نسخه جدید دموکراسی برای ایران
منوچهر یزدی
26 دی 1391

مجید محمدی از بی بی سی نسخه جدیدی برای آزادی و دموکراسی در ایران پیچیده است .

فراز هایی از این نسخه را که فقط برای ایرن و روسیه و چین نوشته شده با هم مرور میکنیم تا هم میهنان بدانند یک روشنفکر ایرانی که درتهران مهندسی برق و الکترونیک و در حوزه علمیه قم فلسفه و الهیات خوانده و دکترای جامعه شناسی اش را از آمریکا گرفته چه خوابی برای خانه پدری اش دیده است . با هم مرور میکنیم :

اگر غرور و احساسات ملی را که مبنای عقلانی ندارند و بالقوه می توانند بسیار خطرناک باشند کنار بگذاریم و به سراغ معیارهایی مثل صلح، دمکراسی، توسعه و حقوق بشر برویم، دنیایی با واحدهای سیاسی کوچک تر شاید به نفع همه باشد. این واحدهای سیاسی کوچک تر، با تشکیل دولت_ ملت‌های دمکرات و فدرال یا با تجزیه کشورهای بزرگ محقق خواهند شد. از همین منظر است که تجزیه ایران، روسیه و چین را در صورت مقاومت در برابر دمکراسی و فدرالیسم ناگزیر می دانم.

 

بزرگی کشورهایی که حکومت آنها ظرفیت حکومت فدرال و واگذاری قدرت به مردم را ندارند (مثل ایران، روسیه و چین) هم به حال مردم آن کشورها مضر است و هم به حال همسایگان و مردم دیگر کشورها.

 

.

 

تاریخ دارد تکرار میشود ، باز هم یک روشنفکر دیگر که سابقا اصلاح طلب بود و امروز تجزیه طلب و هماهنگ با تو طئه گران علیه تمامیت ارضی با حربه دموکراسی که نام اشنایی برای مردم منطقه است به میدان نکبت باری آمده که بوی عفونت اندیشه هایش شامه ملت ایران را آزار میدهد .

برای عاشقان ایران ، شنیدن مصاحبه بنی طرف از تلویزیون بی بی سی و خواندن مقالات مجید محمدی در سایت بی بی سی ، نشست عرب زبانان در قاهره ـ تشکیل جلسات تجزیه طلبان در ترکیه و واشنگتن تازگی ندارد ... سالهاست که ملت ایران این نغمه های شوم را از بلند گوهای بیگانه ولی از حلقوم ور شکستگان سیاسی ایرانی میشنود . اما مقاومت ملت ایران در برابر این ژاژخایی ها درس عبرتی برای دشمنان ایران نشده است .

مجید محمدی در کمال شگفتی نسخه فدرالیسم یا تجزیه را برای کشور هایی می پیچد که در برابر زیاده خواهی های غرب ایستاده اند . مجید محمدی سر در لاک حماقت سیاسی اش فرو برده و دست جنایتکار امریکا و انگلیس و فرانسه را در حمله نظامی به کشورهای افغانستان و عراق و پاکستان و لیبی و سوریه نمبیند . او سرمایه گذاری های عربستان و قطر برای تفرقه افکنی در بین مردم مسلمان را نادیده میگیرد . محمدی روشنفکر ور شکسته چشم بر ترکیه که در نا ارام ساختن منطقه و قتل عام کردها پا در رکاب است بسته و از جنایات امریکا در خاور میانه غافل مانده .

این فرزند ناخلف ایران از درک این نکته عاجز است که قدرتهای سر مایه داری غرب مانع ایجاد دموکراسی در بین ملتها هستند که اگر به سیاست های استعماری خود در خاور میانه پایان بخشند و ملت ها را به حال خود رها نمایند آن ملتها راه دموکراسی را پیدا خواهند کرد .

ایران زمین ، جایگاه و پایگاه تیره ها و قوم ها و طوایف و ایلات و عشایر ی است که قرنها بر یک پهنه از فلات ایران غنوده و غمها و شادیهایشان را با هم تقسیم کرد ه و از هویت و فرهنگ با شکوه خود پاسداری کرده اند . تنها تجاوز بیگانگان ، نظم شامخ این ملت را درهم ریخته و با آشفته ساختن محیط زندگی شان ، روند توسعه را سد کرده اند . چرا این روشنفکر بریده از میهن فراموش کرده که در تمامی آشوبها و جنگها ی تاریخ معاصر ایران ، دست انگلیس وامریکا درکار بوده و برای غارت منابع ملی ما اجازه ندادند ملت ایران راه طولانی دموکراسی را طی کند و اینک نیز این انگلیس و امریکا هستند که با به آغوش کشیدن مزدوران تجزیه طلب و هدایت و حمایت آنان باد بر آتش جدا سری می دمند وترویج کنندگان نغمه شوم فدرالیسم یا تجزیه را به زر و زیور می آرایند ...سفره هایشان را رنگین و دل های شان را با افسون کدخدایی در یک گوشه جدا شده از ایران گرم میدارند و بلند گوهایی برایشان تدارک می بینند تا آوای شوم شان به سراسر گیتی انعکاس یابد .

چه سازمان هایی پای رهبران مزدور تجزیه طلب را در تریبون صدای امریکا و بی بی سی باز میکنند تا همچون گذشته با خواندن سرود از رونق افتاده ازادی و دموکراسی ، جامعه را به خانه پدری بدبین سازند !! و یک بار دیگر تیشه آزادی را بدست مردم فریب خورده دهند تا بر ریشه های عمیق وحدت و هویت یک ملت کهنسال فرود آورند تا ریشه از هم بگسلد و باغستان ایران به زاغستان انیرانی مبدل گردد و آنگاه جهانخواران ایران تکه پاره شده را راحت تر ببلعند .

مجید محمدی و عزیز بنی طرف و دیگر سر سپردگان به کانون توطئه خوب میدانند که ایران یک پارچه لقمه گلو گیری است ، لقمه ای که در سراسر تاریخ از گلوی اسکندر با همه جهانگیری اش و عمر با همه تدبیرش و چنگیز با همه خشونتش وشیر پیر بریتانیا با همه اشتهایش پایین نرفت و امروز غول سرمایه داری با چنگال انگلیس و امریکا و اسراییل به سراغ این سرزمین اهورایی آمده است تا دسترنج روشنفکران ور شکسته را تکه تکه ببلعد...

و شگفتا ... شگفتا .. که برخی از فرزندان سوگند خورده به حفظ میراث این کهن دیار طعمه این دام میشوند و با ابراز نظرات خام و نپخته و غیر مسئولانه و گاه خائنانه ، آب به اسیاب طراحان ایرانستان میریزند و راه دموکراتیزه کردن کشور را در پاره پاره کردن ایران که قطعا از طریق تهاجم نظامی و برادر کشی باید انجام شود میدانند .

و ما که در درون کشور ، سایه سیاه توطئه را بر بالای سرمان احساس میکنیم و زنگ خطر جدا سری را با پوست و گوشت و جانمان لمس میکنیم ناچاریم یک بار دیگر تاریخ فدرالیسم را بگشاییم و سر فصل های آن را یاد آور شویم تا این نخوانده تاریخها به خود آیند و بفهمند که ورود به افسانه فدرالیسم ، یعنی خروج از استقلال و تمامیت ارضی و هویت ملی و بس... .

بگذارید برای اتمام حجت تصویر کشور های فدرال را ترسیم کنم بدین امید که ره گم کردگان به خود آیند .

تاریخ گواهی میدهد که در فدرالیسم پیوستن چند کشور مستقل به یکدیگر و ایجاد یک کشور بزرگتر هدف است نه تقسیم یک کشور به واحدهای کوچک و خود مختار ..!!

سوئیس که یک کشور قدیمی فدرال است از قرن سیزده تا قرن شانزدهم به مدت سیصد سال از به هم پیوستن شهرهای مستقل قرون وسطایی به یکدیگر پدید آمد .

در آمریکا از سال 1757میلادی – دوازه دولت علیه استعمار بریتانیا با یکدیگر متحد شدند و پس از پیروزی در جنگ های استقلال به صورت کنفدراسیون در آمد و پس از خرید مستعمرات فرانسه وتصرف مناطق مجاور در سا ل 1836 به بیست و پنج ایالت و در سا ل 1850 به 31 ایالت و در سا ل 1900 به 44 ایالت و در سا ل 1959 با افزایش آلاسکا و هاوایی به 50 ایالت افزایش یافت .

در آلمان تا پایان قرن هیجدهم یکصد و بیست شاهزاده نشین کوچک و بزرگ حکومت می کردند و در سا ل 1816 تمام ایالت های آلمانی زبان به غیر از اتریش و پروس کنفدراسیونی تشکیل دادند – در سا ل 1815 کنگره وین – کشور فدرال آلمان را با 39 عضو به وجود آورد و 35 شاهزاده نشین به این اتحادیه پیوستند و در سا ل 1875اتحاد کامل آلمان صورت گرفت . در هندوستان تا قبل از سا ل 1947 بیش از 500 شاهزاده نشین وجود داشت که هر یک دارای استقلال نسبی بودند . لازم به توضیح است که بیش از 95 در صد کشورهایی که با سیستم فدرال اداره می شوند از پیوستن واحد های کوچکتر به یکدیگر به وجود آمده اند .

و اما در باب فدرال شدن کشور ها بمنظور نیل به دموکراسی ذکر چند مثال ضروری است. سوئیس 500 سال پس از ایجاد آن کشور به تدریج دموکراسی را تجربه کرد و پذیرا شد و در بسیاری از کشورهای فدرال هنوز دموکراسی وجود ندارد که نمونه های آن در آسیا و آفریقا فراوانند .

امارات متحده عربی که کوچکترین کشور منطقه و فدرال نیز هست هنوز رنگ دموکراسی را ندیده ! خطرناک ترین کار سیاسی در یک کشوری که دموکراسی را تجربه نکرده این است که نسخه فدرالیسم برایش پیچیده شود زیرا معمولا در این مناطق سیاستمداران جاه طلب و گاه وابسته ای وجود دارند که حاضرند رئیس جمهور یک دهکده باشند ولی فرماندار یک کشور نباشند ..!

اشتباه دیگر آن که عده ای گمان می کنند فدرالیسم سبب توسعه اقتصادی خواهد شد در حالی که جوامع عقب مانده فرهنگی هرگز یک شبه به توسعه اقتصادی دست نخواهند یافت .. اگر چنین بود کشورهای پاکستان و بنگلادش و آمریکای لاتین که سالهاست به استقلال سیاسی دست یافته اند امروز باید به شکوفایی اقتصادی رسیده باشند در حالی که برزیل در حال حاضر بیش ازدویست میلیارد دلار بدهی خارجی دارد – آرژانتین حدود 150 میلیارد دلار مقروض است – مکزیک با آنکه چاه نفت دارد 150 میلیارد دلار به دنیا بدهکار است – پاکستان و بنگلادش که هنوز در باتلاق فقر دست و پا می زنند .

نکته قابل توجه آن که در کشورهای فدرال بیشترین در گیری های قومی و جنبش های جدایی طلب وجود داشته و دارد : مثلا در نیجریه از سا ل 1999 تا 2002 میلادی بیش از ده هزار نفر در در گیری های قومی کشته شده اند – در هندوستان درگیری های قومی و مذهبی هر ماه هزاران نفر را به خاک و خون می کشد . حوادث اخیر بمبئی و جنگ این کشور با پاکستان از ثمرات تجزیه قاره هند است

درگیری های قومی در هلند این کشور را به تجزیه کشانید و بلژیک خلق شد – تا قرن نوزدهم ما کشوری به نام بلژیک نداشتیم و هم اکنون این کشور از سه قوم فرانسه زبان . هلندی زبان و آلمانی زبان تشکیل شده که عدم سازش آنان با یکدیگر بلژیک را با بحران های جدی مواجه ساخته است .

وا ما در ایران.....!!

در ایران 16 میلیون آذری زندگی میکنند که دو میلیون نفر آنها فقط در تهران به سر می برند و بقیه در 4 استان آذربایجان غربی و شرقی و زنجان و اردبیل زندگی می کنند و در واقع سراسر ایران زمین سرای آن ها و خانه امن شان است و هرگز طالب حکومت فدرال نیستند . در خوزستان اقوام عرب و فارس کنار هم زندگی میکنند که هر گاه در این استان خود مختاری اعلام شود یک قوم به صورت اقلیت در خواهد آمد و ماجراها آفریده خواهد شد .

حال فرض كنيم ایران فدرال شود، در آن صورت در خوزستان تكليف مردم بختياری و ترك تباران خوزستاني كه عرب نيستند و زبان، آداب و رسوم، پوشاك و خوراك شان با عرب ها، فرق دارد، چيست؟ آيا همچنان كه تاريخ گواهي مي دهد با ضربِ شمشير و تجاوز و قتل، آنها را به راه راست هدايت خواهند كرد؟ و يا بر اساس ادعای پان عربها ، يك بار ديگر براي تصرف اراضي هرمزگان، سيستان و فارس، كه همه آنها غير عرب هستند به آن نواحي حمله خواهند برد تا حكومت خلق عرب تحقق يابد؟!

و يا دولت فدرال كردستان با مردم اروميه، باكو، خوي، سلماس و ... چگونه كنار خواهد آمد و جواب پان توركيست ها كه نصف ايران را مطالبه مي كنند، چه خواهند داد؟ و يا بر عكس حكومت فدرال آذربايجا ن در مقابله با كردها كه آذربايجان غربي را كردنشين مي دانند، چه پاسخي جز گلوله براي آنها دارد؟

هنوز آقاي مايكل لدين لب، تر نكرده، آقاي "هجري" دبير كل سابق حزب دمكرات مدتی قبل اعلام كرد :

" هيچگاه استقلال كردستان را به عنوان يكي از اشكال حق تعيين سرنوشت نه تنها رد نكرده بلكه از آن بعنوان حق مسلم و مشروع ملت كرد در همه بخش هاي كردستان ياد كرده است "

منظور آقاي هجري از "همه بخش هاي كردستان" همان "الكردستان الكبري " است كه در بر گيرنده بخش بزرگي از آذربايجان، لرستان، كرمانشاهان و ايلام است ..."

مگر مصاحبه آقای شرفی دبیر کل حزب دموکرات را در پاریس نشنیدید که اظهار داشت چهار میلیون کردهای ایران که مرزهای شمال را با عراق در اختیار دارند ، هر آینه ایالات متحده گام هایی مهاجمانه تر در برابر ایران بردارد از آمریکا پشتیبانی خواهند کرد.

ایا این قبیل سخنان جز د ر اثر دلگرمی وحمایت های مایکل لدین و تیمر من از دهان این روشنفکران نوظهورشنیده میشود ..؟

مراجعه به سايت هاي گروه هاي تجزيه طلب پرده از اين حقيقت بر مي دارد كه چه معضل بزرگي سر راه اينگونه خيال پردازي ها وجود دارد. نامه "نظمي افشار" روشنفكر تجزيه طلب ترك به آقای هجري ، يكي ديگر از آن نشانه هایی است که پشت پرده خود مختاری و یا فدرال طلبی و اندیشه های ایران بر باد ده قرار دارد . ايشان مي نويسد:

" بهتر است كردها چشم به سرزمين آذربايجاني ها ندوزند و جلوي اين داوري هاي بيمار گونه و آرزوهاي توسعه طلبانه و دور از تحمل را بگيرند ... !

آقاي "حسن زاده" دبير كل سابق حزب دمكرات كردستان كه انشعاب كرد، در گفت و گويي با "پيك كردستان" به نظمي چنين پاسخ مي دهد:

" هيچ كردي بخاطر هيچكس و هيچ ملتي دست از هيچ وجبي از خاك كردستان بر نخواهد داشت. مادامي كه در برابر دو امپراتوري ايران و عثماني مقاومت كرده و موجوديت ملي خود را پاس داشته، ممكن نيست از اين پس با تهديدهاي فردي چون نظمي افشار ترس به دل ما راه دهد و دست از يك ذره از خاك كردستان برداريم ... از ديدگاه ما سرزمين كردستان شامل تمام شهرها – مناطق – روستاها – دشت ها و كوه هايي كه در تقسيمات كشور، استان هاي كوردستان، كرمانشاه، ايلام و آذربايجان غربي ناميده شده است، را در بر مي گيرد ..."

از سوي ديگر، آقاي چهرگاني روشنفكر بريده از ايران در تارنماي خود چنين فرياد مي زند:

"عموميت مردم كرد از شعور جمعي جهت زندگي اجتماعي و مسالمت آميز برخوردار نبوده و دچار نا هنجاري هاي اجتماعي متعدد مي باشند ..."

همين بيمار رواني به آذربايجاني ها توصيه مي كند كه از ازدواج و داد و ستد با كردها پرهيز كنند.

حزب استقلال آذربايجان جنوبي به كردها هشدار مي دهد : ... "كه اگر مي خواهيد در صلح و آرامش همسايه باشيم بايد از اين ادعاهاي ماليخوليايي دست برداريد در غير اينصورت به آذربايجان اعلان جنگ مي كنيد كه آن هم به نفع شما نخواهد بود."

حال بفرمایید در یک چنین بافت بهم تنیده و در هم فرو غلطیده ای چگونه میتوان حکومت فدرالی بوجود آورد و به آرامش و صلح فردای آن امیدوار بود ؟

یاد آوری نغمه های شومی که در باره نام خلیج فارس و یا ادعاها پیرامون جزایر سه گانه و یا سخن پراکنی هایی که توسط جبهه ازادی خلق عرب مستقر در لندن میشود در ادامه توطئه ای است که برای ایران تدارک شده . اکنون در امارات متحده عربی نقشه جغرافیایی که در مدارس تدریس میگردد از استان های خوزستان و هرمزگان و بوشهر و فارس و دریای عمان با نام و عنوان عربستان یاد میشود .

سوال اساسی اینست که چرا دل دردمند دموکرات طلب روشنفکران مغرب نشین از اربابان خود مطالبه لحظه ای ازادی و دموکراسی برای مردم نگون بخت عربستان و قطر و امارات و کویت و بحرین نمیکند ؟ آیا فریب بزرگ دموکراسی در خاور میانه حال این قلم بدستان را بهم نمیزند ؟

اقای محمدی ، شامه ما پان ایرانیست ها بشدت نسبت به توطئه بیگانگان حساس است ما بدلیل حضور در فضای پر رمز و راز فعلی ، گاه صدای نفس کشیدن بیگانه را به گوش جان میشنویم و با چشمان باز سایه های پیاده نظام بیگانگان را در ظلمت شب میبینیم ، باور کنید بوی خیانت را از پشت همه آن الفاظ زیبا و مردم فریب غربی ها استشمام میکنیم

آقای مجید محمدی ، ما اربابان شما را بهتر از خودشان میشناسیم ، آنها دچار گرسنگی کاذب شده اند ، تشنه نفت و گاز و طلا و دلار ند . اگر ما استخوانی به سوی شان پرتاب کنیم شما را در قعر جهنم رها خواهند کرد . بی جهت جور کش غول بیا بان نشوید .

چشمان تان را بر روی فجایعی که بنام دموکراسی دارد روی میدهد باز کنید . حسنی مبارک عزیز ترین یار شان توی قفس است . قذافی گاو شیر ده شان با تنی پاره پاره زیر خاک مدفون است . بن لادن سگ شکاری شان در ابهای اقیانوس از هضم کوسه ها گذشته . شماها که عددی نیستید .

اکنون روزگار چهل سال پیش است ، یکبار دیگر بازی با دموکراسی با شعار زنده باد حکومت فدرال به روی صحنه آمده ، آن هم با هنر نمایی هنر پیشگان قدیمی ، همان هنرمندان و روشنفکرانی که در تخریب کشور نقش بسزایی داشته اند .

آقای محمدی سعی کنید آن گونه عمل نمایید که فرزند شما مجبور نشود سی سال بعد اسناد و مدارک حضور و دخالت بیگانکان را در پروژه نا فرجام ایرانستان از پشت تریبون های آمریکا و انگلیس فریاد بزند و بر پدرش لعنت بفرستد ....

 
فرستادن دیدگاه
نام :
ایمیل :
دیدگاه :
 
دیدگاه کاربران :
درود بر شرفت. درود بر روحيه ميهن پرستي كه داري و اين از عشق فرزندان اين خاك بلند ميشود. درود بر شما كه خوب جواب اين هتاكان به ايران زمين را داديد. تجزيه طلبان و دشمنان ايران ما بدانند كه آرزوي نابودي اين خاك را به گور خواهند برد همانطور كه اربابانشان در گذشته به گور بردند. پاينده ايران ما.
ميهن پرست
هزاربار درود بر شما و حزب شما، کاش این شعور و مردانگی در نزد دیگر گروهها هم بود
ایران بان
خشک مغز،فدرالیسم هیچگاه نترلدف با تجزیه طلبی نیست در ضمن چرا همیشه نیروهای اصطلاحا ملی و پان،بهترین بازیچه های استبداد دینی هستن
dolat,ha--ayeneye--mel,lat,ha--hastand--
mortesa-moris-leipziger
شما ها یه مشت علافید. پان ایرانیست!!!یه داستان داره عزیز نسین راجه به یه سگ. میگه ما توی محلمون یه سگ داشتیم که بچه هاتفریحشون بود که با سنگ بزننش.به میخ بکشنش. کلا تفریح ما بعد ظهر ها آزار این سگ بود. تا اینکه یه خانواده آمریکایی اومدن محل ما. بعد یه مدت سگ ما رو بردن خونشون. بعد از یه مدت خانمش با اون سگ میامد بیرون. دیدیم سگ ما چقد خوشگل شده. چه موهایی.چه نژادی. تازه سگ ما به ما محل هم نمیکرد.خب حق داشت چون ما اذیتش میکردیم. ولی سگ ما بود به هر حال.سگ ما بود.این سگ مال محل ما بود. خلاصه توی قهوه خونه جلسه گذاشتیم. شروع کردیم به اعتراض که سگ ما رو پس بدین. سگ مال ماست. بچه ها رو تحریک کردیم که خونه آمریکایی ها رو سنگباران کنند. کلا کلی مزاحمت درست کردیم.تا بالاخره سگ میهن را پس گرفتیم.الان در این لحظه باز بچه ها سگ خودمون رو به دیوار میخ کردن و دارن با سنگ میزننش.موهاش دیگه اون طراوت قبل رو نداره. ولی بالاخره سگ ماست. سگ میهن ماست. مال ماست!!!!!!!! حال شما هم مثل اون قهوه خونه نشیناست و اون سگ هم ایرانه. [...]
mojtaba
این مقاله بخش مهمی از دام قدرت های سلطه جو را برای مردم ایران اشکار میسازد. همین روشنفکران بودند که زمینه را برای تسلط مشتی رجاله و فرصت طلب اماده نمودند . این روشنفکران طیفی از ملی مذهبیها تا کمونیستها را شامل میشدند.
ahmad
زشک
مرگ بر هجری
dourode bikaran bar shoma bad
iranzamin
کوروش و داریوش مرده اند باید این را بپذیرید، ایران پان ایرانیست ها توهمی بیش نیست.
Antipan
درود بر پان ایرانیست های شریف که اگر بخواهم بگویم که تنها یک گروه ایران را به معنای واقعی شناختند و برای آن میکوشند همین پان ایرانیست های دلیر هستند که هیچ گاه به هیچ کس و یا هیچ حکومت و یا هیچ چیزی وابستگی نداشتند جز ایران و بس و این به واقع در تاریخ ثبت شده است، و باید بگویم که در ایران فدرالیسم هیچ معنای دیگری جز تجزیه نخواهد داشت و تا هنگامی که حزب پان ایرانیست هست دشمنان ایران باید این آرزو را به گور ببرند و این را بدانند که همه ملت ایران این نقشه شوم و اهریمنی آنان را دریافته اند و میدانند که فدرالیسم راهیست بسوی تجزیه. همچنین باید بدانید و بخوانید که پان ایرانیسته ها هیچ گاه بازیچه هیچ کس نبوده اند چه برسه به حکومت دینی که این سخن اصلا نیازی بیان ندارد و کافیست که چشم ها را باز کنید و بخواهید که بدانید. البته که کورش و داریوش مرده اند اما راه نیک آنان هیچ گاه نمیمیرد و این راستی است که در جهان میماند نه اشخاص و سعدی ایرانی میفرماید که: ((سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرند)) و از این جهت مطمئنا کورش و داریوش در قلب های ایرانیان و جهانیان زنده اند و نه در جسم خاکیشان. پان ایرانیست یک حقیقت ابژکتیو (دارای واقعیت) تاریخی است که از هزاران سال پیش وجود داشته و تا هنگام شاه عباس بزرگ ادامه داشته است و عینیت دارد، این تفکر دیگران است که توهم است و خود به خواب زدگی، چرا که پان ایرانیسم در ذهن هر ایرانی میجوشد و تحقق یافتنیست چه بسا اینکه بارها تحقق یافته است. هرچند در پاسخ دادن به اینگونه افراد آشفته اندبش دودل بودم (چرا که حقیقت برای حقیقت پژوهان روشن است و نیازی به پاسخگویی ما میهن پرستان نیست) اما باز دیدم اگر پاسخی بشنوند بهتر است تا اینکه نپندارند که عرصه خالیست یا اینکه امر برشان مشتبه شود که چنین میگویندو چنان است. پاینده ایران درود بر حزب سربلند و پر افتخار "پان ایرانیست" مهران شهرخانی تهرانی
باور کن من خودم یکی از طرفداران پروپا قرص حزب پان ایرانیست خوزستان هستم والان هم در المان هستم و4 ماه بیشتر نیست که از کشور خارج شده ام ولی اینقدر این مقاله شیرین ورسا ودلنشین بود که برای چندین بار ان را خواندم وحسرت خوردم وگریستم نه به خاطر تعصبی که نسبت به حزبم دارم بلکه به خاطر افتخاری که این حزب به ایران دارد میبخشد ما بهترین روش را باید انتخاب کنیم وان هم فقط اطلاع رسانی درست وصحیح با شیوهء کاملا مطلوب وبدور از احساسی وقومیتی بلکه ازنوع ایران دوستی ما میتوانیم بهتر عمل کنیم ومستقل وان هم این راه این هست که همین تجربیاتی را که شما فرمودید در بین کشورها وجامعه هایی که خواهان فدرالیسم بودند ومشکلاتی که این بخشهای تازه فدرالیسمی پیدا کرده اند را به نحو احسن با خبررسانی دقیق به حضور انانی برسانیم که هنوز با واژه فدرالیسم بیگانه اند بسیاری از ملت کرد به جراءت قسم میخورم معنی درست فدرالیسم را نمیدانند چیست چه انتظاری از ان فرزند کردی که سالهاست پشت خط مانده وادبیات سیاست را بلد نیست وکورکورانه از فدرالیسم حمایت میکند وخود را طرفدار این واژه میداند باید داشته باشیم در صورتی که هنوز معنی واقعی فدرالیسم را نمیداند ایا این جز تفرقه انداختن وحکومت کردن درست استعمار گران را نسبت به این افراد نشان نمیدهد؟ ایا این بیسوادی این افراد را نسبت به اربابانشان که کورکورانه تبعییت میکنند نشان نمیدهد.این کشور سالهاست که دشمن در کمین دارد وتاالان هم یزدان پاک نگهدار ان بوده واز این به بعد هم هست مطمئن باش این کشور وفرهنگش هیچ وقت اجازه نخواهد داد این پدیده شوم فدرالیسمی اجرا شود واین حسرت را به دل بانیان ان خواهد گذاشت.چو ایران نباشد تن من مباد/بدین بوم وبر زنده یک تن مباد.این شناسنامه وهویت ملی ماست جدا نخواهد شد.درود بر شرف میهن پرستان وایران دوستان وننگ باد بر فدرالیسم دوستان.
فرشید
((این مقاله رو مجید محمدی در سایت بی بی سی نوشته بود. من هم در پاسخ کامنتی ارسال کردم و همونطور که حدس میزدم کامنتم توسط بی بی سی سانسور شد! دیروز دلیل حذف کامنت رو از مسئولین سایت جویا شدم که حتی همون کامنت هم منتشر نشد! با توجه به اینکه حذف و سانسور عقیدتیِ کامنتها توسط بی بی سی سابقه داشته، برای همین من کامنتم رو قبل از ارسال سِیو کردم که حالا عینآ همینجا کپی پیست میکنم)) : جناب محمدی! من انتشار چنین مطلب سخیف و ضد ایرانی رو از طرف آیت الله بی بی سی کاملآ انتظار داشتم. تاریخچهء دشمنی بی بی سی با ایران و ایرانی برای کمتر کسی پوشیده و پنهانه. بطوری که بخش انگلیسی و عربیِ بی بی سی "هرگز" از نام صحیح خلیج فارس استفاده نمیکنه. حتی "بخش فارسی بی بی سی" از شدت تنفر و بیزاریِ مسئولینِ این رسانه نسبت به ایران و ایرانی عملآ تبدیل شده به "بی بی سی افغان"، چون ترجیح میدن کلآ مردم ایران رو بایکوت خبری کنن یا اگه هم قراره به مسائل مربوط به ایران بپردازن ترجیح میدن از اسلامگرایان حکومتی و اصلاح طلب در برنامه هاشون استفاده کنن که جز اسلام و امت اسلامی کوچکترین ارزشی برای منافع ملی ایران قائل نیستن یا اینکه از انواع اقسام تجزیه طلب های بی نام و نشان و بی سواد تحت عنوانِ "تحلیلگر!" استفاده کنن. بنابراین چنین مقالهء ضد ایرانی رو حتی اگه یه بی سواد بی نام و نشانی هم برای بی بی سی ارسال میکرد قطعآ مسئولین این رسانه با ذوق زدگی و بدون تامل منتشر میکردن! اما نوشتن چنین مطلبِ بی سرو ته و سراسر فریب و تحریف و سفسطه های بچه گانه رو از طرف شما اصلآ انتظار نداشتم! چون تجزیه و تحلیل های سابق شما نشون دهندهء حداقلی از سواد، معلومات و ذهنیتی منطقی بود. من نمیتونم باور کنم و بپذیرم که خود شما به این مقالهء بی سرو تهی که نوشتین اعتقاد داشته باشین! تنها توجیهی که برام باقی میمونه اینه که به هر دلیل و انگیزه ای این یه "مقالهء سفارشی" بوده. درهر صورت حدس من درست باشه یا غلط، انگیزهء جنابعالی شرافتمندانه بوده باشه یا خائنانه، فرقی نمیکنه. این مقالهء جنابعالی یک خودکشی سیاسی بود! جناب محمدی! من همیشه برای جنابعالی احترام قائل بودم اما جنابعالی با این مقاله، اولآ برای همیشه از لیست افراد مورد احترام من (و قطعآ بسیاری از ایرانیان) خارج شدین و به تاریخ پیوستین. ثانیآ ثابت کردین که نسل ما بچه های بعد از انقلاب هرگز نباید به نسلِ "بد سواد" (بد سوادی فاجعه بارتر از بی سوادیست!)، فسیل، ویرانگر، بی اخلاق و بی پرنسیپِ انقلابیونِ 57 اعتماد کنه! جناب محمدی! شما یک بار با انقلاب سال 57 ایران رو به ویرانه تبدیل کردین و حالا هم برای ما نسخه های اسلام رحمانی و اقتصاد توحیدی و کمونیستی و تجزیه طلبی و... میپیچین تا ما رو از همون ویرانه و منجلابی که خودتون برامون درست کردین نجات بدین!!! ما اگه نخوایم شما نجاتمون بدین کی رو باید ببینیم؟؟؟ ما را به خیر تو امیدی نیست، فقط خواهشآ شر مرسان!!! جناب محمدی! نسل شما (پدران و مادران ما) با ترکتازی و درندگی ایران رو ویران کرد. اما "شاید" نسل ما و نسل های آینده بتونن ویرانی ها رو بازسازی کنن و ایرانی جدید رو بسازن، اگه بذارین! ولی ظاهرآ شما تصمیم گرفتین با تز تجزیه و تیکه پاره کردن جغرافیای ایران، حتی احتمال بازسازی ایرانِ ویران شده رو هم از نسل های آینده، برای همیشه از بین ببرین! شرم کنین! یعنی نسل شما جز ویرانی و نابودی کار دیگه ای بلد نیست؟ اگه نمیتونین سازنده باشین لااقل نمیتونین بشینین سر جاتون و اعلام "بازنشستگی" کنین تا خرابی بیشتری به بار نیارین؟؟؟ جناب محمدی! نسل شما بلایی به سر ایران آورد که مغول از انجامش عاجز بود! مغول ها در ایران کشتن و بردن و تاختن و "رفتن". ولی لااقل ایران باقی موند تا شاید صفویان و دیگران بتونن ایرانی دوباره بسازن. ولی نسل شما ظاهرآ تا نابودی کامل ایران حتی از صفحهء جغرافیا هم رفتنی و ول کردنی نیست!!! جناب محمدی! نسل شما بزرگترین بلایی بود که در کل تاریخ ایران بر سر این کشور نازل شد! نسل شما بعنوان خائن ترین نسل و ویرانگرترین دشمن ایران در کل تاریخ ثبت خواهد شد. هیچ دشمن خارجی (از اعراب گرفته تا مغولها) به اندازهء نسل شما به ایران صدمه نزد. بس کنین! شرم کنین! خودتون رو بازنشسته کنین و آخر عمری آرام بگیرین و دست از سر ما بردارین. خسته شدیم. نابود شدیم. دشمنی هم حدی داره. این همه انگیزه برای نابودی ما رو از کجا آوردین؟؟؟ آخه ما چه گناهی کردیم؟..... . ((در نهایت ضمن تشکر از زحمات پان ایرانیست های عزیز، با توجه به اینکه بنظرم میاد شما در داخل کشور فعالیت میکنین هیچ ایرادی نمیبینم که کلمات مسئله ساز در کامنتم رو حذف کنین. زنده باد ایران))
nima irani
پان ايرانيست ها هميشه هستند و نگاهبانان خاك اهورايي هستند. درود بر اين قلم. چندين بار خواندم و گريه كردم با اين نوشته ها.
ميهن پرست
شخصي كي در اينجا كامنت گذاشته اي و ميترسي از ميهن پرستان و ميگويي كوروش بزرگ و داريوش مرده اند. نوروز باستاني بيا به پاسارگاد تا ببيني كه جوانان ميهن پرست چگونه در برابر كوروش بزرگ اداي احترام ميكنند و به ايران سوگند ميخورند كه مدافع كشورشان باشند در برابر بيگانگان و تجزيه طلبان. همانطور كه در گذشته بيگانگان سوداي نابودي اين خاك را داشته اند و آرزويشان را به گور برده اند، اينبار نيز ميهن پرستان هستند براي جانفشاني در راه ميهن اهورايي.
ميهن پرست
اینگونه بحث ها و اندیشه ها موقعی پدیدار میشوند که ضعف مدیریت ناتوانی در اداره یک پارچه کشور و نادیده گرفتن حق و حقوق گروه های قومی و دادن پست ها و مقام ها فقط به یک گروه خاص پیش اید.ما 5000 سال سابقه یکپارچگی داریم فرزند ایران
توجه شما رو به اوج وقاحت و حقه بازیِ "بی بی سی" در نحوهء نشر مطالب و کامنت ها جلب میکنم. در کامنت قبلی نظرم رو که قبلآ به بی بی سی ارسال کرده بودم، کپی پیست کردم و از اونجایی که دو روز از ارسال کامنتم گذشته بود و بی بی سی منتشر نکرده بود، به شما گفتم که این کامنت در بی بی سی سانسور شده. اما بعد از اینکه بی بی سی رو تهدید به افشاگری کردم و کامنتم رو در سایت شما کپی پیست کردم، بعد از گذشتِ "4 روز"، بالاخره کامنتم در بی بی سی منتشر شد! (البته به استثناءِ کامنتِ اعتراضیم). اما موضوع به همینجا ختم نمیشه! من بعد از اینکه متوجه شدم کامنتم بالاخره در بی بی سی منتشر شده، دو کامنت جدید ارسال کردم که پاسخی بود به ادعاها و سفسطه های مجید محمدی. این کامنت ها هم اینبار اما با گذشت "بیش از یک هفته!" هنوز منتشر نشده! ظاهرآ بی بی سی تا زمانی که خطر رسوا شدن تهدیدش نکنه، حد الامکان نظرات مخالف رو سانسور میکنه. برای همینه که معمولآ کامنت های مخالفی که آبکی هستن یا نویسنده ش "یکی به نعل میزنه یکی میخ" رو در بخش نظراتِ بی بی سی میبینیم. با اجازه دو تا پاسخی رو که هنوز با گذشتِ "بیش از یک هفته" در بی بی سی منتشر نشده، در کامنت بعدی کپی پیست میکنم.
nima irani
((کامنتی که در پاسخ به مجید محمدی به سایت بی بی سی ارسال کردم ولی هنوز "بعد از گذشت بیش از یک هفته" منتشر نشده!)): گفته بودم که از چنین نوشتهء بی سر و ته و بی پایه و اساسی [مقالهء مجید محمدی] فقط میشه احتمال داد که این "مقاله ای سفارشی" بوده. اما بهتره به نکته ای که این احتمال رو به شدت تقویت میکنه هم دقت کنیم. ایشون در مقدمه ادعا میکنه که «دنیایی با واحدهای سیاسی کوچک تر شاید "به نفع همه" باشد.». به نفع "همه"! قائدتآ "مردم ایران" هم باید جزئی از این "همه" باشن! وقتی به این جمله رسیدم منتظر بودم بعد از خوندن مقاله متوجه بشم کوچک شدن و تجزیهء ایران یا فدرالیسم چه نفعی "برای ما ایرانی ها" میتونه داشته باشه؟ بخصوص از اونجایی که مجید محمدی خودش ایرانیه و این مقاله رو هم به زبان فارسی و برای مردم ایران مینویسه، قائدتآ باید بخش اساسی مقاله رو به همین موضوع اختصاص بده تا بلکه دربین مردم ایران هم اثرگذار باشه. به هرحال اگه ما بفهمیم تجزیه یا فدرالیسم ممکنه به نفع خود ما هم باشه شاید لااقل عده ای از ایرانیها با آغوش باز فدرالیسم یا حتی تجزیه رو بپذیرن! اما حیرت انگیز اینجاس که درکل مقاله حتی "یک جمله" درمورد نفع تجزیه یا فدرالیسم برای "مردم ایران" نوشته نشده! درعوض به موضوع ایران از دیدِ خارجی ها (رقیبان و دشمنان ایران) نگاه شده. این منطق (نگاه به ایران از دید خارجی ها) در سراسر مقاله حاکمه و در تک تک مثالهایی هم که میزنه همین منطق رو میشه دید. از مثال های سیاسی که بگذریم حتی در مثالِ موسسات مالی هم همین منطق حاکمه. مثلآ: « [برای اضمحلال، خیلی بزرگند] جمله فوق توجیهی بود برای کمک دولت به موسسات مالی خیلی بزرگ در بحران اقتصادی سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۸ در ایالات متحده. استدلال این بود که گرچه این موسسات خود مسبب بحران مالی و اقتصادی هستند، اما به علت بسیار بزرگ بودن نمی توان گذاشت ورشکسته شوند چون در صورت ورشکستگی آنها، همه آسیب خواهند دید. بر اساس همین توجیه بود که نیروهای منتقد همواره از شهروندان خواسته‌اند سرمایه خود را از موسسات بسیار بزرگ... بیرون کشیده و در موسسات کوچک و محلی سرمایه گذاری کنند تا بزرگی، توجیهی برای کمک دولتی و سوبسید قرار نگیرد.» در این مثال هم دولت و مردم درواقع رقیبان و مخالفانِ "صاحبان موسسات مالی بزرگ" هستن و از اونجاییکه از موسسات مالی بزرگ لطمه خوردن، خواهان و طرفدارِ "ورشکستگی" و یا لااقل کوچک شدنِ این موسسات هستن. طبیعتآ "صاحبانِ موسسات بزرگ" (فارغ از محق یا نامحق بودنشون) هیچ سودی از کوچک شدن موسسات خودشون نمیبرن و جالب اینجاس که در همین مثال مشاهده میشه که بزرگ بودن این موسسات اتفاقآ به دادشون هم رسیده و جلوی اضمحلال شون رو گرفته! پس میشه گفت "کوچک زیباست". اما از نگاه چه کسی؟؟؟ قطعآ از نگاهِ "رقیبان و دشمنان"! حالا اگه همین مثال رو برای ایران بکار ببریم نتیجه میگیریم: "ایرانِ کوچک(یا فدرال) زیباست" اما از نگاهِ رقیبان و دشمنانِ ایران و ایرانی! نتیجهء بعدی: "ایران برای اضمحلال خیلی بزرگ است"!!! خوب، پس خوشا به حال ما ایرانیان و بدا به حال دشمنان ایران! حالا میشه فهمید که چرا ایران باید کوچک بشه و چرا "کوچک زیباست": چون [ایران برای "اضمحلال" خیلی بزرگ است] و برای اینکه ایران رو راحت تر "مضمحل و ورشکسته" و نابود کنیم اول باید اون رو کوچک یا لااقل فدرال کنیم!!! جناب محمدی! این مقالهء شرم آور چیزی نبود جز خط دهی به دشمنان ایران. حیرت انگیز اینجاس که مخاطب جنابعالی فقط میتونست سیاستمداران غربی باشن که درحال حاضر با حکومت ایران در افتادن، اما از این نکتهء مهم غافل بودی که رادیکال ترین سیاستمدارانِ غربی هم اکثرشون در مواجهه با ایران انقدر شرافت دارن که "مردم ایران" و کشور ایران رو از حکومت دیکتاتور و ضد ایرانیِ جمهوری اسلامی جدا کنن! جورج بوش همیشه درسخنرانی ها بطور موکد مردم ایران رو از حکومتش جدا میکرد. تمام کشورهای غربی هنگام وضع تحریم ها، نهایت تلاششون رو میکنن که تحریم صرفآ به حکومت آسیب بزنه، نه مردم ایران. چون هم شعور این رو دارن که بدونن حساب مردم ایران از حکومت جداس هم شرافت این رو دارن که حتی در جنگ و رقابت های سیاسی، سعی کنن مردم عادی رو قربانی نکنن. اما جنابعالی که مثلآ ایرانی هم هستی و بعنوان "تحلیلگر!" کاملآ به این موضوع واقفی که حساب مردم ایران از سیاستهای ویرانگرِ جمهوری اسلامی کاملآ جداس، مردم و کشور ایران رو آگاهانه مترادف با حکومت جمهوری اسلامی فرض کردی و به بهونهء مقابله با سیاستهای ظالمانه، اسلامگرایانه و غرب ستیزانهء جمهوری اسلامی، کلیتِ مردم و کشور ایران رو هدف گرفتی! مطمئنآ ما نمیتونیم تصور کنیم که یک تحلیلگر سیاسی و جامعه شناس ایرانی به نام مجید محمدی، بعد عمری زندگی و تحقیق در ایران هنوز نفهمیده که ایران و ایرانی مترادف با جمهوری اسلامی نیست و در این مقاله صرفآ دچار اشتباه غیر عمدی شده!!! جناب محمدی! جنابعالی با گفتنِ اینکه « تجزیه ایران... را در صورت مقاومت در برابر دمکراسی و فدرالیسم ناگزیر می دانم.» چه کسی رو داری "تهدید" میکنی؟! جمهوری اسلامی رو یا "مردم ایران" رو؟!؟! "مردم ایران" در برابر دمکراسی مقاومت میکنن یا حکومت؟ اگه حکومت دربرابر دمکراسی مقاومت میکنه، اصولآ تجزیهء ایران چه ضربه ای به حکومت میزنه؟! و با وجود جمهوری اسلامی، اصلآ تجزیهء ایران چه سودی برای دمکراسی و مردم ایران داره؟ حتمآ خواهید گفت که لااقل برای بخش های جدا شده آزادی و دمکراسی به ارمغان میاد؟! در اینصورت جنابعالی رو ارجاع میدم به احزاب و فعالانِ تجزیه طلب و فاشیستیِ پان ترک و پان عرب و... که در نژادپرستی و نفرت پراکنی قومی دستِ هیتلر و حزب نازی رو از پشت بستن! فکر نمیکنم نیازی باشه که از شعارهای نژادپرستانه و نفرت انگیزِ این فعالانِ قومی مثال بزنم. جناب محمدی! شاید بزرگترین سوتی جنابعالی این بود که این مقاله رو بجای اینکه بطور خصوصی و بعنوان مشاوره در اختیار دشمنان ایران و ایرانی قرار بدی، اومدی به زبان فارسی نوشتی تا مردم ایران بفهمن تفکرات تجزیه طلبانه و حتی فدرالیسم که اخیرآ درحال شکل گیریه در خدمت چه قدرتهاییه، با چه اهدافی شکل گرفته و از کجا نشآت میگیره! این باعث میشه که مردم بیش از پیش حتی دربرابر شعارهای دهن پر کن و فریبکارانه ای مثل "فدرالیسم" ایستادگی کنن. به هر حال همونطورکه گفتم این مقاله جنابعالی فقط یه خودکشی سیاسی بود، مگر اینکه بخاطر چنین اقدام ضد ایرانی و ضدبشری رسمآ از مردم ایران عذرخواهی کنی.
nima irani
(( دومین کامنتی که در پاسخ به مجید محمدی به سایت بی بی سی ارسال کردم ولی هنوز "بعد از گذشت بیش از یک هفته" منتشر نشده!)): از این مقالهء مجید محمدی میشه در کلاس های درس منطق و فلسفه، اون هم در ردهء دبیرستان (رشتهء علوم انسانی) استفاده کرد برای آموزشِ انواع و مصادیقِ "سفسطه"! این مقاله عصاره ایه از بدوی ترین سفسطه ها که پرداختن به تک تک شون واقعآ زمان میبره. اما من فقط به دو نوع سفسطهء بدوی اشاره میکنم که اساس و بنیانِ این مقاله رو میسازه. یکی سفسطهء "تشبث (آویزان شدن) به نامها و مشاهیر" و دیگری هم سفسطهء "تعمیم جزء به کل" (یا هر گردی گردوس!) سفسطهء "آویزان شدن از نامها و مشاهیر" فقط زمانی کاربرد داره که سوفیست محترم هیچ منطق و استدلالی (هرچند ضعیف) برای اثبات ادعاش نداره، ثانیآ با قشری به شدت ناآگاه و عوام یا ابله سروکار داره، یا اینکه خود جناب سوفیست مخاطب رو ابله "فرض میکنه"! چون اقشار بی سواد یا ابله از اونجایی که خودشون قدرتِ تفکر و تجزیه تحلیل ضعیفی دارن به شدت نیازمند شخصیت های بزرگ و معروفی هستن تا اونها رو الگو و معیار تشخیص حق و باطل قرار بدن. افراد و گروههای عوام فریب هم با آگاهی از همین ضعفِ مخاطبین شون، هرجا کم میارن از شخصیت های معروف نقل قول میکنن تا حجت تمام بشه! این روشِ عوام فریبی (تشبث به مشاهیر) عمومآ مختص دو گروهِ آخوندها و روشنفکرنماهای بدسواده که به دنبال جلب نظر توده های ناآگاه به سمت خودشون هستن. این حجم از "نقل قول از مشاهیر" در این مقالهء کوتاهِ جناب محمدی واقعآ جالبه: « [کتاب "کوچک زیباست" اثر اقتصاد دانی "به نام شوماخر"]... عصاره آن کتاب این است که ...» « "او" مخالف مصرف گرایی و مبلغ توسعه پایدار بود ...» « "لئوپولد کور" همین ایده را در عالم سیاست و دولت- ملت‌ها به کار می گیرد (در کتابی به نام "فروپاشی ملل"). "او" براین باور است که ...» « "او" می گوید هرگاه چیزی اشتباه و خطاست، بیش از اندازه بزرگ هم هست ...» « "کیسینجر" در مورد آلمان و نقش مخرب آن در اروپا در دوران دو جنگ جهانی می گوید...» « "دیوید ثارو" مولف کتاب "نافرمانی مدنی" می گوید ...» :) حالا اگه این نامها رو از این "جملات قصار!" و شعارهای کلیشه ای حذف کنیم (که جناب محمدی بهشون استناد کرده) و بجاش خود مجید محمدی رو به عنوان گویندهء این شعارها فرض کنیم، میبینیم که تمام این ادعاها و یاوه ها "بی پشتوانه" میشه و در اینصورت قطعآ تعداد مخالفینِ محمدی به مراتب بیشتر میشد و شاهد این میبودیم که فقط دهها نفر به محمدی ایراد میگرفتن که مثلآ این قانون مضحکِ «کوچک [لزومآ] زیباست» یا قانونِ «هرگاه چیزی اشتباه و خطاست، [لزومآ] بیش از اندازه بزرگ هم هست» و... با چه منطق و استدلالی ساخته شده! اما از اونجایی که این جملاتِ بی معنی نقل قول از نامها و مشاهیره، میبینیم که کمتر کسی به خود جرآت داده از این "جملات قصار" و بی معنی ایراد بگیره! تا وقتی این فرهنگ عقب افتاده و بیماریِ "کیش شخصیت" دربین ایرانی ها و مردم جهان سوم وجود داره، امثال مجید محمدی ها هم با همین حقهء "تشبث به نامها" میتونن بی معنی ترین و پوچ ترین ادعاها رو به خورد ملت بدن و پیروزمندانه و اندیشمندانه از اونها سواری بگیرن! درمورد مصادیقِ سفسطهء "تعمیم جزء به کل" (هر گردی گردوس) در این مقاله هم اگه فرصت و حوصله ای شد در کامنت های بعد توضیح میدم، اگه هم نشد مهم نیست چون این مقاله بی در و پیکر تر از اونیه که نیاز به "موشکافی!" و بحث منطقی داشته باشه.
nima irani
    
 
صفحه اصلی  بازگشت
 
تاریخ آخرین بروزرسانی : دوشنبه 22 دي 1399