رای کبود به حکومت در یک فراخوان ملی

پس از یک سلسله تبلیغات دامنه دار دولتی و رسانه ای به ویژه تلویزیونی و تقاضاهای مکرر مقامات حکومتی از مردم  در باره پرهیز از ثبت نام  برای دریافت یارانه بالاخره نماینده دولت اقدام  به اعتراف دردناکی کرد و آن اعلام ثبت نام بیش از هفتاد و سه میلیون نفر به منظور اخذ یارانه ...!!

 

خبر تکان دهنده است. خبر از یک طوفانی است که در راه می باشد و متاسفانه مقامات دولتی از درک آن عاجزند و همین عجز ها بوده که مردم را به این سو کشانیده است ... به سوی "نه" گفتن آرام.   

 "نه" به برنامه های حکومت  و  "نه" به اقتصاد فرمایشی که در بی سابقه ترین وضعیت، کشور را با تورم بی توقف مواجه ساخته است. تورمی که از آغازین روزهای انقلاب تا امروز بدون لحظه ای درنگ رو به رشد بوده و سرمایه های ملی و ثروت عمومی  را آرام آرام به کام پوچی و نیستی برده است. به راستی امری کاملا بی سابقه در جهان . در هیچ نقطه جهان سراغ ندارید که با وجود منابع سر شار گاز و نفت این گونه جامعه به سوی فقر و فساد و تبعیض سوق داده شود. در هیچ جای جهان سراغ ندارید که  طی سه دهه،  نظام اقتصادی آن چنان فرو بپاشد که بیش از 50 در صد مردم زیر خط فقر قرار بگیرند. در هیچ جای جهان سابقه ندارد که پس از سی سال، اکثریت قریب به اتفاق جامعه آن چنان از پای در آیند که در یک فراخوان اقتصادی  به دولت بر گزیده اش "نه" بگوید. بدیهی است که این "نه" به دولت نیست، به نظامی است که نتوانسته از سرمایه های ملی پاسداری کند. این اولین "نه" نیست؛ قبلا هم مردم به هنگام توزیع سبد کالا پیامشان را به سمع و نظر حکومت رسانیده بودند ولی همه از کنار آن پیام گذشتند و تجاهل کردند و دم فرو بستند تا اینک که مردم ایران یک بار دیگر  با سبک و سیاق خودشان آرام و شرافتمندانه و بدون خشونت ولی قاطع و برنده آخرین پیام را ابلاغ کردند و به فساد مالی دولت ها، فقدان مدیریت ها، حیف و میل ها، بی اعتنایی ها، دروغگویی ها و دست درازی به سفره خالی آنان  "نه" گفتند.

 

آنچه که هفته گذشته روی داد برای حکومتی که از شنیدن نظریه های متفاوت طفره می رود و به یک سو نگری مفتخر است باید عبرت آموز باشد و دست از پافشاری بر ایده های رویایی و غیر علمی بر دارد  زیرا این یک رفراندوم ملی بود و نتیجه آن  بس دردناک و خطرناک است.  نظر خواهی اخیر دولت و نتیجه ای که از آن حاصل شد ما را به دو برداشت هدایت می کند:

1-  اگر فرض بر این باشد که 73 میلیون نفر کسانی که برای دریافت یارانه ثبت نام کردند به راستی نیازمند هستند و دروغ نگفته اند. در این صورت باید پذیرفت طبقه متوسط که طبقه ای سازنده و تاثیر گذار در روند توسعه جامعه است به کلی فرو پاشیده و جای خودش را به طبقه ای فقیر و نیازمند سپرده است. در این حالت مرگ غم انگیز طبقه متوسط جامعه را باید اعلام کرد. زیرا بر اساس تمامی نظریات اقتصادی و سیاسی هنگامی که طبقه متوسط در طبقه فقیر ادغام گردد دیگر آن جامعه به پایان راه رسیده است و باید زنگ ها را به صدا در آورد زیرا طوفان در راه است و لاجرم مصلحت آن است که همه دولتمردان و کارگزاران حکومتی با صدای بلند به ناکارآمدی ادعاهای خود معترف گردند و از پیشگاه ملت ایران پوزش بخواهند و کشور را به مدیران لایق و میهن پرست باز گردانند.

2– اگر فرض بر این باشد از 73 میلیون نفری که ثبت نام کرده اند نیمی نیازمند باشند پس نیمی دیگر تقاضای دولت را جدی نگرفته و بر توصیه های دولت راجع به منافع ملی وقعی ننهاده اند، در این صورت حدود چهل میلیون نفر منافع فردی را بر منافع ملی ترجیح داده اند که در واقع باید پذیرفت تلاش های سی و پنج ساله حکومت برای نفی همبستگی ملی و وحدت همگانی و عشق به ایران و ملی گرایی به نتیجه رسیده و احساس مسئولیت ملی و احترام به منافع و مصالح ملی در مدار صفر درجه  قرار گرفته است. باید اذعان کرد که حضور مردم در محافل مذهبی و تظاهرات خیابانی فریبی بیش نبوده و مردم همان راهی را رفته اند که دولت ها در سی و پنج سال گذشته طی کرده اند،  یعنی توسل به دروغ و ریا تا اموراتشان بگذرد!! در چنین شرایطی دیگر نمی توان بر نیروهای مردمی تکیه کرد و باید این وضعیت را قرمز اعلام کرد، زیرا به خوبی می توان فاصله بین مردم زمان جنگ و ایثار آن نسل را با نسل امروزی که از 45 هزار تومان در ماه نمی گذرد مقایسه کرد. بدون تردید به این پاسخ دردناک می رسیم که اکثر مردم نه تنها فقیر شده اند بلکه باورها و اعتقاداتشان را  نیز به حکومت و سیاست هایش از دست داده اند.

 

به نظر می رسد تاریخ دارد تکرار می شود... تاریخ حمله برادران افغان به اصفهان پایتخت پر جلال و شکوه شاه سلطان حسین را می گویم. مردم وقتی شنیدند به اصفهان حمله شده به پای پنجره هایشان آمدند و فروپاشی خیمه قدرت را دیدند و سپس پنجره ها را بستند و رفتند خوابیدند.

 حال سوال اینست که با حضور چنین مردمی در صحنه چگونه می توان دم از اقتصاد مقاومتی زد و یا به عزم ملی و جهاد مدیریتی دل بست؟ به یقین این آمار نشان می دهد که جامعه حاضر به هیچ گونه گذشتی برای عبور از بحران نیست. مردم به جای همراهی با دولت دست به مقاومت زده اند. این بدان معناست که حکومت نفهیده در کجا حاکم است، ندانسته ایران کجاست و نمی داند ایرانی کیست. صادقا نه بگویم در این نظر خواهی هوشمندانه  حکومت رای کبود  دریافت کرد ه است. این ملت با فریاد خاموش خود  به صحنه آمد ولی این بار نه برای هم آوایی با دولت بلکه آمد تا پند بزرگی به مسئولان دهد... اینک باید مسئولان از خواب خوش بیدار شوند و رای کبود را بر دیده نهند و تمامی سیاست های گذشته خود را تجدید نظر نمایند، اما  اگر تن دادن به این دگرگونی برایشان مقدور نیست برای رضای خدا به خا نه ها و مساجدشان باز گردند و کشور را به میهن پرستان و عاشقان این آب و خاک واگذارند. ایران قابلیت ققنوس شدن را دارد...!