند، يعنی دو نفری که بشدت از توريخوس عصبانی بودند.
 
در ابتدا آنها سعی کردند که توريخوس را بر سر مسئله کانال پاناما به مذاکره مجدد بکشانند و مانع ادامه گفتگوهای او با ژاپنی ها شوند، اما توريخوس با يکدندگی و لجاجت نپذيرفت. توريخوس گرچه مسائلی داشت، اما آدم بسيار اصول گرا و با پرنسيپی بود. پس از مدت کوتاهی او در يک سانحه سقوط هواپيما، که بعدا معلوم شد در دستگاه ضبط صوتی در هواپيما مواد منفجره کار گذاشته شده بود، کشته شد.
 
من در آنزمان در پاناما بودم. من در آنجا با او کار می کردم و می دانستم که ما جانيان اقتصادی در کارمان با عدم موفقيت مواجه شده ايم، و می دانستم که شغال ها همينجا نزديک او، خيلی نزديک او بسر می برند و چيز بعدی که اتفاق افتاد، انفجار هواپيمای حامل توريخوس بود که در ضبط صوتی در درون هواپيما بمبی کار گذاشته بودند.
 
جای هيچ سوال و شک و ترديدی نيست که اين عمل کارعوامل سيا CIA بود، آنچنانکه بسياری از تحقيقات کشورهای آمريکای لاتين در زمينه انفجار هواپيمای توريخوس به همين نتيجه گيری رسيد. البته، مردم آمريکا هيچ وقت در اين کشور به گوششان هم نخورد که برای توريخوس واقعا چه اتفاقی افتاد.
 
امی گودمن: از چه زمانی و ازکجا نظر شما اين چنين عوض شد؟
 
جان پرکينز: من در تمامی اين سالها احساس گناه می کردم، اما در حقيقت اغوا شده بودم. تمامی آن موارد که قبلا برشمردم: پول ، قدرت، و سکس در من خيلی قوی عمل کرده بودند. من کار می کردم و برای کاری که انجام می دادم، دست نوازشی بر سرم کشيده می شد. کارهايی را انجام می دادم که بسيار مورد علاقه رابرت مک نامارا (رئيس سابق بانک جهاني- م) و بقيه بود.
 
امی گودمن : چه اندازه با بانک جهانی در ارتباط بوديد و کار می کرديد؟
 
جان پرکينز: خيلی خيلی با بانک جهانی نزديک بودم. بانک جهانی اغلب پولهايی را که "جانی اقتصادي" برای انجام کارهايش لازم دارد، تهيه می کند و در اختيار آنان می گذارد و البته صندوق بين المللی پول (IMF) هم همين کار را انجام می دهد. اما اينکه چگونه فکر و قلبم عوض شد، زمانی بود که حادثه 11 سپتامبر پيش آمد. آنموقع بود که بشدت متوجه شدم که داستان اين کارها بايد برملا شود، بدليل آنکه آن چيزی که در 11 سپتامبر اتفاق افتاد، و آنهمه تنفری که از ما بوجود آمده است، علتش بطور مستقيم نتيجه عمليات "جانيان اقتصادي" بوده است.
 
اين مسئله مرا به آنجا رساند که نتيجه بگيرم، تنها راهی که ما بتوانيم در اين کشور احساس امنيت نمائيم، اينست که اين سيستم را به سمت تغييرات مثبت در گوشه و کنار جهان برگردانيم. من جداً معتقدم که می شود و می بايستی اين تغييرات مثبت را انجام داد. من معتقدم که بانک جهانی و بقيه نهادهای مشابه می بايستی جهتشان را عوض نمايند و آن کاری را انجام دهند که معمولا در وظايف اين نهادها گذاشته شده است، وظايفی که در حقيقت کمک به بازسازی مناطق ويران شده و تاراج شده در جهان است. کمک – کمکی حقيقی به مردم فقير دنيا.
 
تنها در نظر داشته باشيم که روزانه 24000 نفر در دنيا از گرسنگی می ميرند و ما قادريم – اگر بخواهيم از اين اتفاق جلوگيری نمائيم.
 
امی گودمن: جان پرکينز، واقعا از شما برای شرکت در اين برنامه متشکرم. عنوان کتاب جان پرکينز: "اعترافات يک جانی اقتصادی" است.