جمهوری خواهی در ایران و جهان
مصطفی لطفی کیان
5 مهر 1392

جمهوری خواهان را میتوان به هفت دسته تقسیم کرد:


گروه اول کسانی هستند که یک علامت مساوی بین دیکتاتوری و پادشاهی گذاشته اند و به اصطلاح خیال خودشان را راحت کرده اند، در صورتی که اولین حق رای به زنان در کشور پادشاهی نیوزلند داده شد و نخستین قوانین دموکراتیک در شاهنشاهی های ایران پیش از باستان و سپس پادشاهی بریتانیا و پادشاهی های اسکاندیناوی و بنلوکس تدوین و اجرا شد. در نظامهای پادشاهی معاصر حقوق مردم با روندهای انتخاباتی و دموکراتیک کاملن رعایت می شود و رژیم سلطنتی تحت نظارت کامل پارلمان است. حداقل در تاریخ معاصر دیکتاتورها اکثرن رهبران انقلاب های ضدسلطنتی و رؤسای جمهور بوده اند و حکومت را شخصی و بیت المال ملت را خصوصی کرده اند. پادشاه بخصوص به صورت سمبلیک یا نمادین، وسوسه کودتا و عطش قدرت طلبی را به حداقل می رساند زیرا کسی که چنین قصدی داشته باشد میداند که او هم در همان سیستم و قانون اساسی نهایتن نمادین و سمبلیک خواهد شد. به همین خاطر است که قدرت طلبان پس از برانداختن نظام پادشاهی بلافاصله به آن انگ دیکتاتوری زده و آن را تبدیل به جمهوری دلخواه خود کرده و قدرت را در حلقه خودی ها محصور نموده و بعضن آن را مادام العمر و موروثی کرده اند. مقایسه کنید آمار کودتاها و آشوب ها را بین کشورهای با نظامات جمهوری و کشورهای با نظامات پادشاهی. فراحزبی و فراجناحی بودن پادشاه یا ملکه تکیه گاه مطمئنی است برای ملت بخصوص کسانی که نمی خواهند درگیر کشمکش های سیاسی افراد و احزاب شوند زیرا قدرت آنها غیر سیاسی و یک قدرت نمادین اخلاقی است که احترام به همه شهروندان را تضمین می کند. وقتی صحبت از خشونت در نظام های پادشاهی می شود چنانچه همه ی دروغهای انقلابیون را درست فرض کنیم همه ی آنها به اندازه ی یک محاکمه دسته جمعی یا یکی از روزهای خونین انقلاب هم نمی شود! فیلیپ بلوند رئیس مؤسسه تحقیقاتی رسپابلیکا می گوید: «... اگر قدرتی برای بیان نظرات دیگران به جز اکثریتی که به صورت موقت حاکم شده اند- و عقایدشان هم غالبا توسط عوامل بیرونی هدایت می شود- وجود نداشته باشد؛ رقابت و برتری‌جویی های انتخاباتی بر ما چیره خواهد شد و تسلیم قدرت نا محدود برنده ها خواهیم بود. ... حکومت مشروطه، که ترکیبی از حکومت توده ها، خواص و فرد است، در پیشگیری از استبدادی که با انتخابات ایجاد شود، کاراتر از تقسیم قوا عمل می کند. سلطنت یا همان حکومت فرد، به عنوان وزنه تعادلی جهت اطمینان از حفظ فرایندهای دموکراتیک و منصفانه بودن آنها عمل می کند. در یک کلام، شهریار نگهبان حکومت قانون است. ... حکومتهای استبدادی قرن بیستم، میراث سلطنت مشروطه را کنار گذاشتند..... برای دفاع از دموکراسی به چیزی بیشتر از دموکراسی صرف نیاز است». فرهاد خ در توضیح آن می نویسد: «... بعلت نبود «یک مکانیزم محدود کننده قدرت» [حزب نازی در آلمان] تبدیل به دیو استبداد گشت و قدرت را در انحصار خود نگاه داشت. در حقیقت اصلی ترین وظیفه پادشاه یا ملکه در سیستم پادشاهی پارلمانی «تضمین آزادی برای اقلیت بیرون از قدرت» است. در این سیستم نخست وزیر به عنوان نماینده یک فرایند دموکراتیک قدرت مطلقه پادشاه را محدود نمی کند، چرا که اصولا" نهاد پادشاهی دارای قدرت اجرایی نیست بلکه این نهاد پادشاهی است که از قبضه کامل قدرت به دست حزب حاکم و به زیان اقلیت خارج از قدرت جلوگیری می کند. دقیقا" به دلیل عدم وجود همین نهاد، آلمان به کام استبدادی افتاد که وبال آن دامان دنیا را گرفت و فرانسه در اثر انقلابهای متعدد دچار تلفات انسانی و اقتصادی بسیار شد. در مقابل علت آنکه کشورهای [پادشاهی] اروپایی و بریتانیا در درازای تاریخ پس از رنسانس، دچار استبداد نشدند و همیشه دارای «دموکراسی پایدار» بوده اند، همین نهاد است. این کشورها با دارا بودن «نهادی که همیشه قدرت را بالانس کرده است» دارای توسعه یافته ترین، ثروتمندترین، دموکرات ترین و مترقی ترین دولت ها هستند. پادشاه یا ملکه با شخصیت دادن و یکپارچه کردن مردم از طبقات و نژادها و مذاهب مختلف باعث می شود تا سیاستمداران بهتر عمل کنند و با تلاش برای نمایندگی تمام نظرات دخیل در منافع ملی ، سیاستمداران را از افراط گرایی و بنیاد گرایی و آنهایی که فقط عقاید خودشان را قبول دارند محفوظ می دارد. از سوی دیگر بسیاری دیگر از کشورهایی که با نوع دیگر دموکراسی لیبرال یعنی جمهوری نیز اداره می شوند رئیس جمهور بعنوان یک نهاد غیرمسئول و فاقد قدرت و نقش سیاسی انجام مسئولیت می کند. کشورهایی نظیر آلمان، هند، اسرائیل، یونان و ... با اینکه دارای سیستم جمهوری هستند معهذا «این نهاد بالانس کننده قدرت» را همچنان حفظ کرده اند. در این کشورها رئیس جمهور دقیقا" به مثابه پادشاه در پادشاهی پارلمانی، شخصی است که توسط پارلمان «منصوب» می گردد و فاقد مسئولیت سیاسی و تصمیم گیری است و به عنوان نماد وحدت کشور و ملت و بصورت تشریفاتی نقش آفرینی می کند. در این جمهوری ها نخست وزیر و یا صداعظم به عنوان منتخب مردم مسئولیت حکومت و دولت را به عهده دارد». جنوب شرق آسیا یکی از نمونه های تاریخ معاصر است. ویتنام در فقدان نظام پادشاهی دچار استعمار، تجزیه و حمله خارجی شد. کامبوج بواسطه جمهوری و حکومت ایدئولوژیک پل پت تحصیل کرده فرانسه طی هفده سال جنگ داخلی، اشغال، قتل عام، از بین رفتن مالکیت خصوصی، شکنجه های دسته جمعی و ... را تجربه کرد و یک چهارم از جمعیت خود را از دست داد. لائوس طی سی و هشت سال از سرنگونی نظام پادشاهی رشد اقتصادی و اجتماعی قابل توجهی نداشته و امروز یکی از کشورهای کشاورزی فقیر جهان است. جمهوری میانمار پس از استعمار بریتانیا شاهد درگیری های دراز مدت اقوام و طولانی ترین جنگ های داخلی بوده و هم اکنون پنجاه سال است که حکومت نظامیان را شاهد است. حلقه استعمار هلند بر اندونزی با شکست قیام ملی به رهبری پادشاه این کشور تکمیل گشت و اندونزیایی ها پس از استعمار هم دچار انقلاب اسلامی و تجزیه شدند . در بین کشورهای این منطقه تنها مالزی، تایلند، سنگاپور و برونئی که دارای نظام های پادشاهی اند چنین مصائبی نداشتند و امروز هم دارای رشد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بالایی هستند.


گروه دوم گروهی هستند که پادشاهی را در جهان امروز غیر منطقی و غیر علمی و برابر با واپسگرایی و گاهی توحش معرفی می کنند ولی معلوم نیست چرا برای دریافت جوایز نوبل از آکادمی سلطنتی علوم سوئد و کمیته نوبل کشور پادشاهی نروژ سر و دست می شکنند؟! در بسیاری از جمهوری ها عمر گرانمایه ی شهروندان برای پسرفت کردن یا درجا زدن بین بد و بدتر تلف میشود. استفان برن خبرنگار امور سلطنتی شبکه یورو نیوز در این مورد یک پرسش مطرح می کند: چرا کشورهای سلطنتی اروپا همیشه از دوران خود جلوتر هستند؟


گروه سوم با هزار آسمان ریسمان به هم بافتن قصد دارند پادشاهی و حکومت مذهبی را هم کاسه کنند در صورتی که تاریخ شاهد است که چگونه بسیاری از پادشاهان فرانسه و آلمان و انگلستان و ایتالیا و ایران با دستگاه عریض و طویل دکانداران مذهب درگیر شده و دچار مخاطرات بسیار شدند. فیلیپ چهارم پادشاه فرانسه مقر پاپ را از رم به شهر کوچک آوینیون منتقل کرد و این وضع به مدت 70 سال به طول کشید که از باب تشبیه به تبعید یهودیان به بابل در قرن ششم قبل از میلاد، آن را تبعید بابلى پاپها نامیدند. حمایت پادشاه و ملکه انگلستان از جان وایکلیف و دفاع شاهزادگان آلمانی از مارتین لوتر راه را برای نجات جان آنها و جدایی کلیساهای انگلستان و آلمان از حاکمیت پاپ و بوجود آمدن نهضت پروتستانیسم هموار کرد. قرارداد لاتران نیز که موجب جدایی کلیسای کاتولیک از حکومت در ایتالیا شد در دوره نخست وزیری موسیلینی و در زمانی که ایتالیا دارای نظام پادشاهی بود و هنوز متفقین جمهوری را بر آن تحمیل نکرده بودند بسته شد و اساس عملی نظام سکولار امروزی ایتالیا را شکل داد. جمهوری سازی متفقین شیوه ی مؤثری برای متزلزل و خرد کردن قدرتهای اصیل تر و قدیمی تر در سطح جهان است.


گروه چهارم پادشاهی را حکومتی کهنه و مربوط به قدیم و جمهوری را مناسب عصر جدید می دانند، گویا علوم سیاسی و انسانی را با صنعت اشتباه گرفته اند! یونان پیش از میلاد مسیح قدیمی ترین جمهوری جهان بود که همواره اسیر جنگ بین دولت شهرها و برده داری بود که در تاریخ به دموکراسی برده دار یونان معروف شد و افتخارشان اینست که بین برده ها تبعیض نبوده و هر کسی که اسیر میشده بلافاصله برده میشده است! یونانی ها قرنها تحت نفوذ ایران و روم و سپس عثمانی بودند و روزهای خوششان چند صباح پادشاهی بود که با آن استقلال و هویتشان را از ترکان مسلمان عثمانی بازپس گرفتند و پس از تشکیل دوباره و سه باره جمهوری به شکل امروزی درآمدند. جمهوری روم نیز که به جمهوری برده دار روم معروف شده بود با کلیسا پیوندی عمیق داشت. دیکتاتوری های 6 ماهه از دستاوردهای رژیم جمهوری روم است که همواره مشغول سرکوب شورش بردگان و ملتهای تحت سلطه اش بود. رومی ها مردم قلمروشان را به دو دسته شهروند و رعیت تقسیم کرده بودند.


گروه پنجم مسائل اقتصادی و به صورت خاص هزینه های دربار را پیش می کشند و برای مالیات دهندگان دل می سوزانند. براستی در این دوران فاینانشالیزم و بحران های اقتصادی کدام یک پرهزینه تر است؟ مراسم تولد و ازدواج و تاج گزاری که هر چند سال یک بار برگزار می شوند یا مراسم هرساله جشن های انقلاب و روزهای جمهوری؟ دربار کشورهای پادشاهی به نوعی موزه سنت کشورداری و میراث منحصر بفرد ملی است و کاخ های اعلام شده آن به طور مرتب مورد بازدید علاقه مندان و پژوهشگران قرار می گیرد و در حقیقت بخشی از هزینه های خود را تامین می کند. در کشورهای پادشاهی، پادشاه و نخست وزیر و کابینه اش تا هنگامی که به شایستگی به انجام وظایف خود می پردازند بر سر کار هستند و در صورت کوتاهی یا ناتوانی طی فرایندهای دموکراتیک جای خود را به افراد توانمند بعدی می دهند مانند دوران میجی در ژاپن و دوران ماهاتیر محمد در مالزی، و بدین ترتیب شایسته سالاری و ملت محوری اساس اداره امور شده و نیازی به برگزاری نمایشهای پرهزینه و کم بازده 4 و 5 و 6 و 7 ساله انتخابات نیست. اقدامات برپاکنندگان جمهوری در فرانسه بخصوص جنایات و دروغ ها و حتا تغییر دادن روزهای هفته و واحد جمعیت و .... در زمان خود هزینه های سنگینی بر ملت فرانسه تحمیل کرد. انقلاب روسیه روند پیوسته ی پیشرفت این کشور را یکباره زیر و رو کرد و این کشور را به مدت هفتاد سال تبدیل به زندانی بزرگ با دیوارهای آهنین نمود و پس از فروپاشی نیز منابع و سرمایه های ملی آن از مالکیت دولت به مالکیت دولتیان درآمد. کاخ های رؤسای جمهور و تشریفات و تأمینات آنها بودجه های سنگینی را می بلعد. استفان برن در مصاحبه با الکس تیلور می گوید: «نظام پادشاهی نسبت به یک جمهوری سه برابر ارزانتر است، زیرا هیچ انتخابات ریاست جمهوری وجود ندارد و خصوصا اینکه پنج برابر سود می رساند، چون گردشگران را جذب می کند و قراردادهای تجاری هم با حضور و ضمانت پادشاه امضا می شوند». اصولن و به طور طبیعی تغییر و تحولات قانونی و حقوقی در کشورهای پادشاهی با هزینه بسیار کمتری انجام می شود. انگلیسی ها طی همه پرسی ساده و کم خرجی اعلام کردند که ترجیح می دهند به جای رعایای ملکه به آنها گفته شود شهروندان بریتانیا.


گروه ششم نظام پادشاهی را متعلق به کشورهای کوچک و دوک و پرنس نشین هایی چون موناکو و آندورا می دانند و ماندن یک خانواده بر تخت پادشاهی را مایه اختلاف اقوام و بحران هویت برمی شمارند در حالیکه کشورهای بزرگی مانند استرالیا و کانادا زیرمجموعه پادشاهی بریتانیا هستند. تنشهایی که بین دو جامعه فرانسوی زبان و هلندی زبان (فلاندری زبان) بلژیک وجود دارد در سالهای اخیر باعث سقوط چندین دولت و ایجاد بن بست سیاسی شد و بیش از شانزده ماه بلژیک را فاقد دولت کرد و در این پانصد روز پادشاه آلبرت دوم نقش مهمی را در ثبات امور بویژه حفظ وحدت میان جمعیت فرانسوی زبان و هلندی زبان کشورش بازی کرد. متن زیر بخشی از مصاحبه و پرسش و پاسخ استفان برن در رابطه با هویت و وحدت ملی و نقش پادشاه است:


" پرسش اووِن براون از کشور بلژیک: “سلام، می خواهم بدانم داشتن یک پادشاه اساسا به چه درد امروز ما می خورد؟ متشکرم.


استفان برن:
ببینید، داشتن شاه، شاید کمی تزئینی به نظر بیاید، اما در واقع مانند پایه ای است که همه خانه را نگه داشته. آن را بردارید و همه ساختمان فرو می ریزد. مانند سیمان، کشور را یکپارچه نگه می دارد. سفیر و نماد ملی است که باعث وحدت می شود. انگار شما یک داور دارید. داور نمی تواند نقش کاپیتان یکی از تیم ها را بازی کند. به نظرم دوستداران فوتبال حرف من را خوب درک کنند.


الکس تیلور، یورونیوز:
بله، اما خیلی ملت ها هم بدون پادشاه بخوبی زندگی می کنند. مثل کشور خودتان (فرانسه)، استفان برن...


استفان برن:
خوب اگر مسائل به این خوبی ها پیش می رفت، در این وضعیت نبودیم… این همه بحث و جدال در مورد هویت و قدرت در میان نبود.
شما ببینید اکنون چه نبردی در داخل یک حزب سیاسی وجود دارد، یعنی می توان گفت در بالاترین سطح دولت. پس نباید همه چیز را با هم مخلوط کنیم.
یکطرف، نماد یک ملت و یک کشور وجود دارد و یکطرف دولت و حکومت آن.
در اسپانیا، در بریتانیا، در بلژیک، این روش بخوبی دنبال می شود. مهم حفظ وحدت ملت و حفظ هویت ملت بویژه در خارج است.
.... از رییس دولتمان (در فرانسه) می خواهیم که هم ملکه بریتانیا و هم دیوید کامرون، نخست وزیر باشد… و این کار بسیار پیچیده ایست. این مشکل روانی وجود دارد".


در افغانستان بیش از دو دهه پس از انقلاب و آمدن و رفتن حکومت های رنگارنگ آنگاه که صحبت از نظم و ثبات و قانون به میان آمد نیاز به شخصیتی مقبول و فراجناحی احساس میشد. تعدادی از سیاسیون مانند برهان الدین ربانی از پادشاه مخلوع این کشور ظاهرشاه خواستند تا محبوبیتش را در اختیار ملیون افغان قرار دهد بدون آنکه هیچ جایگاهی در آینده سیاسی این کشور داشته باشد! ظاهرشاه نیز این درخواست را پذیرفت و یکی از دلایل برقراری آرامش نسبی در این کشور مصیبت زده، حضور فیزیکی پادشاه کهنسال در بین مردمش بود.


گروه هفتم کسانی هستند که موروثی بودن را دلیل بدوی بودن و ابطال نظامات پادشاهی می دانند. در کشورهای پادشاهی چنانچه مقام پادشاه یا ملکه سمبولیک و نمادین باشد موروثی بودن تأثیری در توازن قوا ایجاد نمی کند و در صورتی که حتا مقام پادشاه سمبلیک و نمادین نباشد نیز مورثی بودن بیشتر یک اولویت است که شرایط آن در عرف و قانون مشخص شده و تفکیک قوا و نمایندگان مردم در مجلس یا مجلسین و مجلس مؤسسان در این کشورها راه را برای به انحصار درآمدن حقوق ملت به دست یک فرد یا خانواده می بندند. انحصاری که امروزه به وضوح در جمهوری های مختلف جهان به شکل مافیا،کارتل، باند، جناح، تیم، قرق، سلطان این کالا و آن کالا و ..... دیده می شود. بیشتر پیوندهای سلطنتی عصر حاضر با عروس یا دامادی خارج از خاندان سلطنت بسته شده اند و بیشتر کشورهای پادشاهی اروپایی نیز قانون فرزند ارشد ذکور برای رسیدن به تاج و تخت را به قانون ارشدیت صرف تغییر داده اند. دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس در پاسخ به پرسش خبرنگار سی بی اس که مفهوم ازدواج سلطنتی آوریل 2011 را از وی پرسیده بود گفت: «توضیح این مساله و بیان احساس در این مورد کار مشکلیست . زیرا که -- من فکر می کنم (ما) مردم بریتانیا، احساس بسیار عمیقی نسبت به سلطنت و نهاد پادشاهی داریم . بنابراین درست است که این رویداد ترکیبی از این شاهزاده خوب و آن شاهزاده خانم زیبا است، اما در واقع این رویداد خیلی بیشتر از این مسائل ارزش دارد. این نهاد پادشاهی است که کمک نموده که مملکت اتحاد داشته باشد و ملت همه با هم زیر یک چتر باشند. این تاریخ باستانی و شگفت انگیز ما به سالهای بسیار دوری بر میگردد. شما می دانید این گذشته ماست که ملتی این چنین پرافتخار و تیم های انسانی و باور نکردنی ایجاد کرده است. --حالا این ازدواج مانند تیمی برای آینده ما است. بنابراین تمام آن چیزهای خوب، مضافا به اینکه همزمان بهانه ایست برای بر گذاری یک جشن و سرور و شادی». هوگو ویکرز، مورخ سلطنتی نیز در ارتباط با تولد نوه ولیعهد انگلیس می گوید: «تولد یک نسل جدید از خاندان سلطنتی ویندسور که بی واسطه در لیست وارثان تاج و تخت قرار می گیرند، تمام چیزی است که سلطنت را شکل می دهد. هر نسلی، چیزهایی را برای این سلطنت به ارمغان می آورد، چیزهایی مثل مد زندگی، تربیت و خلق و خوی و غیره… هر چه که باشد، این یک مزیت برای سلطنت موروثی است که نوعی جوان سازی هم با خود به ارمغان می آورد» . فرهاد خ در پاسخ به انتقاد به موروثی بودن حق پادشاهی می نویسد: «در تمام کشورهای دارای نظام پادشاهی پارلمانی، جمهوری خواهان و مخالفان نظام سیاسی حاکم آزادانه به فعالیت و اظهار نظر مشغولند و این خود دلیل بر آن است که چنانچه اکثریت مردم خواهان تغییر نوع حکومت باشند، در یک فرایند دموکراتیک قادر به انجام آن خواهند بود و بطریق اولی مسئله موروثی بودن نهاد پادشاهی خودبخود دارای بار استبدای نیست چرا که در صورت عدم رضایت ملت با ادامه سلطنت و یا انتقال آن به وارث پادشاه قبلی، مخالفان «حق فعالیت بدون خط قرمز» را دارا می باشند، گو اینکه بر سبیل مثال در بریتانیا موافقت پارلمان با پادشاهی وارث تاج و تخت ضروری است و حتی پارلمان می تواند پادشاه را عزل نماید» .

و اما آنچه بیشتر در میان ایرانیان جمهوری خواه در گردش است نیز شنیدنی است.
گروهی خطای یک سلطان یا خاقان غیر ایرانی را دلیل محکمی بر رد کامل و دائم نظام پادشاهی در ایران می دانند ولی معلوم نیست چرا همین برداشت را از خطای یک رئیس جمهور نمی کنند و آن را پیراهن عثمانی نمی کنند برای ابطال همیشگی سیستم جمهوری؟!


تعدادی از جمهوری خواهان توسعه بالای کشور در دوره ی پهلوی در همه ی زمینه ها را می پذیرند ولی نظام پهلوی و در رأس آن شخص شاه که زیربناهای این توسعه را فراهم آوردند و مدیریت آن را بر عهده داشتند را نفی و تخطئه می کنند و همه آن را به ملت نسبت می دهند و نام این شیوه خود را ناسیونالیسم گذاشته اند گویا آن نظام برخاسته از ملت دیگری بوده است؟!


گروهی از منتقدین، اقدامات پهلوی ها را موافق توسعه و مخالف دموکراسی و آزادی و .... می دانند. براستی کدام ملت در تاریخ معاصر توانسته است حقوق شهروندی، آزادی های قانونی و روند دموکراتیک مدنی پایدار را بدون توسعه زیربناهای اقتصادی نهادینه کند که مطابق آن پهلوی ها در آن شرایط نباید اولویت را به آن زیربناها می دادند و آنها را برپا می کردند؟ این منتقدان به دنبال چه هستند؟ آزادی و دموکراسی و حقوق بشر گرسنگان و برهنگان و بیماران و بیسوادان و بی سرپناهان؟! زمانی دموکرات و زمانی دیکتاتور خواندن شاهان پهلوی هم از پارادوکس های جمهوری خواهان است. به راستی آنها باید با دلتنگان با نفوذ و متموّل تحجّر قجر و شیفتگان وابسته و مسلح اتوپیاهای دینی و لنینی چه می کردند؟


بسیاری از جمهوری خواهان عمدتن مصدقی پس از چهار دهه سکوت به یاد تجزیه نافرجام بحرین افتاده اند ولی از نقش جمهور بحرین و نمایندگان جمهور در مجلس و نقش مصدق در زمان وزارتش در وزارت خارجه در دوره قاجار سخنی نمی گویند؟! نامه و واکنش مصدق نسبت به آشوب در بحرین و اشغالگری انگلیسیها مانند پاسخی بود که میر محمود افغان در قبال مسئولیت ایران در قفقاز به فرستاده روسها داد. برداشت جمهوری خواه بودن از مصدق نیز مغلطه ای 60 ساله است. شاید مصدق خواهان بازگشت سلطنت قاجار بود ولی هرچه بگردیم در سخنان و نوشته های او اثری از جمهوری طلبی پیدا نمی کنیم. در حقیقت بیشتر جمهوری خواهان هستند که از قحطی نماد او را تبدیل به پرچم جمهوری خواهی کرده اند.


وقتی از پادشاهی برای جمهوری هزینه میگردد باعث تعجب نخواهد بود که نوشته ها و نقل قول هایی از جمهوری خواهان فارسی زبان دیده شود که پیشرفت های کشور پادشاهی ژاپن را بخاطر دوراندیشی، برنامه ریزی، مدیریت، صداقت و وطن پرستی «رؤسای جمهور ژاپن» بعد از جنگ جهانی دوم میدانند!


یکی از تحصیل کردگان دانشگاهی رشته تاریخ تشخیص داد رضاشاه، قزاق و قزاقستانی و در نهایت ترک و بیگانه است!
پس از طلوع آفتاب از غرب نوبت آن است تا رضاشاه بزرگ به مظهر جمهوری خواهی تبدیل گردد! به این ترتیب دیگری نیز کاشف به عمل آورده است که نادرشاه و رضاشاه به خلیفه بغداد باج و خراج می داده اند! و هم او چندی بعد ضمن تقدیر از رضاشاه او را مردی جمهوری خواه توصیف می کند که به دلیل مخالفت سیّد حسن مدرس با جمهوری، نظام پادشاهی را برگزید! مخالفت مدرس با سردارسپه به دلیل علاقه اش به نظام پادشاهی نبود بلکه مانند ملای خلفش شیخ فضل الله نوری خواهان مشروعه بود و سردار نیز کسی نبود که گوش خود و اختیار امور مملکت را به امثال مدرس بسپارد و در ادامه حکومتش هم دیدیم که چه معامله ای با سیّد کرد. رضاشاه در چارچوب نظام پادشاهی توانست آن خدمات را به ایران بکند ولی چنانچه طبق نطق و نظر امثال مدرس و مصدق در کسوت سردار سپه و رئیس الوزرایی سلطان قاجار باقی می ماند آیا می توانست خدماتی بیشتر از عباس میرزا و حسام السلطنه و میرزا حسین خان سپهسالار به ایران نماید و مدرنیته را برای نیم قرن در مملکت نهادینه کند؟ سالهای بین پیروزی جنبش مشروطیت تا انقراض قاجار سالهای پرتنشی برای ملت ایران بود. در این سالها مردم ایران خواست های خود را در قالب مشروطه اعلام کرده بودند ولی قاجارها کسانی نبودند که آن خواسته ها را اجرا کنند.


تعدادی که ایران را فقط در حد و اندازه قوم و قبیله خود می بینند خونخواه خوانینی هستند که در زمان حیاتشان رعایایشان هم از دستشان به ستوه آمده بودند.


تعدادی از شعرگویان زودرنج عصر پهلوی نیز با دیدن مدرنیته به یاد دوران پیشامدرتیته می افتادند و حسرت آن روزگار را می خوردند و یا کاسه صبرشان آنقدر کوچک بود که دیر رسیدن مدرنیته به روستایی را تاب نمی آوردند و شعرهای سیاه می سرودند و در هر صورت در دوره پهلوی دوم و بخصوص پس از قیام 28 امرداد باید شعر سیاه را می سرودند!


به ظاهر استادان و کارشناسان و سخنوران تاریخی نیز هستند که وانمود می کنند همه ی 2500 سال تاریخ پیش از بهمن 57 یک سلسله آنهم به قول ایشان ظالم و مستبد و فاسد بر ایران حکمرانی میکرده و یک روند انحطاط بر ایران جاری بوده است! و در مقابل جمهوری ها را همه بدون فراز و فرود و مطابق با یک حرکت ممتد و رو به رشد معرفی می کنند در صورتی که طی دویست سال از انقلاب فرانسه تا کنون این جمهوری پنجم است که در این کشور حکمرواست و در ایالات متحده نیز ترور رؤسای جمهور و بحران های اقتصادی و اجتماعی و خارجی بخشی از تاریخ این کشور شده است. این کارشناسان تاریخ، نظام پادشاهی را مربوط به دوره ایلی و عشایری می دانند ولی اینکه چرا کشورهای بنلوکس و اسکاندیناوی بدون داشتن ایلات و عشایر دارای نظام پادشاهی هستند را بی پاسخ می گذارند.


تعدای از ایدئولوژی پردازان، جامعه ایرانی دوره پادشاهی را طبقاتی می دانند، ولی آن چگونه جامعه طبقاتی بود که روستا و عشایرزادگان و فرزندان کاسب و کارمند دون پایه اش به بالاترین مقامات کشوری و لشگری می رسیدند؟


اصرار بر جا انداختن سکولاریسم در قالب جمهوری نیز داستان دیگری است. چگونه نهاد پایدار و ثروتمند مذهب با پایگاهها و تریبون هایش که هواداری ایمانی و بی چون و چرای معتقدانش را پشتوانه خود دارد مقهور نهاد کلاسیک جمهوری میشود؟


پادشاهان ایرانی همچون نادرشاه و رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی و حتا شاه اسماعیل دوم صفوی در حالی که به همه ادیان احترام می گذاشتند و از حقوق همه پیروان مذاهب در ایران حمایت می کردند با ملایانی که قصد دخالت در امور کشور داشتند درگیر شدند و اقدام به ملی کردن اوقاف کردند و هر چهار تن نیز مغضوب متولیان دین و ایمان مردم شدند و امروزه نیز می بینیم رسانه به اصطلاح ملی و کتب و جراید حاکمیت فرقه ای که از هر رویداد تاریخی برداشت شیعه گرایانه و جمهوری خواهانه می کنند چگونه خدمات این پادشاهان را سانسور کرده و شخصیت آنها را تخریب می کند. تعدادی از چهره های جمهوری خواه اپوزوسیون هم که سعی دارند حکومت های پیش از بهمن 57 را یکسره مذهبی نشان دهند نیز برداشت مشابه ای، البته تنها جمهوری خواهانه می کنند! در نظام پادشاهی بر خلاف برخی سلسله های سلطانی و خاقانی، نهاد مذهب از پشتیبانان سلطنت مشروطه بود نه شریک آن و این گروههای برانداز بودند که از نهاد مذهب و امکاناتش و اعتقادات مذهبی ها برای رسیدن به خواسته هایشان سؤاستفاده کرده و پس از روز واقعه نیز تسویه حساب سراسری با روحانیانی که مخالف براندازی بودند و به طعنه به آنها آخوند درباری می گفتند کردند.


جمهوری خواهانی هم هستند که طلبکارانه جبران خرابکاری های دوره طولانی سلاطین قاجار را از دوره کوتاه شاهان پهلوی می خواهند. بسیاری از جمهوری خواهان قدیمی تر در اصل زمین خواران و محتکرانی بودند که در نظام جدید و مدرن اقتصادی پهلوی منافع نامشروعشان در دوره قاجار را از دست دادند و جمهوری خواهی شان در حقیقت محملی شد برای تطهیر و تقدیس رژیم منحط قاجارهای تاتار و برانداختن نظام نوین پهلوی.


شبکه بی بی سی فارسی که وابسته به کشور سلطنتی انگلیس است برنامه های متنوع شامل مستندهای گزینشی، گزارش های برگزیده و نشست های فرمایشی پخش می کند تا به انحاء مختلف جمهوری را در لفافه ی آزادی و حقوق بشر و دموکراسی به مخاطب قالب کند! اینجاست که سروده شادروان میرزاده عشقی عینبت می یابد:
تا تهيه در لندن شد اساس جمهوری
خودسری تدارک شد بر قياس جمهوری
‌ارتجاع و استبداد در لباس جمهوری
‌آمد و نمود حيله با رنود .....


عشقی از جمله سیاستمداران و ادیبان و شاعران مکتب بازگشت بود. مکتبی که آرمان آن بازگشت به ارزش‌های فرهنگی تاريخی و کسب هويت ملی در صحنۀ جهانی مانند دوران ایران باستان بود. او از هواداران رضاخان سردار سپه بود. وی یک هفته پس از سرودن «جمهوری نامه» که سروده بالا نیز بخشی از آن است و در تشریح و هجو جمهوری نگاشته به قتل رسید و قاتل یا قاتلانش هم هیچگاه شناخته نشدند. قتلی که منورالفکرها به رضاشاه نسبت می دهند! این سارقان با چراغ به تازگی نیز قصد مصادره ی فریدون فرخزاد را دارند! فرخزادی که می سراید:
"....زنده باد پادشاه...."
و
".... جمهوری از گذشته‌‌‌‌‌اش
با تازیانه و نوازش
پاسداری ‌‌‌‌‌‌می‌کند...."


توهین ها نیز پایانی ندارد. وقتی پای استدلال لنگ می شود و فریب سفسطه در برابر حقیقت عاجز می ماند ذات هر کس در کلام و قلمش نمودار می گردد. اینجاست که دانشگاه پاکسازی شده انقلابی کارشناسانی تولید می کند که پهلوی ها را با القابی مانند پالانی و نیم پهلوی و .... خطاب می کنند و سازمان تبلیغات اسلامی نیز نشست های سریالی طنز «دگرخند» درباره پهلوی برگزار می کند. گویا نظام پادشاهی ایران مسئول عدم تحقق وعده های انقلابیون ضد سلطنت است!


جالب اینجاست که برخی از این جمهوری خواهان که اتهام سلطه گری به هواداران پادشاهی می زنند بدون ممانعت از زمان و فضای شبکه های ماهواره ای و سایتهای اینترنتی مشروطه خواهان استفاده می کنند.


نظام پادشاهی بر خلاف نظام جمهوری که غالبن جناحی و همراه با مدیریت های بریده بریده است، یک پلان مفهوم، ملی و کارا برای ایرانیان است که به طور طبیعی باعث وحدت ملت کثیرالاقوام و کثیرالمذاهب ایران می شود. ایرانیان هرگاه این نظام را از دست داده اند شیرازه ی اموراتشان از هم گسسته شده، آرامششان را از دست داده و دچار آشفتگی و خسران گشته اند. این خسران و آشفتگی به اشکال مختلف مانند فرار میلیونی مردم از کشور و اضمحلال منابع آب و محیط زیست دیده می شود. آزار و اذیت و مصادره اموال و کشتارهای دسته جمعی بخش بزرگی از مردم کشورهای فلات ایران به دلیل شیعه، سنی، بهائی، ارمنی، زرتشتی، تاجیک، کرد، هزاره، چچن ....و دگراندیش بودنشان در فقدان نظام پادشاهی ایران صورت رسمی و سیستماتیک گرفت. نظام پادشاهی برخاسته از فرهنگ اصیل ملی ایران و در صورت داشتن هرگونه کاستی قابل اصلاح و به روز شدن است. با توجه به واقعیتهای ملموس و قابل قیاس و تجربیاتی که ملت ایران در این دهه های اخیر کسب کرده، حکومت ایرانی پادشاهی فراتر از موضوعات صرفن تاریخی و خاطرات رو به محو برای نسل های پا به سن گذاشته است.


در پایان بجاست به آمار سازمان ملل و مؤسسه مطالعاتی لگاتوم اشاره ای داشته باشم. طبق این آمارها هر سال شاخص رفاه کشورهای جهان بر پایه تولید ناخالص داخلی، وضع اقتصاد، کارآفرینی، نحوه اداره حکومت، آموزش، بهداشت، امنیت و ایمنی، آزادی فردی و سرمایه اجتماعی اعلام می شود. با توجه به اینکه تعداد کشورهای پادشاهی بسیار کمتر از کشورهای جمهوری است هرساله از ده کشور اول جهان هفت کشور، از کشورهای دارای حکومت سلطنت مشروطه برگزیده می شوند. همچنین بر طبق آمار مؤسسه جهانی اقتصاد از 5 کشور نخست در زمینه اقتصاد، سرمایه‌گذاری‌ مناسب، دولت، آموزش، بهداشت، امنیت، آزادی فردی و اجتماعی و 81 شاخص دیگر، 4 کشور با همین سیستم، یعنی پادشاهی به این امکان دست یافته اند. این کشورها که دارای توسعه یافته ترین، ثروتمندترین، دموکرات ترین و مترقی ترین دولت ها بوده و دارای بهترین شرایط زندگی در دنیا هستند و بالطبع دارای شهروندانی شاد، سالم و آزاد می باشند.


 
فرستادن دیدگاه
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
 
دیدگاه کاربران :
سرور گرامی با سپاس از مقاله شما این را هم من اضافه میکنم که در سال 1970 که حتی بریتانیای استعمار گر و نروژ به زنان خود حق رای نمیدادند در دوران پادشاه بزرگ ایران محمد رضا پهلوی این حق به زنان ایران داده شد.
کسری
آقا کسری! بریتانیا و نروژ هم کشورهای پادشاهی هستند. این که گفتی چه ربطی داشت به جمهوری و پادشاهی؟! اصلن خوندی مقاله رو؟!
حمید
بله حمید اقا ! خوندم و اتفاقا بابت ان قسمت اخر یا مسئله 6 یا 7 بود که بعضی ها اگاهانه یا نا اگاهانه به سلسه پهلوی ایراد میگرفتند یا اصل پادشاهی را و به گفته انها خدماتی در پی نداشته !
کسری
این مقاله بگونه ای جانانه و مدلل از پادشاهی ایرانی دفاع کرده است ... آفرین بر نویسنده
دکتر موسوی
خوشبختانه ما امروز در ایران نظام سلطنتی نداریم که بخواهیم مشروطش کنیماما آنها هم که داشتیم هرگز به قوانین مشروطه تن ندادند و با استبداد خویش ریشه‌ی اصلی نکبت آخوندی امروزی شدند.. هرگونه پست و مقام دائمی، در هر سطحی، تنها دملی چرکین است که روزی سرباز می‌کند و گندش همگان را می‌آزارد.. شکی نیست که دیگر کسی فریب این مغالطات بی‌اساس و مضحکِ فردپرستان را نخواهد خورد.. تنها عرض خود می‌برید و اندکی نیز زحمت ما می‌دارید..
پاییز
با سلام و تشکر خدمت نویسنده مقاله و مدیریت سایت. در مورد کامنت آخر که نویسنده آن پاییز است ایشان اگر خودش اهل منطق و دلیل است بهتر است به جای کلی گویی و استفاده از عباراتی مثل مغالطه و ... با منطق حرف بزند و با دلیل ایراداتش را بگوید. خوشبختانه در دنیا همان طور که در مقاله نوشته شده نمونه های هر دو حکومت پادشاهی و جمهوری وجود دارد و به سادگی قابل مقایسه است.
واله
    
 
کلمات کلیدی :    جمهوری    جمهوری خواهی    مصطفی لطفی کیان    پادشاهی    مشروطه    حزب پان ایرانیست
صفحه اصلی  بازگشت
 
تاریخ آخرین بروزرسانی : سه شنبه 17 اسفند 1400